uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

مَزیدِ بَر عِلَّت

مَزیدِ بَر عِلَّت

Kanalga Telegram’da o‘tish

اگر جدی هستید یا به دنبال محتوای خاصی به اینجا آمده‌اید، این کانال برایتان مفید نخواهد بود. @MazicomunBot : واحد ارتباطی Literature & Bullshits & thoughts ----------------------------- Push the Sky away

Ko'proq ko'rsatish
1 651
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
4_6034953144264296072.mp315.95 MB

همیشه این وسواس رو داشتم که باید کار مفیدی انجام بدم، و ان‌قدر درگیر این باید شدم که کم‌کم بی‌فایده شدم.

فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق حافظ

دل به زبان نمی‌رسد، لب به فغان نمی‌رسد کس به نشان نمی‌رسد، تیر خطاست زندگی! بیدل دهلوی

4_5963300737441078618.mp316.93 MB

مگه عمر آدمی چقدره که به دوری از هم بگذرونیم؟

گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟ شاهِ شوریده‌سران خوان منِ بی‌سامان را زان که در کم‌خِرَدی از همه عالم بیشم بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسان که ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟ حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم حافظ

گر بدین سان زیست باید پست من چه بی‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه بن‌بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه یادگاری جاودانه بر تراز بی‌بقای خاک! احمد شاملو

کاش می‌شد سکوتم را ترجمه کنم.

اگر شاه شدم خلقم را می‌گویم طلای خورشیدسای سکه‌ام را به رخسار تو ضرب زند و اگر تبعیدی در آن دورتر دور در برگریزان جهان در توندرا در آنجا که باد شمال با شطحها چانه می‌زند نامت را لیلی بر زنجیرم حک می‌کنم نامت را لیلی در ظلمت تبعید بر زنجیر بوسه می‌زنم ابر شلوار پوش | ولادیمیر مایاکوفسکی

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می‌زنم اين کار کی کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم از قيل و قال مدرسه حالی دلم گرفت يک چند نيز خدمت معشوق و می کنم کی بود در زمانه وفا جام می بيار تا من حکايت جم و کاووس کی کنم از نامه سياه نترسم که روز حشر با فيض لطف او صد از اين نامه طی کنم کو پيک صبح تا گله‌های شب فراق با آن خجسته طالع فرخنده‌پی کنم اين جان عاريت که به حافظ سپرد دوست روزی رخش ببينم و تسليم وی کنم حافظ

صد دشنه بر دل می‌خورم، وز خویش پنهان می‌کنم جان گریه بر من می‌کند، من خنده بر جان می‌کنم وحشی بافقی

اون‌جایی می‌خوره تو ذوق‌ت که می‌فهمی اون آدمی که ازش متنفری و به نظرت یه احمق می‌آد، توی سینما و فیلم و موسیقی سلیقه‌‌ای شبیه خودت داره و دقیقا همون چیزهایی رو دوست داره که تو هم دوست داری.

ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود حافظ

01 Bahar Sensiz.mp315.92 MB

حکایت از این قراره که ما یک عمر درد می‌کشیم و در آخر، سرگذشت این تیره‌بختی‌ ما، خسته‌کننده‌ترین صفحه از کتاب تاریخ دانش‌آموزی می‌شه که خمیازه‌کنان و بی‌حوصله از روش رد می‌شه، بدون این‌که بفهمه همین چند سطر، تمام زندگی کسی بوده.

حقیقت تا چکمه‌هایش را بپوشد، دروغ نیمی از جهان را دور زده است...!

پرِ طاووس بر اوراقِ مَصاحِف دیدم گفتم این مرتبه از حد تو می‌بینم بیش گفت خاموش که هر کس که جمالی دارد هر کجا پای نهد، دست ندارندش پیش سعدی

فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر فریاد من رسا؛ من از برای راه خلاصِ خود و شما فریاد می‌زنم؛ فریاد می‌زنم! نیما یوشیج