ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

-𝐖𝐢𝐥𝐥𝐨𝐰-

-𝐖𝐢𝐥𝐥𝐨𝐰-

Открыть в Telegram

𝘛𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘨𝘰𝘦𝘴 𝘵𝘩𝘦 𝘭𝘰𝘶𝘥𝘦𝘴𝘵 𝘸𝘰𝘮𝘢𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘵𝘰𝘸𝘯 𝘩𝘢𝘴 𝘦𝘷𝘦𝘳 𝘴𝘦𝘦𝘯.🪄 ‌‌‌‌‌‌‌‌ ★ @dearwillowbot

Больше
308
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+330 дней
Архив постов
فکر کنم تنها دست‌آوردی تو این سه سال و نیم دانشگاه رفتن داشتم این بوده که هیچوقت شنبه‌ها کلاس برنداشتم.

Caribbean Blue (2009 Remaster) Enya.m4a3.69 MB

دلم برای ذوقی که موقع یادگیری چیزای جدید داشتم تنگ شده‌‌. الان دیگه همه‌چی شده اجبار. دانشگاه، سرکار، پروژه. همه چی شده یه کاری که باید انجامش بدم و از شرش خلاص بشم.

    💥 فوروارد کنید چنلتون بهتون بگم اگه به عنوان آیدل کی پاپ دبیو میکردید با چه چیزی درگ میشدید.

کتاب‌ها میان و میرن ولی هیچ‌کدوم قرار نیست جنگل نروژی و من نوجوونی بشن که تازه کشفش کرده بودم.

Repost from N/a
اون احساسی که داشتم وقتی برای اولین‌بار شیش سال پیش جنگل نروژی رو خوندم کی قراره دوباره تکرار شه؟

و اما ادنا عزیز برای تو سوگواری می‌کنم. برای تمام زندگی‌هایی که می‌تونستی داشته باشی. -بیداری ۱۷ مهر ۱۴۰۵.

photo content
+1

خیلی دوستش دارم نازبلا مرسی. میرم چاپش کنم بزنم تو اتاقم.

اسنوپی با کیت آرژانتین. :(( هملت چارلز‌. :(( سیدی و اسپایدی. :((

الهی بمیرم. وای.

Repost from N/a

چند روز پیش رفتیم فرم کارورزی‌مون رو بگیریم استادمون انقدر تأکید کرد که باید یه برگه مبنی بر عدم افشای اطلاعات و چیزایی که توی بیمارستان روان می‌بینیم امضا کنیم. تازه گفت گوشی‌هامون از قبل ضبط می‌شه که کسی از بیمارا یا محیط بیمارستان عکس و فیلم نگیره. آخرشم هزار بار بهمون گفت که اینا فقط یه سری قوانین خشک و خالی نیستن پای وجدان خودتون وسطه واقعاً کم مونده بود بگه قرآن میارم وسط دست بذارید روش که این‌کارا رو نمی‌کنید. اون‌موقع خیلی بهش خندیدم ولی الان فهمیدم چرا اون‌طوری می‌کرد.

بیمارستان روان جدی یه جاذبه گردشگری نیست که تبدیلش به تور کنی و برای بقیه نمایش بدی. و آدم‌هایی هم که اونجان سوژه‌های سرگرمی و هیجان مخاطب نیستن. نمی‌دونم چرا مردم جدی فکر می‌کنن بستری شدن تو بیمارستان روان دیگه به این معنیه که آدم از حق احترام و امنیت و حفظ حریم خصوصیش محروم بشه. بعد اصلاً طرف یه آهنگ‌های وحشتناکی می‌ذاره و فضا رو یک‌جوری تدوین می‌کنه که انگار وارد اتاق‌فرار شدی. درحالی‌ که بیماری روانی نه کسی رو ذاتاً خطرناک می‌کنه نه از انسان بودنش چیزی کم می‌کنه. این مدل محتوا فقط کلیشه‌ها و انگ‌هایی رو تقویت می‌کنه که همین الانشم باعث شده خیلی‌ها از ترس قضاوت شدن دنبال کمک حرفه‌ای نرن یا بیماری‌شون رو از بقیه پنهون کنن.

