oratorium
Kanalga Telegram’da o‘tish
В жизни есть раны, которые медленно, в одиночестве пожирают и источают душу در زندگی زخمهایی وجود دارد که به آرامی، در تنهایی، روح را میخورند و فرسوده میکنند. @oratoriumsbot (سیبر)
Ko'proq ko'rsatish1 140
Obunachilar
-224 soatlar
+67 kunlar
-3830 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+37
3 kanalda
May '26
+12
2 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+1
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+10
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+10
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+1 063
4 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+24
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+50
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+63
12 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+22
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+64
3 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+66
5 kanalda
Get PRO
May '25
+77
3 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+87
4 kanalda
Get PRO
Mart '25
+164
8 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+12
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+197
4 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+491
5 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 17 Iyun | 0 | |||
| 16 Iyun | 0 | |||
| 15 Iyun | +1 | |||
| 14 Iyun | +1 | |||
| 13 Iyun | 0 | |||
| 12 Iyun | +3 | |||
| 11 Iyun | +18 | |||
| 10 Iyun | +1 | |||
| 09 Iyun | 0 | |||
| 08 Iyun | +2 | |||
| 07 Iyun | +3 | |||
| 06 Iyun | 0 | |||
| 05 Iyun | +2 | |||
| 04 Iyun | 0 | |||
| 03 Iyun | +1 | |||
| 02 Iyun | +3 | |||
| 01 Iyun | +2 |
Kanal postlari
| 2 | اگر در باز کردن فایل ورد مشکل داشتید
Pdf
باز کنید اتلاف وقته خوندنش
از الان گفته باشم
صرفا دادم یک وقت نگید دروغ گو هستم
چون از پارسال سر همین نوشتن کتاب از یک سری نارفیقان مدام ننگ دروغ گویی دزدی کلمات بزرگان و زدن اسم خودم تنگش مواجه بودم | 172 |
| 3 | --ورد فایل خوگرفته_.docx | 163 |
| 4 | خو گرفته.pdf | 165 |
| 5 | گوه زدم چه کلمه ای بکار بردی که اینجوری داره میگه؟
میگه یکی دوتا نبود کل محتوا کتاب بود ریییییی
احساس میکنم از اول تا آخرش با گفتی کص مادر خدا کص مادر خدا یا درمورد مرگ حرف زدی | 162 |
| 6 | هرچقدر میگذره بیشتر بیشتر با کسی که به نوشتن علاقمندم کردم خو میگیرم
ایامفهوم زندگی این بود که آدم شاهد رجاله بازی یک دسته مادرجنده بشود؟
مشکل اینجاس توی ممکلتی که آمار خودکشی آمار مشکلات معیشتی
آمار کودک آزاری روز به روز در حال افزایش هستش
شما کافیه یک اشاره به این چیزا بکنید تا هزارتا داستان ببفاند براتون چرا؟
چون دولت داره زحمت میکشه این چیزا رو سانسور میکنه انگاری اصلا اینا اتفاق نیفتادن
پارسال همین تایم که تهران بودم یک بنده خدایی که اونم درگیر کار چاپ کتابش بود بخاطر همین محتوای کتابش گرفته بودن طرف اومده بود میگفت یارو اخوند خودشو جای روانشناس جا زده ولی داره احکام دینی و عذاب بعد از خودکشی حرف میزنه
اصلا فرصت نداد بگم من چمه
میگفت تو نمیدونی من میدونم
خلاصه همانطور که همیشه گفتم
از اخوند مادرجنده تر هم همیشه پیدا میشه
خود شخص خدا خالق این خارکصه ها | 164 |
| 7 | مجوز نگیره حداقل pdf کتاب میندازم اینجا کسی علاقه داشت بخونه منم برم دوباره دد بشم | 155 |
| 8 | تا امروز دیگر آخرین تلاشمو میکنم مجوز چاپ گرفت که گرفت نگرفت هم هیچی کیرم توی این ممکلت این کشور کیرانی دین آخوند عمامه به سر حاجیو پهلوی ترامپ چپ راست فلانی هر مادرجنده ای اصلا | 160 |
