آموزشگاه مجازی دانشور
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای بینایی، به روشنایی نیاز است. 💡 • • • انجمن دوستداران فرهنگ و هنر و دانش 📚 • • • 📻 CastBox | Podbean: پادکست دانشور • • • 📷 Instagram: DaneshvarSchool • • • 📺 Youtube: Youtube.com/@DaneshvarSchool
Ko'proq ko'rsatish1 588
Obunachilar
-524 soatlar
-77 kunlar
-4130 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+29
0 kanalda
Iyun '26
+45
0 kanalda
Get PRO
May '26
+10
2 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+2
2 kanalda
Get PRO
Mart '26
+6
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+44
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+27
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+121
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+177
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+168
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+184
2 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+304
9 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+276
59 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+157
1 kanalda
Get PRO
May '25
+213
4 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+258
2 kanalda
Get PRO
Mart '25
+209
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+290
161 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+213
38 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+147
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+63
8 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+66
8 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+51
4 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+24
0 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+33
1 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+36
4 kanalda
Get PRO
May '24
+32
1 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+28
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+14
1 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+12
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+7
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+14
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+1 347
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+173
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+649
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 11 Iyul | +1 | |||
| 10 Iyul | +1 | |||
| 09 Iyul | +5 | |||
| 08 Iyul | +4 | |||
| 07 Iyul | +1 | |||
| 06 Iyul | +2 | |||
| 05 Iyul | +4 | |||
| 04 Iyul | +3 | |||
| 03 Iyul | +1 | |||
| 02 Iyul | +6 | |||
| 01 Iyul | +1 |
Kanal postlari
📜 ایران از چه زمانی وارد «فاز بقا» شد؟ | ۵. چرا دیوانسالاری ایران هر بار از نو آغاز شد؟
اگر بخواهیم فقط یک پرسش دربارهٔ تاریخ ایران بپرسیم، شاید مهمترینش این باشد: چرا هر سلسله مجبور بود دوباره حکومت را از نو بسازد؟ در چهار بخش گذشته دیدیم که حکومت، ارتش، حقوق و اقتصاد ایران بارها دچار گسست شدند. اما شاید ریشهٔ مشترک همهٔ آنها را باید در یک نهاد جستوجو کرد: دیوانسالاری. دیوانسالاری فقط مجموعهای از کارمندان نیست؛ حافظهٔ اجرایی یک تمدن است. جایی که تجربهٔ حکومتداری، مالیات، ثبت اسناد، مدیریت استانها و ادارهٔ کشور از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. تمدنی که دیوانسالاری خود را حفظ کند، حتی پس از سقوط یک سلسله، مجبور نیست همهچیز را از صفر آغاز کند.🤔 اما آیا ایران چنین وضعیتی داشت؟
پاسخ، عمدتاً منفی است. هخامنشیان نخستین دستگاه بزرگ اداری را ساختند، اما با سقوطشان آن ساختار تداوم نهادی پیدا نکرد. پس از سقوط هخامنشیان، اشکانیان نزدیک به پنج قرن بر ایران حکومت کردند؛ اما ساختار حکومت آنان بیشتر بر ائتلاف خاندانهای بزرگ و قدرتهای محلی استوار بود تا یک دیوانسالاری متمرکز. همین موضوع باعث شد که با وجود تداوم حکومت، انباشت نهادی چشمگیری در حوزهٔ دیوانسالاری رخ ندهد. ساسانیان یکی از پیشرفتهترین دیوانسالاریهای جهان باستان را ایجاد کردند، اما با فتح ایران، آن نهاد نیز فروپاشید. دبیران ایرانی باقی ماندند و در دستگاه خلافت به کار گرفته شدند، اما آنچه ادامه یافت «مهارت اداری» بود، نه «نهاد اداری ایرانی». از سامانیان تا صفویان، هر حکومت دوباره کوشید دیوانسالاری خود را بسازد؛ اما تقریباً هیچگاه نتوانست آن را به نهادی مستقل از شخص پادشاه تبدیل کند. در دورهٔ سلجوقی، نظامالملک به اوج سازماندهی اداری رسید، اما با قتل او، بخش بزرگی از آن نظم نیز از هم پاشید. در دورهٔ قاجار، دیوانسالاری بیش از آنکه نهادی برای ادارهٔ کشور باشد، به ابزاری برای حفظ قدرت و کسب درآمد تبدیل شد. پهلوی نخستین تلاش جدی برای ایجاد یک دیوانسالاری مدرن بر پایهٔ آموزش، قوانین و استخدام رسمی بود؛ اما انقلاب ۱۳۵۷ نیز با تصفیه و دگرگونی گسترده، دوباره نشان داد که این ساختار هنوز استقلال کامل از قدرت سیاسی پیدا نکرده است.📊 اگر این روند را در کنار تمدنهایی مانند چین قرار دهیم، تفاوت روشنتر میشود.
در چین، امپراتورها تغییر میکردند، اما نظام آزمونهای کشوری و طبقهٔ بوروکراتها باقی میماند. در ایران، معمولاً با تغییر حکومت، دیوانسالاری نیز از نو ساخته میشد. شاید به همین دلیل است که الگوی تکرارشوندهٔ تاریخ ایران چنین بوده است: فروپاشی -> بازسازی -> تثبیت موقت -> فروپاشی -> بازسازی... از این منظر، ایران پس از قرن هفتم میلادی، بیش از آنکه درگیر «انباشت نهادی» باشد، درگیر «بازسازی نهادی» بوده است. 📌 شاید مهمترین تفاوت ایران با برخی تمدنهای دیگر این باشد که ما حافظهٔ فرهنگی خود را حفظ کردیم، اما حافظهٔ نهادی خود را نه. دیوانسالاری، تقریباً در هر گسست بزرگ تاریخی، ناچار شد دوباره از نو شکل بگیرد. شاید به همین دلیل، مسئلهٔ اصلی تاریخ ایران نه کمبود استعداد حکومتداری، بلکه ناتوانی در انتقال پایدار نهادهای حکومتداری بوده است.پرسش امروز ار شما آیا ایران هنوز در چرخهٔ «بازسازی نهادها» قرار دارد، یا میتواند برای نخستین بار وارد مرحلهٔ «انباشت و تداوم نهادی» شود؟ • • • #⃣ #تاریخ #فلسفه_تاریخ #جامعه_شناسی 🔗@daneshvar402
| 2 | گروه: لپرس
تاریخ انتشار: ۲۰۲۴
سبک: Progressive Metal
• • •
#️⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402 | 36 |
| 3 | یک روایت تلخ از پذیرش گناهِ خودخواسته
▪︎با هم به قطعه «کفاره» از گروه نروژی لپرس گوش میدهیم و متن آن را تحلیل میکنیم:
🔹 بخش نخست: آشوب و سرزنش دیگران
«Turmoil, empty faces in a whirlpool / Removing pity with a sharp tool»
راوی در گردابی از چهرههای بیاحساس گرفتار شده. انگار با چاقوی تیز، هرگونه ترحم را از خودش زدوده. اما مدام دنبال مقصر میگردد:
«Seems you're always the one to blame»
انگار همیشه تقصیر، گردن توست (صدایی از درون ذهن راوی این را به خودش میگوید).
