uz
Feedback
آن

آن

Kanalga Telegram’da o‘tish

http://t.me/HidenChat_Bot?start=1178400482

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
68
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
"در پایین ترین سطح خود چهره واقعی دوستان خود را ملاقات خواهید کرد"

photo content

یعنی میشه بشه؟

خیلی وحشتناک نیست که حتی از امید داشتن هم می‌ترسم؟ وقتی به این فکر می‌کنم که "یعنی می‌شه که بشه؟"، یاد همین جمله از سارینا می‌افتم و روحم عذاب می‌کشه از نبودن آدم‌هایی مثل سارینا و عمیقا قلبم درد می‌گیره اگه خون آدم‌های بی‌گناهی که کشته شدن بی‌ثمر بمونه، قلبم مچاله می‌شه. دلم واسه زندگی‌مون، کشورمون و انسان‌های زیبایی که از دست دادیم می‌سوزه و ته قلبم امیدوارم اما از این امید داشتن می‌ترسم.

این روز‌ها یه "هعی" بزرگ و غمگینم.

«شعر برای من مثل دوستی است که وقتی به او می‌رسم می‌توانم راحت با او درد و دل کنم. یک جفتی است که کاملم می‌کند... بعضی‌ها کمبودهای خودشان را در زندگی با پناه بردن به آدم‌های دیگر جبران می‌کنند، اما هیچ وقت جبران نمی‌شود. اگر جبران می‌شد آیا همین رابطه خودش بزرگترین شعر دنیا و هستی نبود؟» فروغ فرخزاد

این روزها فقط می‌تونم فرهاد گوش بدم.

Farhad-Ayneha-256.mp37.31 MB

قبلنا خوبی تلگرام به نسبت باقی شبکه‌های اجتماعی این بود که حداقل می‌تونستی خودت باشی، نیاز نبود تظاهر کنی یا هم‌رنگ جماعت بشی تا نشون بدی تو هم مثل بقیه‌ای. اما حالا احساس می‌کنم دیگه این‌طور نیست.

جوونی خودم رو می‌بینم که در غم و حسرت وطن پیر شد.

تو این کشور به‌جز آدم‌هایی که دوست‌شون دارم، دیگه هیچ‌چیزی واسه از دست دادن ندارم.

به جای او، به قلب من بزن.
به جای او، به قلب من بزن.

نمی‌دونم صرفا زندگی در ایران باعث شده انقدر نفرت پراکنی کنم یا کلا بخاطر انسان بودنم اعصاب ندارم؟ قطعا هر دو گزینه.

اینکه زمان این‌قدر زود میگذره و موهای سفیدم بیشتر می‌شه اصلا جالب نیست.

Repost from دومنیکو
we still talk about you.
we still talk about you.

گناه ما چی بود که ایرانی شدیم؟
گناه ما چی بود که ایرانی شدیم؟

از آدم‌هایی که کار کردن‌شون، غذا خوردن‌شون، نوشیدن‌شون همراه با صداست و انگار به دهن‌شون میکروفون وصل کردن، متنفرم.

شب‌های امتحان وقتی به بچه‌ها می‌گم این قهوه رو می‌خورم تا خود صبح قبل امتحان بیدارم و کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای رو تموم می‌کنم، ده دقی
شب‌های امتحان وقتی به بچه‌ها می‌گم این قهوه رو می‌خورم تا خود صبح قبل امتحان بیدارم و کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای رو تموم می‌کنم، ده دقیقه‌ی بعد:

«گویی مردمان دیگری وارد کرده‌اند و ما در وطن بیگانه‌ایم.» بهرام بیضایی

امروز با ستا ادامه‌ی فصل پنج Stranger things رو دیدیم و احساس می‌کنم از الان به افسردگیِ بعد از اتمام سریال دوستداشتنی‌م دچار
امروز با ستا ادامه‌ی فصل پنج Stranger things رو دیدیم و احساس می‌کنم از الان به افسردگیِ بعد از اتمام سریال دوستداشتنی‌م دچار شدم💘 پ. ن: لطفا استیو رو تا آخر فصل زنده نگه دارین!