-𝐖𝐢𝐥𝐥𝐨𝐰-
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝘛𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘨𝘰𝘦𝘴 𝘵𝘩𝘦 𝘭𝘰𝘶𝘥𝘦𝘴𝘵 𝘸𝘰𝘮𝘢𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘵𝘰𝘸𝘯 𝘩𝘢𝘴 𝘦𝘷𝘦𝘳 𝘴𝘦𝘦𝘯.🪄 ★ @dearwillowbot
Ko'proq ko'rsatish307
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kun
+430 kun
Postlar arxiv
307
توییتر فارسی فقط کافیه یه زن رو باب میلش نبینه. دیگه اصلاً مهم نیست اون زن کیه، چیه، چیکار کرده یا اصلاً داستان از چه قراره. همین که ازش خوششون نیاد کافیه تا یکجوری بهش هجوم ببرن و انقدر بهش هیت بدن که انگار بدترین کار دنیا رو کرده و مستحق هر توهین و تحقیر و نفرتیه که نثارش میکنن.
307
Repost from N/a
این انرژی صدی که توییتر فارسی گذاشته به میا میرینه رو باید سر آرتا کوروش میزاشتن که دایرکت یه دختر ماینرو دادن فناشون برن فحش جنسیتی بزنن براش
307
فکر کنم تنها دستآوردی تو این سه سال و نیم دانشگاه رفتن داشتم این بوده که هیچوقت شنبهها کلاس برنداشتم.
307
دلم برای ذوقی که موقع یادگیری چیزای جدید داشتم تنگ شده. الان دیگه همهچی شده اجبار. دانشگاه، سرکار، پروژه. همه چی شده یه کاری که باید انجامش بدم و از شرش خلاص بشم.
307
Repost from (witch) darling
💥 فوروارد کنید چنلتون بهتون بگم اگه به عنوان آیدل کی پاپ دبیو میکردید با چه چیزی درگ میشدید.
307
کتابها میان و میرن ولی هیچکدوم قرار نیست جنگل نروژی و من نوجوونی بشن که تازه کشفش کرده بودم.
307
Repost from N/a
اون احساسی که داشتم وقتی برای اولینبار شیش سال پیش جنگل نروژی رو خوندم کی قراره دوباره تکرار شه؟
307
و اما ادنا عزیز برای تو سوگواری میکنم. برای تمام زندگیهایی که میتونستی داشته باشی.
-بیداری ۱۷ مهر ۱۴۰۵.
307
چند روز پیش رفتیم فرم کارورزیمون رو بگیریم استادمون انقدر تأکید کرد که باید یه برگه مبنی بر عدم افشای اطلاعات و چیزایی که توی بیمارستان روان میبینیم امضا کنیم. تازه گفت گوشیهامون از قبل ضبط میشه که کسی از بیمارا یا محیط بیمارستان عکس و فیلم نگیره. آخرشم هزار بار بهمون گفت که اینا فقط یه سری قوانین خشک و خالی نیستن پای وجدان خودتون وسطه واقعاً کم مونده بود بگه قرآن میارم وسط دست بذارید روش که اینکارا رو نمیکنید. اونموقع خیلی بهش خندیدم ولی الان فهمیدم چرا اونطوری میکرد.
307
بیمارستان روان جدی یه جاذبه گردشگری نیست که تبدیلش به تور کنی و برای بقیه نمایش بدی. و آدمهایی هم که اونجان سوژههای سرگرمی و هیجان مخاطب نیستن. نمیدونم چرا مردم جدی فکر میکنن بستری شدن تو بیمارستان روان دیگه به این معنیه که آدم از حق احترام و امنیت و حفظ حریم خصوصیش محروم بشه. بعد اصلاً طرف یه آهنگهای وحشتناکی میذاره و فضا رو یکجوری تدوین میکنه که انگار وارد اتاقفرار شدی. درحالی که بیماری روانی نه کسی رو ذاتاً خطرناک میکنه نه از انسان بودنش چیزی کم میکنه. این مدل محتوا فقط کلیشهها و انگهایی رو تقویت میکنه که همین الانشم باعث شده خیلیها از ترس قضاوت شدن دنبال کمک حرفهای نرن یا بیماریشون رو از بقیه پنهون کنن.
307
امروز داشتم تو اکسپلور میچرخیدم چشمم خورد به یه پیج که دقیق نفهمیدم طرف کارآموز روانشناسیه یا پزشکی ولی چیزی که مشخص بود این بود که محتوای پیجش عملاً شده بود تور بیمارستان روان. از محیط بیمارستان فیلم میگرفت و روی هرکدوم از ویدئوها یه آهنگ ترسناک میذاشت انگار داره راز بقا روایت میکنه یا قراره یه پرونده جنایی تعریف کنه. بعضی وقتها به این فکر میکنم که مگه میشه آدم چندین سال درس بخونه وارد محیط درمان بشه و هنوز متوجه نباشه که حریم خصوصی بیمار یعنی چی؟ اصلاً این همه سال درس خوندی که چی یاد بگیری؟ قراره با آدمهایی سروکار داشته باشی که ممکنه توی آسیبپذیرترین شرایط زندگیشون باشن و تو بهشون کمک کنی دیگه مگه غیر اینه؟ بعد خودت تبدیل میشی به کسی که از اون شرایط سوءاستفاده میکنه؟ بحث من اصلاً این نیست که چرا کسی از تجربه کارورزیش محتوا تولید میکنه. اتفاقاً بنظرم خیلی جالبه آدم تجربهها و کلاً چیزایی که یاد گرفته رو انتقال بده تا تصورات غلط مردم درباره بیماریهای روانی یا حتی سختیهای کار تو اون محیط اصلاح بشه ولی میشه این کار رو بدون اینکه حریم خصوصی اونها رو از بین ببریم انجام داد دیگه نه؟ حتی صحبت درباره یه کیس بالینی همیشه با رعایت کامل اصل محرمانگی و حذف اطلاعات هویتی بوده. نه اینکه چهره طرف رو بذاری تو پیچ انکایی و بنویسی این جعفره. جعفر یکساله اینجاست و بایپولاره. جعفر دلتنگ خانوادهست. جعفر خیلی بدبخته.
307
خیلی به طاها هوشیار فکر میکنم. تقریباً هر روز. خصوصاً به عکس تولدش. به چهره خندونش. به اینکه خانوادهش دلشون نیومد کیک رو بزنن به صورتش و خامه رو خودشون مالیده بودن به لپهاش. بعد به این فکر میکنم که چطور ممکنه یک نفر به اون چهره نگاه کنه و بهش شلیک کنه؟