🔹 بخش دوم: شکستن توهم آزادی
«Sour, crumbled, broken pieces of desire / Wanted freedom, but all you got was blame»
آرزوها خرد شدهاند، به جای آزادی فقط سرزنش نصیبت شده. راوی میفهمد همیشه در بند بوده:
«You've always been in chains»
🔹 اوج آهنگ: دروغ نهایی و پذیرش تقصیر
«The final lie, the last denial / Realized that it's all because of you»
دیگر انکاری باقی نمانده. راوی به خودش میگوید: همهچیز تقصیر توست.
«Cannot deny, you're standing trial / And again, it's all because of you»
محاکمهات آغاز شده و باز هم تقصیر با خودت است.
🔹 نگاهی به روابط سمی
«Upholding your appearance for the loving / People that you owe nothing»
برای کسانی ظاهرت را حفظ میکنی که هیچچیز به آنها بدهکار نیستی. عشقی در کار نبوده:
«The mutuality was never there»
و همه انتقادها را برای خودت نگه میداشتی تا راه بازگشت را گم کنی.
🔹 آرزوی نابودی و پذیرش نهایی
«Aspire to be swallowed by the fire / That your ego has acquired»
حتی آرزو داری که آتشِ نفسانیات تو را ببلعد، چرا که عمیقا فریب خوردهای:
«The deception has cut through / And it's all because of you»
🔹 نتیجهگیری: انکار ناپذیر
«Cannot deny, I can't deny, I can't deny / That it's all because of you»
تکرار «نمیتوانم انکار کنم» نشان از فروپاشی کامل دیوارهای دفاعی دارد. راوی میپذیرد که همهچیز تقصیر خودش است؛ نه تقدیر، نه دیگری، نه جامعه.
-
📌 پیام نهایی:
▪︎«اتونمنت» (کفاره) سفری است از سرزنش دیگران تا پذیرش بار مسئولیتِ کامل خویش. راوی به جای توجیه، در مقابل آینه حقیقت میایستد و میپذیرد که رنجهایش زاییده خودش بوده. این نه تسلیم، بلکه آغاز رهایی از دروغِ بزرگِ «من قربانیام» است.
▪︎روند «انکار، خشم، معامله، افسردگی، پذیرش» در این قطعه به خوبی نمایان میشود.
• • •
#️⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402 | 35 |
| 4 | ۱. غول پیکرترین توپ تاریخ
شورر گوستاو یک توپ غولپیکر بود که روی ریلهای مخصوص حرکت میکرد. این توپ نه تنها بزرگترین توپ از نظر کالیبر بود که تا به حال در جنگ استفاده شده، بلکه سنگینترین توپ متحرک تاریخ هم محسوب میشود.
۲. ابعاد و وزن باورنکردنی
وزن این هیولای آهنی در حالت آمادهباش به ۱۳۵۰ تن میرسید! طول آن ۴۷.۳ متر، عرضش ۷.۱ متر و ارتفاعش ۱۱.۶ متر (تقریبا به بلندی یک ساختمان ۴ طبقه) بود. طول لوله توپ هم به تنهایی ۳۲.۵ متر میشد.
۳. گلولههای سنگینتر از یک ماشین
این توپ دو نوع گلوله شلیک میکرد که هرکدام وزن یک ماشین را داشتند:
- گلولههای ضدزره: وزنشان ۷.۱ تن بود و تا ۳۸ کیلومتر برد داشتند.
- گلولههای انفجاری: وزنشان ۴.۸ تن بود و تا ۴۷ کیلومتر شلیک میشدند.
۴. ساخته شده برای شکستن خط مقدم
این توپ در اواخر دهه ۱۹۳۰ توسط شرکت معروف کروپ (Krupp) طراحی شد. هدف اصلی آن، نابود کردن استحکامات غیرقابل نفوذ خط ماژینو در فرانسه بود که تصور میشد قویترین استحکامات دفاعی آن زمان باشد.
۵. در عمل فقط یک بار استفاده شد!
با وجود هزینه و زحمت زیاد، شورر گوستاو تنها یک بار در جنگ واقعی استفاده شد، در محاصره سواستوپول در شبهجزیره کریمه در سال ۱۹۴۲. در آنجا حدود ۴۸ گلوله شلیک کرد و موفق شد یک انبار مهمات زیرزمینی را که در عمق حدود ۳۰ متری زمین پنهان شده بود، نابود کند.
۶. ارتشی برای راهاندازی یک توپ!
جابجایی و راهاندازی این توپ یک عملیات بزرگ بود:
- ۲۵۰ سرباز فقط برای مونتاژ توپ در عرض ۳ روز لازم بودند.
- ۲۵۰۰ نفر هم برای آمادهسازی مسیر و جادهسازی کار میکردند.
- برای محافظت از آن در برابر حملات هوایی، به دو گردان کامل ضدهوایی نیاز بود.
۷. تحرک بسیار محدود
این توپ غولپیکر فقط روی ریل حرکت میکرد و برای جابجاییاش باید دو خط ریل موازی مخصوص ساخته میشد. همچنین به دلیل وزن و ابعاد، عملا نمیشد آن را از دید دشمن پنهان کرد و فقط در جاهایی قابل استفاده بود که ارتش نازی بر آسمان تسلط کامل داشت.
