uz
Feedback
࣪ ִֶָ☾. 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖼𝖺𝖿é.

࣪ ִֶָ☾. 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖼𝖺𝖿é.

Kanalga Telegram’da o‘tish

the moon is beautiful, isn't it? =) a place for everything i'm capable to share. if you want us to talk the talk: http://t.me/HidenChat_Bot?start=252197794 ربات خودمون: @mooncafestarsbot مرکز آرشیو ناشناخته‌ها: https://t.me/mooncafeuni نانا ام~

Ko'proq ko'rsatish
1 039
Obunachilar
+424 soatlar
+697 kunlar
+11230 kunlar
Postlar arxiv
sticker.webp0.02 KB

وای مرسییییی عسعسعسععسعشعشعش :>💘

بهترین چنل هر چقدرم بگم بهترین چنلی کم گفتم خیلی چنلت رو دوست دارم 💗😚 و اینکه عاشورا و تاسوعا توهم تسلیت 🖤😔

sticker.webp0.08 KB

شماها و حضورتون>>>

اوه مای گاد یهویی😭😭😭 وای لبخندیم کردی موندم چی بگم سهسهشههش ممنونمم همسر ووکی منم خوشحالم🤏🏻

نانا عاشقتم. واقعا خوشحالم که باهات آشنا شدم. هر لحظه بیشتر خوشحال میشم واقعا هر لحظهههه

اوه، خوشحال شدم این حرف رو به یادت داری =)))) اوهوم منم قلبی می‌شدم دقیقا~ واهای... لبخندی شدم مرسی :>🌿💫

نانا وقتی یه سریال یا سینمایی میبینم یاد اون حرفت میفتم که میگی مهم اینکه از اون فیلمه لذت ببری ژانر و.... مهم نیست و من واقعا دوسش داشتم و براش قلب قلبی میشدم چون ناز بود و اون حس ناز بودن وجودمو قلقلک میداد و خیلی دوسش داشتم و الان بیشتر هم دوسش دارم ☘️✨️

sticker.webp0.00 KB

تاسوعا و عاشورا رو بهتون تسلیت می‌گم، التماس دعا🖤

ممنونممممم سلامت باشیی🌱✨

خانومی خسته نباشییییی،همه چیز خیلی ناز بوددددد😭

این خیلی برام با ارزش بود چون اون دوره اینترنت هم قطع بود و خودمم هی یاد اینجا میفتادم و فکرنمی‌کردم فرد دیگه‌ای یاد اینجا بیفته ولی تو یادش بودی و خوشحالم کردی😭😭💘

هروقت اینجا رو میدیدم یاد نانا می‌افتادم~
هروقت اینجا رو میدیدم یاد نانا می‌افتادم~

اینو یه بار تو چنلم گفتم ولی به خودتم بگم که با دیدن اینجا همش یادت میوفتادم😭😭😭
اینو یه بار تو چنلم گفتم ولی به خودتم بگم که با دیدن اینجا همش یادت میوفتادم😭😭😭

‌‌ ◜˓#JeongNyeon˒◞ ‌‌ | ◜˓#SalonDrip˒◞ یه‌اون: اون زمان که برای سریال جونگ‌نیون تمرین میکردم، بعضی وقتا واقعا تحت فشار قرار میگرفتم برای همین شب‌ها با ته‌ری تماس میگرفتم و از اینکه دارم سختی میکشم شکایت میکردم. 🤏🏻😭
یه‌اون: یک‌بار داشتم فکر میکردم اگه کاراکتر دیگه‌ای رو بازی میکردم بیشتر به ته‌ری نزدیک میشدم. واقعا حسودیم میشد، موقع فیلمبرداری توی اتاق انتظار بودم و صدای بقیه رو شنیدم که کلی دارن میخندن و میگن خیلی جالبه. با خودم فکر کردم این صحنه باید خیلی سرگرم کننده باشه، چرا اونا انقدر خوشحال بنظر میرسن؟! و موقعی که نوبت من میشد صحنه انقدر جدی بود که همه ساکت میشدیم. یونگسو به جونگنیون حسودیش میشد و خیلی رابطه خوبی نداشتن، پس ماهم صحنه‌های خنده‌دار زیادی نداشتیم. منم دلم میخواست با اونی بخندم! از اینکه نتونستم باهاش خوش بگذرونم ناراحتم. پس روز تولدش یه نامه براش نوشتم و گفتم با بقیه زیاد خوش نگذرون! حسودیم میشه!

به هر کی که بخواد برای اولین ببینتش حسودی میکنم