امروز داشتم تو اکسپلور می‌چرخیدم چشمم خورد به یه پیج که دقیق نفهمیدم طرف کارآموز روان‌شناسیه یا پزشکی ولی چیزی که مشخص بود این بود که محتوای پیجش عملاً شده بود تور بیمارستان روان. از محیط بیمارستان فیلم می‌گرفت و روی هرکدوم از ویدئوها یه آهنگ ترسناک می‌ذاشت انگار داره راز بقا روایت می‌کنه یا قراره یه پرونده جنایی تعریف کنه. بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که مگه میشه آدم چندین سال درس بخونه وارد محیط درمان بشه و هنوز متوجه نباشه که حریم خصوصی بیمار یعنی چی؟ اصلاً این همه سال درس خوندی که چی یاد بگیری؟ قراره با آدم‌هایی سروکار داشته باشی که ممکنه توی آسیب‌پذیرترین شرایط زندگیشون باشن و تو بهشون کمک کنی دیگه مگه غیر اینه؟ بعد خودت تبدیل میشی به کسی که از اون شرایط سوءاستفاده می‌‌کنه؟ بحث من اصلاً این نیست که چرا کسی از تجربه کارورزیش محتوا تولید می‌کنه. اتفاقاً بنظرم خیلی جالبه آدم تجربه‌ها و کلاً چیزایی که یاد گرفته رو انتقال بده تا تصورات غلط مردم درباره بیماری‌های روانی یا حتی سختی‌های کار تو اون محیط اصلاح بشه ولی میشه این‌ کار رو بدون اینکه حریم خصوصی اون‌ها رو از بین ببریم انجام داد دیگه نه؟ حتی صحبت درباره یه کیس بالینی همیشه با رعایت کامل اصل محرمانگی و حذف اطلاعات هویتی بوده. نه اینکه چهره طرف رو بذاری تو پیچ ان‌کایی و بنویسی این جعفره. جعفر یک‌ساله اینجاست و بای‌پولاره. جعفر دلتنگ خانواده‌ست. جعفر خیلی بدبخته.

خیلی به طاها هوشیار فکر می‌کنم. تقریباً هر روز. خصوصاً به عکس تولدش‌. به چهره خندونش. به اینکه خانواده‌ش دلشون نیومد کیک رو بزنن به صورتش و خامه رو خودشون مالیده بودن به لپ‌هاش‌. بعد به این فکر می‌کنم که چطور ممکنه یک نفر به اون چهره نگاه کنه و بهش شلیک کنه؟

این‌ها فقط چندتا اسم و عدد نیستن. شمار ناچیزی از کودکانی هستن که توی قتل‌عام ۱۸ و ۱۹ دی به دست جمهوری اسلامی کشته شدن. کودکانی که تو روز ملی کودک باید تو مدرسه بعضی‌هاشون حتی باید تو مهدکودک جشن می‌گرفتن. اما الان کجان؟ کودک‌هایی که قرار بود بزرگ بشن. قرار بود قد بکشن، مدرسه‌شون رو تموم کنن، دوست پیدا کنن، عاشق بشن، دانشگاه برن و زندگی کنن. و یک روزی از خاطرات کودکی‌شون برای بچه‌های خودشون تعریف کنن. ولی حتی فرصت نکردن از کودکی‌شون رو به اتمام برسونن. من از رمنتسایز کردن این غم بیزارم. از اینکه کم‌کم به این حجم از جنایت عادت می‌کنیم. از اینکه برای این میزان درد دیگه کلمه‌ای پیدا نمی‌کنیم. از اینکه مجبوریم با این همه جای خالی و زخم ادامه بدیم. از اینکه زندگی باید به هر قیمتی ادامه پیدا کنه بی‌زارم. از این رژیم کودک‌کش بیزارم. حتی حیفه اسم حیوون رو روی این جماعت بذاریم. جماعتی که بویی از انسانیت نبردن. جماعتی که مثل ضحاک برای ادامه دادن خودشون از کودکی و زندگی این سرزمین می‌خورن و خون بقیه رو توی شیشه کردن. هیچ‌کس هیچ‌وقت بهمون یاد نداده بود با قتل‌عام هزاران کودک چطور باید کنار بیایم. من هنوز نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم. به خودشون به پدر و مادرهاشون به خونه‌هایی که دیگه صدای اون بچه‌ها توشون نمی‌پیچه به زندگی‌هایی که قرار بود داشته باشن و دیگه هیچ‌وقت نخواهند داشت. روز ملی کودک مبارک. برای تمام کودکانی که باید امروز رو جشن می‌گرفتن.