۸. دو توپ ساخته شد، یکی معروفتر
قرار بود سه تا از این توپها ساخته شود، اما در نهایت فقط دو فروند کامل شدند. نام توپ اول «گوستاو» (به نام رئیس شرکت کروپ) و اسم توپ دوم «دورا» (به نام همسر یکی از مهندسان) بود. بسیاری از مردم این دو را با هم اشتباه میگیرند.
۹. گرانترین و آخرین سرنوشت
ساخت هر کدام از این توپها حدود ۷ میلیون رایشسمارک (واحد پول آلمان نازی) هزینه برداشت. در آوریل ۱۹۴۵ و در آستانه پایان جنگ جهانی دوم، آلمانیها خودشان این توپ را منفجر و نابود کردند تا به دست متفقین نیفتد. بقایای آن بعدا در جنگلهای بایرن پیدا شد.
• • •
#️⃣ #تاریخ
🔗 @daneshvar402 | 51 |
| 5 | شورر گوستاو 💥
▪︎شورر گوستاو (Schwerer Gustav) یکی از عجیبترین و حیرتانگیزترین سلاحهای ساختهشده در تاریخ است. در ادامه به معرفی این سلاح ترسناک میپردازیم.
🎓 با دانشور همراه باشید
• • •
#️⃣ #تاریخ
🔗 @daneshvar402 | 48 |
| 6 | واقعهٔ مسجد گوهرشاد ۱۳۱۴ در پی اعتراضات مردم به چه دستوری آغاز شد؟ | 69 |
| 7 | جمعبندی
هسته اصلی اندیشه هایدگر این است که فلسفه باید از مطالعه صرفِ موجودات فراتر رود و بار دیگر پرسش از خودِ هستی را زنده کند. او سنت جوهرمحور فلسفه را به چالش میکشد و نشان میدهد که انسان، سوژهای جدا از جهان نیست، بلکه به عنوان «بودندرجهان»، افق ظهور معنا و فهم هستی است.
با این حال، در بیان این اندیشه باید دقت کرد. نسبت دادن این دیدگاه به هایدگر که «سوبستانس کاملا عینی است و اگزیستانس کاملا سوبژکتیو و وابسته به تجربه تکتک ناظران آگاه» بیان دقیقی از فلسفه او نیست. هایدگر اساسا در پی کنار گذاشتن همین دوگانه سنتیِ ذهن/عین است. از نظر او، دازاین پیش از آنکه «سوژهای در برابر ابژه» باشد، موجودی است که همواره در جهان زندگی میکند و در همین «بودندرجهان» است که معنای هستی گشوده میشود. بنابراین، مسئله اصلی او نه تقابل سوبژکتیویته و ابژکتیویته، بلکه امکان آشکارشدن هستی در افق تجربه انسانی است.
• • •
#️⃣ #فلسفه
🔗 @daneshvar402 | 68 |
| 8 | مقدمه
از منظر هایدگر، فلسفه غرب از زمان افلاطون و ارسطو به بعد، هستی را به ویژگی یا صفتی از موجودات فروکاسته است؛ حال آنکه هستی خود افقی است که هر موجودی تنها در آن امکان ظهور مییابد.
آیا هایدگر میان سوبستانس و اگزیستانس تمایز میگذارد؟
در تفسیرهای رایج، گاه گفته میشود که برای فهم فلسفه هایدگر باید میان «سوبستانس» (Substance) و «اگزیستانس» (Existence) تمایز گذاشت. این گزاره تا حدی درست است، اما به دقت و ملاحظه فراوان نیاز دارد.
«سوبستانس» یا جوهر، مفهومی است که عمدتا از سنت ارسطویی و سپس فلسفه دکارت به ارث رسیده است. جوهر چیزی است که مستقل از ناظر وجود دارد و ویژگیهای خود را، حتی در غیاب هر انسان، حفظ میکند. یک سنگ، یک ستاره یا یک درخت، در این معنا، دارای ویژگیهای عینیاند؛ جرم، ابعاد، ترکیب شیمیایی یا ساختار فیزیکی آنها وابسته به تجربه فردی انسان نیست.
در مقابل، «اگزیستانس» در سنت اگزیستانسیالیستی به شیوه بودن انسان اشاره دارد. با این همه، نکته مهم آن است که هایدگر واژه «اگزیستانس» را صرفا به معنای «وجود داشتن» به کار نمیبرد. او آن را به شیوه بودنِ انسان، یا به تعبیر خود، «دازاین» (Dasein)، مربوط میداند. دازاین تنها موجودی است که نسبت به بودنِ خویش پرسش میکند و میتواند امکانات آینده خود را برگزیند.
بنابراین، هرچند میتوان گفت جوهر ناظر به جنبههای نسبتا مستقل و عینی موجودات است، اما نباید از این نتیجه گرفت که اگزیستانس صرفا امری ذهنی یا وابسته به سلیقه افراد است. اگزیستانس نزد هایدگر به معنای «شیوه بودنِ دازاین» است، نه صرفا تجربه ذهنی یا ادراک شخصی.
-
دازاین؛ موجودی که هستی را میگشاید
نقطه آغاز فلسفه هایدگر، انسان به معنای متعارف آن نیست، بلکه دازاین است. دازاین را معمولا «هستی انسان» یا «هستنده آنجایی» یا «بودندرجهان» ترجمه میکنند.
تفاوت اساسی دازاین با سایر موجودات در این است که سنگ، درخت یا حیوان صرفا هستند؛ اما دازاین از بودنِ خود آگاه است و درباره آن میاندیشد.
از همین رو، هایدگر بر این باور است که هستی نه یک شیء است و نه یک جوهر مستقل، بلکه در افق گشودگی دازاین آشکار میشود. جهان برای انسان صرفا مجموعهای از اشیای فیزیکی نیست، بلکه شبکهای از معنا، کارکرد، امکان و نسبت است.
برای مثال، یک چکش برای فیزیک صرفا قطعهای از فلز و چوب است، اما برای نجار ابزاری برای ساختن است. معنای چکش از نسبت آن با شیوه بودن انسان پدیدار میشود، نه صرفا از خواص فیزیکی آن.