| 9 | چه میشد گفت اینم عاقبت کیرانی بودنه | 168 |
| 10 | بعد از یکسال تلاش با آخوند مادرجنده آخرش هم مجوز نگرفت که نگرفت | 172 |
| 11 | Ovozli xabar | 169 |
| 12 | 01 Draconian - She Dies.mp3 | 194 |
| 13 | بینید مسئلهی انتقام نیست من کینهتوز نیستم اصلاً فرصت آن را ندارم اما حافظهام به شدتت قوی است شاید بتوانم هرچه را فراموش کنم ولی هر تحقیر و هر جراحتی را مثل یک گزارش پلیس در ذهن دارم بزرگواری من هم ظاهری است در واقع فقط توان برخورد کردن ندارم اما فراموش هم نمیکنم اصلاً هم برایم مهم نیست دیگر به این درک رسیدهام که جامعهی انسانی چیست و چه سازوکاری دارد چیزی که فقط میتواند اعصابم را خرد کند بیمعرفتی و ناسپاسی آدمهاست آن هم نه به خاطر خودم بلکه به خاطر حماقت محض آن رفتار
و اما وای به حال آن کسی که سالها در زیرزمینش زندگی کرده و ناگهان تصمیم میگیرد بیرون بیاید این آدم چون تمام این مدت طولانی در انزوا بوده عادت کرده که دائم خودش را سرزنش کند یا خود را قربانی اول و آخر همهچیز بداند مدام حرف میزند حرف میزند و سعی میکند خودش را توجیه کند به خیال اینکه دیگران او را درک میکنند اما روزی میرسد که میفهمد طرف مقابلش کیست میفهمد که با چه موجودات حقیر و مضخرفی سر و کار دارد و آنوقت است که با تمام وجود میفهمد همان تنهایی زیرزمین آن چهاردیواری تاریک چقدر منطقیتر و چقدر شیرینتر بود
برگرفته از جنایات مکافات/زوال بشری | 532 |
| 14 | Angellore - Drowned Divine.mp3 | 235 |
| 15 | پیوسته از این موضوع در شگفتم که چقدر خودمان را بیش از هر کس دیگری دوست میداریم و، با این همه، برای نظرات و عقاید دیگران بیش از ارزیابیِ خودمان از خویشتنِ خویش ارزش و اهمیت قائلایم...
چهاندازه به نظرات دیگران دربارهٔ خودمان بها میدهیم و چهاندازه کم به نظرات خودمان.
Marcus Aurelius | 243 |
| 16 | متنفرم از وقتهایی که درون خودم گم میشوم.
انگار به عمقی فرو میروم که هیچ انتهایی ندارد؛
خلأ کامل، هیچ نوری پیدا نمیشود، ولی میتوانم صداهایی بشنوم؛ فریادهایی که درون من مخفی شدهاند.
گاهی شدت صداها آنقدر زیاد میشود که دیگر نمیتوانم چیزی بشنوم!
این عمق من را میترساند...
میترسم برای همیشه درونش گم بشوم،
میترسم مرا ببلعد.
به این فکر میکنم که باید حرف بزنم، کمک بخواهم،
اما وقتی بیشتر فکر میکنم، «بیان کردن» برایم خندهدار میشود.
آخر چه بگویم؟
بگویم احساس میکنم چیزی درونم در حال بلعیدن من است؟
فکر میکنند دیوانهام، توهم زدهام، شاید باور نکنند، بخندند...
چه کسی جز من میتواند این عمقِ یخزده تاریکِ سرد را بفهمد؟
چه کسی میتواند بفهمد از دست چه چیزی در حال فرارم؟
هر روز در حال جنگیدن برای تبدیل نشدن به کسی مثل آنها؛
برای نجات خودم از دست خودم.
اگر این تاریکی من را ببلعد و من هم شبیه آنها بشوم چه؟!
/نامه های آلاء Ala's letter _ | 224 |
| 17 | همه اسرار دل را با دوست بازگو مکن
که از گردش روزگار آگاه نیستی و شاید روزی دشمن گردد و به دشمن نیز هر گزندی مرسان که چه بسا روزی رشته دوستی میان شما پدید آید
سعدی شیرازی
بعد از تموم کردن مافیا اولد کانتری یاد این افتادم چقدر اتمسفریک این بازی جذاب و قشنگ بود ولی همچنان هیچوقت نمیتونن استوری لاینی بسازن که توش شخصیتش مثل تامی و ویتو توی ذهنت بمونن اگر بازی آنقدر کوتاه نبود و بیشتر روی شخصیت پردازی ها کار میکنن خیلی بهتر از این میشد در کل پیشنهاد میدم مافیا اولد کانتری رو بهتون | 230 |
| 18 | Matn yo'q... | 239 |
| 19 | تصور کن سال ۱۸۸۹، میدان کارلو آلبرتو در تورینو مردی لاغر و ریشو با چشمانی که انگار تمام درد جهان را دیده جلوی اسبی میایستد که صاحبش با شلاق وحشیانه میزند اسب ناله میکند مرد به سمتش میدود گردنش را در آغوش میگیرد اشک میریزد و فریاد میزند من احمقم من احمقم به زمین می افتد وبعد از بیداری دچار فروپاشی کلی ذهنی میشود