۱۶ مهر روز ملی کودک.
علی محمد صادقی، ملینا اسدی، بهار حسینی، آنیلا ابوطالبیان، حذیفه اوستاخ، رهام برجسته، ثنا توسنگی، نازنین زهرا صالحی، ابوالفضل وحیدی، امیر مهدی مرادی، جواد کاظمی، مانی شفیعی، آیناز رحیمی حاجی آبادی، ایلیا قدسی همپا، میلاد تیموری حیانو، علی امیردادی، محمد یزدانی، ابوالفضل نوروزی، آرین عشقی، اسرا طاووسی نیا، پویا جعفری، مصطفی فلاحی، امیر حسین سرتیپی، سامیار علی پور، امیر محمد ارباب پوری، مسعود کریم، آرنیکا دباغ، غزل جانقربان، ایمان فرعی، محمد حسین پرنون، نیما کدخدایی، سام صحبت زاده، بنیامین محمدی، جبار پناهی آزاد، علی قشقایی، سهند ناصری، طاها صفری، ابوالفضل بامدادی، عرشیا عسکری، نیوشا حمیدی، یلدا محمدخانی، پرنیان دبیری آبکناری، مصطفی میرزایی، محمد طاها سپهوند، مسیح بیگدلی، ستایش صمدی، علی مهری، محمد حسین ساریخانی، سودا اکرمی فرد، علی اباذری، امیر حسین دانلو، متین باقری، امیر علی قنبر زاده، امیرحسین حضرتی، ابوالفضل باجول، امیرسالار بهمنی نژاد، محمد رضا عبدالرحمن زاده، ملیکا شاهمرادی، نیما جعفری، جاوید رضایی، ابوالفضل دهقانی، مهدی مختاری بایگی، عرفان حسن نژاد، رضا کاووسی، پارسا لرستانی بیراوند، کسری وفاپور، محمدرضا علیزادەنصب، محمدامین اکبریان، محمد سلطانی فر، امیر یکتایی یگانه، علیرضا نوروزی، محمدیاسین داودنبی، امیرعلی قنبرزاده، فائزه ایزدی، آرتین خواجوی، شایان اسدی، نیما نجفی، نازنین اسمی خانی، امیر رضا ابراهیمی، علیرضا پارسافر، پارسا معدنچیان، رضا قنبری، رسول کدیوریان، مبین یعقوب زاده، امیر علی حیدری جعفرآبادی، بنیامین اقدامی، رضا مرادی عبدالوند، ریبین مرادی، متین عباسی، امیرعباس رعنایی، ابوالفضل فلعه گری، عباس کلهر، مهدی ضیایی، سعید رضایی، نیما نینواپور، سینا لواسانی، ابوالفضل بیگ محمدی، ساجده کریمی، سودابه سربندی، رهام سعادتی، علی عباسی، آروین وفایی، محمد رضا قربانی، مهیار کاکازاده، غزل دمرچلی، محمد امین عقیلی زاده، بهار شادمهری، سهیل الماسی، آرمین سالمی راد، کیمیا کامیاب، سجاد صمدی، محمد پویا کریم آبادی، آرش احمدوند، ابوالفضل عزیزی، میلادتیموری، امیر رضا شبانی، سینا اشکبوسی، مهرادصادقی، امیر مهدی کشاورز، طاها هوشیار.

اه جدی آقای مسی ببین کاراتو. :(( میموندی دیگه‌. برنج خیس کرده بودم. :(((

-𝐖𝐢𝐥𝐥𝐨𝐰- - Статистика и аналитика Telegram-канала @the_windarises