-
آیا هستی، امری کاملا ذهنی است؟
در اینجا ممکن است سوءبرداشتی رایج شکل بگیرد. برخی تصور میکنند که چون هایدگر بر نقش دازاین تاکید میکند، پس هستی کاملا ذهنی است. این برداشت نادرست است.
هایدگر هرگز نمیگوید که اشیا بدون انسان وجود ندارند. کوهها پیش از انسان نیز وجود داشتهاند و پس از او نیز خواهند بود.
آنچه به دازاین وابسته است، نه وجود فیزیکی موجودات، بلکه آشکارشدن «هستی» آنهاست. به بیان دیگر، بدون دازاین، موجودات ممکن است همچنان باشند، اما دیگر افقی برای فهم، معنا یا پرسش از بودن وجود نخواهد داشت.
از این رو، فلسفه هایدگر نه ایدئالیسم ذهنگرایانه است و نه رئالیسم سادهانگارانه؛ بلکه نوعی پدیدارشناسی هستی است.
-
زمان؛ افق فهم هستی
یکی از نوآورانهترین ایدههای هایدگر این است که هستی را نمیتوان بدون زمان فهمید. از نظر او، دازاین همواره در نسبت با سه بُعد زمانی زندگی میکند:
- گذشتهای که او را شکل داده است.
- آیندهای که امکانات او را تعیین میکند.
- اکنونی که عرصه تصمیم و عمل است.
بنابراین، انسان موجودی ایستا نیست، بلکه پروژهای گشوده به سوی آینده است. هویت انسان نه مجموعهای از ویژگیهای ثابت، بلکه فرآیند تحقق امکانات اوست.
-
اصالت و سقوط
هایدگر معتقد است بیشتر انسانها در زندگی روزمره در وضعیت «سقوط» (Verfallen) قرار دارند؛ یعنی به جای آنکه بر اساس امکانهای اصیل خود زندگی کنند، در جهان «دیگران» (Das Man) حل میشوند. آنان مطابق عرف، مد، رسانه و انتظارات اجتماعی میاندیشند و عمل میکنند.
در مقابل، زندگی اصیل زمانی آغاز میشود که انسان با امکان مرگ خویش روبهرو شود. آگاهی از مرگ، انسان را از توهم جاودانگی بیرون میآورد و او را وادار میکند مسئولیت انتخابهای خود را بپذیرد.
• • •
#️⃣ #فلسفه
🔗 @daneshvar402 | 67 |
| 9 | هستی در اندیشه هایدگر: گذار از «جوهر» به «وجود»
▪︎اگر تاریخ فلسفه غرب را از افلاطون تا قرن بیستم مرور کنیم، درمییابیم که تقریبا همه فیلسوفان یک پرسش بنیادین را دنبال کردهاند: «موجودات چیستند؟» با این حال، به باور مارتین هایدگر، همین پرسش دربردارنده بزرگترین غفلت تاریخ فلسفه نیز هست؛ زیرا فیلسوفان به جای پرسش از «وجود» یا هستی یا به فرانسوی، اگزیستانس (به آلمانی Sein)، همواره درباره «جوهر» یا به فرانسوی، سوبستانس (به آلمانی Seiendes) سخن گفتهاند. هایدگر این غفلت را «فراموشی هستی» (Seinsvergessenheit) مینامد.
🎓با دانشور همراه باشید تا این ایده را بررسی کنیم.
• • •
#️⃣ #فلسفه #فلسفه_مدرن
🔗 @daneshvar402 | 60 |
| 10 | پوپر در کتاب جامعه باز و دشمنان آن مسئلهای بنیادین را مطرح میکند؛ اگر جامعهای نسبت به همه دیدگاهها، حتی دیدگاههایی که هدفشان نابودی آزادی و تکثر است، رواداری نامحدود نشان دهد، آیا در نهایت خودِ رواداری باقی خواهد ماند؟
پاسخ او منفی است. استدلال پوپر از یک مشاهده تاریخی آغاز میشود. آزادی همواره میتواند به ابزاری برای نابودی خود تبدیل شود. گروههایی که اساسا به آزادی بیان، حقوق مخالفان یا قواعد گفتوگوی عقلانی باور ندارند، ممکن است از همین آزادیها برای کسب قدرت استفاده کنند و پس از استقرار، همان آزادیها را از میان ببرند. در چنین وضعیتی، رواداریِ بیقیدوشرط نه فضیلتی اخلاقی، بلکه زمینهای برای فروپاشی جامعه آزاد خواهد بود.
اما نکتهای که معمولا نادیده گرفته میشود این است که پوپر هرگز توصیه نمیکند هر عقیده افراطی فورا ممنوع شود. برعکس، او تصریح میکند تا زمانی که بتوان با استدلال، نقد عقلانی و گفتوگوی آزاد با جریانهای نابردبار مواجه شد، باید این مسیر را ترجیح داد. محدودیت تنها زمانی قابل توجیه است که یک جریان، گفتوگو را کنار بگذارد، به خشونت، ارعاب یا حذف مخالفان متوسل شود و خودِ امکان بحث آزاد را تهدید کند.
بنابراین، پارادوکس رواداری نه مجوزی برای خاموش کردن صداهای مخالف است و نه دعوتی به تساهل مطلق. این نظریه در حقیقت میان تحملِ عقیده و تحملِ نابودیِ امکان عقیده تمایز میگذارد. جامعه باز موظف است از حق بیان دیدگاهها دفاع کند، اما الزامی ندارد ابزارهای نابودی خویش را نیز بیقیدوشرط در اختیار کسانی قرار دهد که آشکارا قصد برچیدن همان آزادی را دارند.
اهمیت این تمایز در عصر شبکههای اجتماعی بیش از گذشته آشکار شده است. امروزه بحث بر سر حذف یا ابقای محتوای نفرتپراکن، تبلیغات خشونتآمیز یا جریانهای ضددموکراتیک، اغلب با ارجاع به پارادوکس رواداری صورت میگیرد. با این حال، استفاده از این مفهوم نیازمند دقت فراوان است؛ زیرا اگر مرز نابردباری بیش از حد گسترده تعریف شود، خودِ این نظریه میتواند به ابزاری برای سرکوب اندیشههای مشروع بدل شود؛ خطری که با روح فلسفه پوپر ناسازگار است.
در واقع، فلسفه پوپر بر اصل ابطالپذیری و امکان نقد استوار است. او باور داشت هیچ فرد، حزب یا حکومتی مالک حقیقت نهایی نیست و هر ادعایی باید در معرض پرسش قرار گیرد. از این رو، جامعه باز بیش از آن که بر توافق بنا شود، بر امکان اختلاف، نقد و اصلاح مداوم استوار است. محدود کردن یک جریان، تنها زمانی توجیهپذیر است که آن جریان اساسا این سازوکار را انکار کرده و در پی حذف آن باشد.
شاید بتوان پارادوکس رواداری را چنین خلاصه کرد: رواداری، اگر بخواهد پایدار بماند، باید از شرایط امکانِ خود محافظت کند. آزادی زمانی معنا دارد که بتواند از خود در برابر نیروهایی دفاع کند که آزادی را نه حقی همگانی، بلکه صرفا ابزاری موقت برای رسیدن به قدرت میدانند.
از همین رو، پارادوکس رواداری را نباید تناقضی منطقی دانست، بلکه باید آن را هشداری فلسفی تلقی کرد؛ هشداری که یادآور میشود بقای جامعه آزاد، تنها با دفاع از آزادی ممکن نیست، بلکه با دفاع از قواعدی ممکن است که آزادی را برای همگان امکانپذیر میسازند. این همان ظرافتی است که اندیشه پوپر را، دههها پس از نگارش آن، همچنان در کانون مهمترین مباحث فلسفه سیاسی و اخلاق عمومی قرار داده است.
• • •
#️⃣ #فلسفه
🔗 @daneshvar402 | 76 |
| 11 | پارادوکس رواداری؛ چرا جامعه بردبار نمیتواند نسبت به نابردباری بیتفاوت باشد؟
▪︎در میان اندیشههای فلسفی قرن بیستم، کمتر مفهومی به اندازه «پارادوکس رواداری» (Paradox of Tolerance) در مباحث سیاسی و اجتماعی امروز مورد استناد قرار گرفته است. با این حال، این مفهوم اغلب به شکلی سطحی یا حتی وارونه نقل میشود؛ گویی پوپر مدافع سانسور هر اندیشه نامطلوب بوده است، در حالی که مطالعه دقیق آثار او تصویری بسیار ظریفتر ارائه میدهد.
🎓با دانشور همراه باشید تا این ایده را بررسی کنیم.
• • •
#️⃣ #فلسفه #فلسفه_مدرن
🔗 @daneshvar402 | 71 |
| 12 | ☀️اتحادیه تبادلاتی عصر ایران☀️
کســـــی کـــاو هوای فــــــریدون کند
دل از بـــند ضــــحاک بـــــــیرون کند
لیستی از چندین رسانه و کانال ملی گرایان تهیه کردیم تا به راحتی به آنها دسترسی داشته باشید.
🍷لیستی از بهترین کانال ها و رسانه های ملی گرایان
https://t.me/addlist/jsnDivSFThoxODM8
جهت عضویت در لیست به آیدی زیر پیام ارسال کنید.
🟡| @asriran_support | 38 |
| 13 | 🖼 عوامل بقای امپرسیونیسم در میان انبوهی از انتقادات
تحول عظیمی که امپرسیونیسم در هنر ایجاد کرد، صرفا مدیون نبوغ کلود مونه یا رنوار نبود، بلکه حاصل همنشینیِ چند انقلاب بیرونی بود: ابزارهای صنعتیِ تازه (لولههای رنگ و سهپایه قابلحمل)، تاثیر هنر ژاپن و نور شدید شمال آفریقا، تغییر نگاه به سوژههای روزمره، و مهمتر از همه، رهایی از رقابت با عکاسی، که هنرمندان را به جای ثبت عینیت، به ثبت ادراک شخصی سوق داد.
اما مهمترین عاملِ بقای این جنبش، وجود حامیهایی مثل پُل دوران-روئِل بود که در اوج شکست مالی و تمسخر منتقدان، به امپرسیونیسم ایمان داشت و با نمایش آثار هنری آن در آمریکا، بازار جدیدی برایش ایجاد کرد.
بزرگترین انقلابهای هنری هرگز تنها با تکیه بر استعداد فردی رخ نمیدهند، بلکه به فناوریهای نو، بازارهای جدید، و مهمتر از همه، کسانی نیاز دارند که در لحظهای که همه آن را اشتباه میدانند، به آن باور داشته باشند.
• • •
#️⃣ #نقاشی
🔗 @daneshvar402 | 76 |
| 14 | پیش از ویتگنشتاین، بسیاری از فیلسوفان بر این باور بودند که هر مفهوم، دارای یک «ذات» یا مجموعهای از ویژگیهای ضروری و کافی است؛ یعنی اگر بخواهیم مفهومی مانند «بازی»، «هنر» یا «دین» را تعریف کنیم، باید بتوانیم ویژگی مشترکی بیابیم که در همه مصادیق آن حضور داشته باشد و در غیر آنها یافت نشود.
ویتگنشتاین این پیشفرض را به چالش کشید. او از مخاطب میخواهد به انواع گوناگون بازیها بیندیشد: شطرنج، فوتبال، پانتومیم، بازیهای رایانهای، طناببازی، یا بازی کودک با عروسکش. آیا همه اینها یک ویژگی مشترک دارند؟ برخی رقابتیاند، برخی نیستند؛ برخی قانونهای دقیق دارند، برخی آزادانه شکل میگیرند؛ برخی به مهارت جسمانی وابستهاند و برخی صرفا ذهنیاند. هر ویژگی که پیشنهاد شود، به سرعت نمونهای یافت میشود که آن را نقض میکند.
از این مشاهده، ویتگنشتاین نتیجه میگیرد که بسیاری از مفاهیم نه بر پایه یک «ذات مشترک»، بلکه بر اساس شبکهای از شباهتهای همپوشان شکل گرفتهاند؛ درست همانگونه که اعضای یک خانواده ممکن است رنگ چشم، فرم بینی، حالت چهره یا شیوه راه رفتن را از یکدیگر به ارث برده باشند، بیآنکه ویژگی واحدی میان همه آنان مشترک باشد. برخی به پدر شباهت دارند، برخی به مادر، برخی به خواهر، و برخی ترکیبی از همه اینها هستند. آنچه خانواده را خانواده میکند، نه یک خصوصیت یگانه، بلکه درهمتنیدگی شباهتهاست.
اهمیت این دیدگاه تنها در تعریف واژگان نیست. ویتگنشتاین نشان میدهد که زبان، نظامی زنده، پویا و وابسته به کاربرد است. معنای واژهها بیش از آن که از تعریفی انتزاعی سرچشمه بگیرد، از نحوه استفاده آنها در «بازیهای زبانی» و بسترهای اجتماعی پدید میآید. از این رو، تلاش برای یافتن مرزهای کاملا صلب و تغییرناپذیر برای بسیاری از مفاهیم، نه تنها دشوار، بلکه گاه اساسا خطاست.
این اندیشه بعدها الهامبخش پژوهشهای فراوانی شد. در علوم شناختی، نظریه «نمونه اولیه» (Prototype Theory) الئانر راش تا اندازه زیادی با همین بینش همخوان است؛ انسانها معمولا مفاهیم را نه بر پایه مرزهای مطلق، بلکه بر اساس شباهت به نمونههای شاخص دستهبندی میکنند. در هنر نیز، بسیاری از نظریهپردازان با تکیه بر همین ایده استدلال کردهاند که نمیتوان تعریفی جهانشمول و تغییرناپذیر از «هنر» ارائه داد.
با این حال، نظریه شباهت خانوادگی خالی از نقد نیست. برخی فیلسوفان معتقدند که اگر هیچ معیار نسبتا روشنی برای عضویت در یک مفهوم وجود نداشته باشد، تمایز میان مفاهیم به تدریج مبهم میشود و امکان استدلال دقیق کاهش مییابد. به بیان دیگر، پذیرش انعطاف مفهومی نباید به نفی هرگونه معیار بیانجامد. از همین رو، بسیاری از اندیشمندان امروز این نظریه را نه جایگزینی کامل برای تعریفهای کلاسیک، بلکه مکملی برای فهم پیچیدگی زبان طبیعی میدانند.
شاید مهمترین میراث ویتگنشتاین این باشد که ما را از جستوجوی وسواسگونه «ذات» به مشاهده «کارکرد» سوق میدهد. او یادآور میشود که مفاهیم، همچون موجوداتی زنده، در بستر زندگی انسان شکل میگیرند، دگرگون میشوند و معنا مییابند. بنابراین، فهم زبان بیش از آنکه نیازمند استخراج ماهیتی پنهان باشد، مستلزم دقت در شیوه زیستن، سخن گفتن و تعامل انسانها با یکدیگر است.
شاید به همین دلیل است که مفهوم «شباهت خانوادگی» همچنان، پس از گذشت دههها، یکی از زندهترین و پربحثترین ایدههای فلسفه معاصر باقی مانده است؛ ایدهای که به ما میآموزد جهان مفاهیم، بیش از آن که مجموعهای از جعبههای بسته باشد، شبکهای از پیوندهای ظریف، همپوشان و پویاست.
• • •
#️⃣ #فلسفه
🔗 @daneshvar402 | 72 |
| 15 | 👨👩👧👦 شباهت خانوادگی؛ هنگامی که مفاهیم مرزهای قطعی ندارند
▪︎یکی از تاثیرگذارترین ایدههای فلسفه سده بیستم، مفهوم شباهت خانوادگی (Familienähnlichkeit) است که لودویگ ویتگنشتاین در کتاب پژوهشهای فلسفی مطرح کرد. این مفهوم، نه تنها شیوه فهم زبان را دگرگون ساخت، بلکه بر فلسفه، زبانشناسی، روانشناسی، علوم شناختی، انسانشناسی و حتی معماری و هنر نیز اثر گذاشت.
🎓با دانشور همراه باشید تا این ایده را بررسی کنیم.
• • •
#️⃣ #فلسفه #فلسفه_مدرن
🔗 @daneshvar402 | 74 |
| 16 | خورشید، یک ستاره کوتوله زرد 🪐
▪️ستارههای کوتوله زرد، در واقع آنقدر هم کوچک نیستند و متوسط محسوب میشوند. همچنین رنگ آنها معمولا سفید است، مانند خورشید، ولی از زمین زرد به نظر میرسند.
▪️دمای این ستارگان بین ۵۳۰۰ تا ۶۰۰۰ درجه کلوین است و جرمی بین ۰/۹ تا ۱/۱ جرم خورشید دارند.
▪️ این ستارگان عمری در حدود ۱۰ میلیارد سال دارند.
▪️ وقتی به پایان عمر خود نزدیک شوند، به یک ستاره غولپیکر قرمز تبدیل میشوند و اندازه ستاره گسترش مییابد.
▪️ خورشید در این مرحله به اندازهای بزرگ میشود که سیارههای تیر، ناهید و احتمالا زمین را در برمیگیرد. این اتفاق در حدود ۵ میلیارد سال دیگر رخ میدهد.
▪️ پس از آن ستاره کوچک میشود. کوچکتر و کم نورتر و چگالتر از زمانی که کوتوله زرد بود، که به آن کوتوله سفید میگویند.
▪️ کوتوله سفید تا تریلیونها سال باقی میماند ولی در نهایت به مرور زمان سرد میشود و به ستاره کوتوله سیاه تبدیل میشود. (یا ابرنواختر در صورت وجود ستاره همسایه)
• • •
#️⃣ #ستاره_شناسی
🔗 @daneshvar402
📋 بنمایه:
https://en.wikipedia.org/wiki/G-type_main-sequence_star
https://science.nasa.gov/exoplanets/stars/ | 91 |
| 17 | 📜 ایران از چه زمانی وارد فاز بقا شد؟ | ۴. فلسفهٔ تاریخ اقتصاد ایران: چرا هر بار از نو شروع کردیم؟
اگر از منظر فلسفهٔ تاریخ به اقتصاد ایران نگاه کنیم، پرسش اصلی این است:
چرا ایران بارها به اوج رسید، اما نتوانست آن اوج را به یک روند پایدار تبدیل کند؟
🏛 مرحله اول: دوران اقتصادهای تمدنی (هخامنشی و ساسانی)
در دو دوره از تاریخ ایران، ما با چیزی نزدیک به یک «اقتصاد مولد تمدنی» مواجه هستیم:
✅ قنات
✅ شبکههای آبیاری
✅ تجارت گسترده
✅ پول نسبتاً پایدار
✅ دیوانسالاری پیچیده
✅ امنیت راهها
اما یک مشکل از همان ابتدا وجود داشت: چیزی به نام نهادهای مستقل اقتصادی وجود نداشت.
⚔ مرحله دوم: فروپاشی و آغاز اقتصاد بقا (پس از قرن هفتم)
پس از فروپاشی ساسانیان، ایران وارد الگویی شد که آن را «چرخهٔ ایرانی» مینامم:
رونق -> تمرکز ثروت -> افزایش مالیات -> تضعیف تولیدکنندگان -> بحران سیاسی -> فروپاشی -> بازسازی -> تکرار دوباره
در این چرخه:
کشاورز سرمایهگذاری نمیکند.
تاجر ثروتش را پنهان میکند.
صنعتگر رشد نمیکند.
دولت منابع را استخراج میکند.
🐎 مرحله سوم: ضربهٔ مغول و تثبیت اقتصاد بقا
حملهٔ مغول صرفاً یک حملهٔ نظامی نبود.
بلکه از نگاه اقتصاد تاریخی:
آخرین امکان شکلگیری یک اقتصاد مولد بومی را نابود کرد.
نتایج:
❌ نابودی قناتها
❌ نابودی شهرها
❌ کاهش شدید جمعیت
❌ فرار سرمایه
❌ فروپاشی شبکههای تولید
از اینجا به بعد، اقتصاد ایران عمدتاً به اقتصاد «بازتولید بقا» تبدیل شد.
🧵 مرحله چهارم: صفویه؛ آخرین اوج پیشاصنعتی
صفویان موفق شدند:
✅ امنیت ایجاد کنند
✅ تجارت ابریشم را توسعه دهند
✅ دولت مرکزی را بازسازی کنند
اما یک مشکل بزرگ باقی ماند:
ایران هنوز تولیدکنندهٔ فناوری نبود؛ صادرکنندهٔ مادهٔ خام بود.
در همان زمانی که:
اروپا بانک میساخت،
اروپا بورس ایجاد میکرد،
اروپا حقوق مالکیت را تثبیت میکرد،
ایران همچنان بر مالیات، زمین و تجارت واسطهای تکیه داشت.
🏭 مرحله پنجم: انقلاب صنعتی و لحظهٔ تاریخیِ از دسترفته
قرن نوزدهم بزرگترین نقطهٔ عطف تاریخ اقتصاد جهان بود.
اروپا وارد چرخهٔ جدید شد:
نوآوری -> سرمایه -> صنعت -> تولید انبوه -> ثروت بیشتر -> نوآوری بیشتر
اما ایران در چرخهٔ قدیمی باقی ماند:
مالیات -> کشاورزی سنتی -> بحران -> فروپاشی -> بازسازی -> مالیات
به همین دلیل، از قرن نوزدهم به بعد، فاصلهٔ ایران با جهان صنعتی بهصورت انفجاری افزایش یافت.
🏗 مرحله ششم: پهلوی؛ نخستین تلاش جدی برای شکستن چرخه
برای نخستین بار در تاریخ ایران تلاش شد:
✅ بانک ملی ایجاد شود
✅ صنعت مدرن شکل بگیرد
✅ راهآهن ساخته شود
✅ دولت مدرن اقتصادی ایجاد شود
✅ آموزش فنی توسعه یابد
اما این پروژه تنها حدود ۵۰ سال فرصت داشت و هنوز نتوانسته بود نهادهای مولد را کاملاً تثبیت کند.
☠️ مرحله هفتم: جمهوری اسلامی و بازگشت به الگوی تاریخی
جمهوری اسلامی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بسیاری از الگوهای تاریخی اقتصاد ایران را دوباره بازتولید کرد:
اقتصاد رانتی
وابستگی به درآمدهای غیرمولد
ضعف حقوق مالکیت
فرار سرمایه
اقتصاد شبهدولتی
تضعیف بخش خصوصی
بیثباتی پولی
به همین دلیل:
اقتصاد ایران به جای ورود به چرخهٔ «تولید و انباشت»، دوباره وارد چرخهٔ «بقا و مصرف» شد.
📊 مسئلهٔ تاریخی ایران هرگز کمبود:
❌ منابع
❌ موقعیت جغرافیایی
❌ نیروی انسانی
❌ استعداد
نبوده است.
مسئلهٔ اصلی، در طول حدود ۱۴۰۰ سال گذشته، این بوده است:
ایران بارها دولتهای قدرتمند ساخته، اما نتوانسته نهادهای اقتصادی قدرتمند و مستقل بسازد. 📚🏛️📉
• • •
#⃣ #تاریخ #فلسفه_تاریخ #اقتصاد
🔗 @daneshvar402 | 101 |
| 18 | ⚖️ ایران از چه زمانی وارد فاز بقا شد؟ | ۳. آیا ایران در طول تاریخ خود «نظام حقوقی مستقل» ساخته است؟
یکی از پرسشهای مهم تاریخ ایران این است:
آیا ایران، مانند روم و چین توانسته یک نظام حقوقی مستقل، پایدار و قابل بازتولید ایجاد کند؟
پاسخ غالب به این پرسش، منفی است.
📜 ایران باستان؛ قانون بود، اما «نظام حقوقی» نه
در دوره هخامنشی، برخلاف تصور رایج، امپراتوری ایران دارای یک «کد حقوقی سراسری» مانند قوانین روم یا حمورابی نبود.
بابلیها با قوانین بابلی زندگی میکردند.
مصریها با قوانین مصری.
یونانیها با قوانین یونانی.
شاهنشاه ایران مرجع نهایی قدرت بود، اما یک نظام حقوقی مرکزی و مدون ایرانی وجود نداشت.
🔥 ساسانیان؛ نخستین تلاش، اما وابسته به دین
در دوره ساسانی، برای نخستین بار نوعی حقوق ایرانی شکل گرفت، اما:
قانون عملاً با دین زرتشتی یکی بود.
قضات، موبدان بودند.
دانشگاه حقوق، فلسفه حقوق و نهاد قضایی مستقل وجود نداشت.
به همین دلیل، با سقوط ساسانیان در سال ۶۵۱ میلادی، تقریباً کل این نظام حقوقی نیز از میان رفت.
☪️ پس از فتح عرب؛ جایگزینی کامل
پس از فتح ایران:
حقوق ساسانی بازسازی نشد.
فقه اسلامی جایگزین نظام حقوقی پیشین شد.
قضات، فقها شدند.
زبان حقوق، عربی شد.
دانش حقوق در قالب فقه اسلامی ادامه یافت.
حتی حکومتهای ایرانی مانند سامانیان، صفویان و قاجار نیز هرگز به احیای حقوق باستانی ایران نپرداختند.
🏛 صفویه؛ تغییر مذهب، نه تغییر نظام حقوقی
صفویان ایران را شیعه کردند، اما:
❌ نظام حقوقی جدید ایرانی نساختند.
تنها فقه سنی را با فقه شیعی جایگزین کردند و همچنان:
قانون = شریعت
قاضی = فقیه
باقی ماند.
🇫🇷 پهلوی؛ نخستین کدهای مدرن
در دوره پهلوی، برای نخستین بار:
قانون مدنی،
دادگستری مدرن،
دانشکده حقوق،
و نظام قضایی جدید
در ایران شکل گرفت.
اما این نظام نیز عمدتاً بر اساس الگوهای فرانسه، بلژیک و اروپا ساخته شد، نه بر پایه یک سنت حقوقی بومی تاریخی.
❓چرا ایران نتوانست مانند روم یا چین نظام حقوقی پایدار بسازد؟
پژوهشگران چند علت اصلی را مطرح میکنند:
🔸 وابستگی شدید قانون به دین
🔸 فقدان نهادهای مستقل از حکومت
🔸 فروپاشیهای مکرر تاریخی
🔸 نبود کدهای جامع حقوقی
🔸 جایگزینی کامل نظامهای پیشین بهجای بازسازی آنها
🌍 مقایسه با دیگر تمدنها
روم: حقوق خود را به اروپا و بخش بزرگی از جهان صادر کرد.
چین: بیش از دو هزار سال تداوم حقوقی داشت.
ایران: عمدتاً مصرفکننده و اقتباسکننده نظامهای حقوقی بود، نه صادرکننده آنها.
📌 نتیجهگیری
بر اساس دیدگاه غالب در مطالعات تطبیقی تاریخ حقوق:
ایران در طول تاریخ خود دولتهای قدرتمند، فرهنگ بزرگ، ادبیات عظیم و سنتهای فکری مهمی تولید کرده است، اما هرگز نتوانسته یک نظام حقوقی مستقل، پایدار و قابل بازتولید، مشابه روم یا چین ایجاد و حفظ کند.
شاید مهمترین پرسش برای امروز این باشد:
چرا برخی تمدنها پس از فروپاشی، نهادهای خود را بازسازی میکنند، اما برخی دیگر هر بار ناچارند از نو و با الگوهای وارداتی آغاز کنند؟ 🤔
• • •
#⃣ #تاریخ #فلسفه_تاریخ #حقوق #سیاست
🔗 @daneshvar402 | 115 |
| 19 | 🔹 جاهلیت مدرن
سید قطب مفهوم «جاهلیت» را که پیش از او به دوران پیش از اسلام اطلاق میشد، به دوران معاصر تعمیم داد. از دید او، هر جامعهای که بر اساس شریعت اسلام اداره نشود، جامعهای «جاهلی» است. او معتقد بود جوامع مدرن، حتی بسیاری از کشورهای بهظاهر مسلمان، در نوعی جاهلیت مدرن به سر میبرند که بر پایه اومانیسم و حاکمیت انسان بر انسان استوار است.
-
🔹 حاکمیت مطلق خداوند
در برابر حاکمیت انسانها، قطب بر حاکمیت الله (حاکمیت مطلق خداوند) تاکید میکرد. او بر این باور بود که قوانین و حاکمیت باید تنها در انحصار خداوند باشد و هرگونه قانونگذاری توسط انسان، شرک محسوب میشود. این ایده، هسته مرکزی اندیشه سیاسی او را تشکیل میدهد.
-
🔹 طلایهداران (گروه پیشتاز)
برای مبارزه با جاهلیت مدرن، قطب وجود یک گروه پیشتاز (طلیعه) را ضروری میدانست. این گروه شامل مسلمانانی متعهد و آگاه است که باید خود را از جامعه جاهلی جدا کرده و با تربیت مجدد، مقدمات برپایی حکومت اسلامی را فراهم کنند.
-
🔹 جهاد تهاجمی
در اندیشه قطب، جهاد تنها یک دفاع نیست، بلکه ابزاری برای رهایی بشریت از بردگی انسانها و اقامه حاکمیت خداوند است. به همین دلیل، او جهاد تهاجمی برای سرنگونی نظامهای جاهلی را توجیه میکرد.
🔹 نقد تمدن غرب
تجربه سفر به آمریکا نقش مهمی در شکلگیری اندیشه او داشت و او را به منتقدی سرسخت برای سبک زندگی مادیگرایانه و اومانیسم غربی تبدیل کرد. با این حال، او با تکنولوژی و علوم غربی مخالف نبود، بلکه با نظام ارزشی و حقوقی آن به مخالفت برخاست.
-
▪︎اندیشههای سید قطب، به ویژه کتاب نشانههای راه، به عنوان مانیفستی برای بسیاری از گروههای اسلامگرا تبدیل شد و الهامبخش جنبشهای متعددی در مصر و سراسر جهان اسلام بوده است. با این حال، تاکید او بر مفاهیمی چون جاهلیت و حاکمیت، باعث شده است که برخی او را از پیشگامان فکری جریانهای تکفیری و خشونتگرا بدانند و حتی رهبر وقت اخوانالمسلمین نیز رویکرد او را نقد کرده است. میراث فکری او همچنان موضوعی بحثبرانگیز و تاثیرگذار در جهان اسلام معاصر است.
• • •
#️⃣ #دین #فلسفه
🔗 @daneshvar402 | 124 |
| 20 | Matn yo'q... | 101 |