به حق میتوان گفت که پر اقبالترین فیلسوف نزد ایرانیان نیچه است و این را از خیل عظیم ترجمههای متعدد و متنوع از کتب او به فارسی میتوان حدس زد اما فهم دقیق هیچ فیلسوفی بدون در نظر گرفتن بستر اجتماعیاش و احاطه به سیر تکامل اندیشهاش میسر نیست جولیان یانگ در کتاب فریدریش نیچه زندگینامهای فلسفی این امکان را برای علاقهمندان به نیچه فراهم کرده است که با زندگی او و سیر تکامل مفاهیم اصلی متبلور در ذهنش و همچنین تأثیر شگرف نیچه بر متفکران پس از خودش آشنا شوند نه یک آشنایی سرسری و کلی بلکه یک آشنایی دقیق و جامع این کتاب با کنکاش در دورۀ کودکی نیچه آغاز میشود متولد ۱۸۴۴ در روکن پسر یک کشیش لوتری پدرش وقتی او پنج ساله بود مرد و او را در محیطی پر از زنان مذهبی گذاشت این تضاد اولیه کل زندگیاش است پسری که از دل کلیسا بیرون آمد و در نهایت خودش را ضد مسیح نامید. اما ضدیت او نفرت بلکه به گفته خودش شناخت وی از مسحیت بود جایی که ایده
خدا مرده است شکل گرفت بیش از ۱۳۰ سال از زمانی که فردریش نیچه جملهٔ مشهور خدا مرده است را مطرح کرد میگذرد اما هنوز بسیاری از افراد معنای دقیق این عبارت را به درستی درک نکردهاند برخلاف برداشتهای رایج نیچه صرفاً از انکار وجود خدا سخن نمیگفت و این عبارت را نباید به معنای مرگ یک موجود فراطبیعی یا پیروزی بیقید و شرط بیدینی دانست منظور نیچه از مرگ خدا توصیف یک رخداد فرهنگی و تاریخی بود: فروپاشی تدریجی ایمان به خدا و از دست رفتن جایگاه دین مسیحی به عنوان بنیان اصلی حقیقت، اخلاق و معنای زندگی در تمدن غرب. به باور او، پیشرفت علم، گسترش عقلگرایی و نقدهای مدرن، اقتدار سنتی دین را تضعیف کرده بودند. در نتیجه، خدا دیگر نمیتوانست همان نقش پیشین را به عنوان مرجع نهایی ارزشها و اخلاق ایفا کند اما نکتهٔ مهم اینجاست که نیچه این وضعیت را صرفاً جشن نمیگرفت. او به خوبی میدانست که مرگ خدا پیامدهای عمیق و حتی هولناکی به همراه خواهد داشت. اگر خدا و دین دیگر سرچشمهٔ ارزشهای اخلاقی نباشند، چه چیزی جای آنها را خواهد گرفت؟ بر چه اساسی میتوان دربارهٔ خیر و شر، حقیقت و دروغ، یا معنای زندگی داوری کرد؟ یچه معتقد بود که با فروپاشی ایمان سنتی، انسان وارد دورهای از بحران معنایی میشود؛ بحرانی که آن را نیهیلیسم مینامید. نیهیلیسم وضعیتی است که در آن ارزشهای کهن اعتبار خود را از دست دادهاند، اما ارزشهای تازه هنوز آفریده نشدهاند. در چنین شرایطی، انسان با خلأیی عظیم روبهرو میشود و احساس سرگردانی، بیمعنایی و از خودبیگانگی گسترش مییابد مشهورترین بیان این اندیشه در بخش «دیوانه» از کتاب دانش طربناک آمده است. در آنجا دیوانه فریاد میزند: خدا مرده است. خدا مرده است. و ما او را کشتهایم این جمله نه اعلام پیروزی، بلکه هشداری تکاندهنده است. دیوانه میپرسد اکنون که خدا را از مرکز جهان خود کنار زدهایم، چگونه میخواهیم با پیامدهای این رویداد زندگی کنیم؟ چه ارزشهایی جایگزین ارزشهای پیشین خواهند شد؟ آیا انسان توانایی آن را دارد که خود آفرینندهٔ معنا و ارزش باشد؟ از همین رو، مرگ خدا در فلسفهٔ نیچه پایان یک عصر و آغاز عصری جدید است؛ عصری که در آن انسان دیگر نمیتواند بر بنیانهای سنتی تکیه کند و ناچار است مسئولیت خلق ارزشهای نو را بر عهده بگیرد. نیچه نه خواستار بازگشت ساده به ایمان سنتی بود و نه مدافع نیهیلیسم. او میکوشید راهی برای عبور از این بحران بیابد؛ راهی که به آفرینش ارزشهای تازه و ظهور انسانی توانمند، خلاق و مسئول بینجامد
#هایلایت | 544 |
| 20 | تصور کن سال ۱۸۸۹، میدان کارلو آلبرتو در تورینو مردی لاغر و ریشو با چشمانی که انگار تمام درد جهان را دیده جلوی اسبی میایستد که صاحبش با شلاق وحشیانه میزند اسب ناله میکند مرد به سمتش میدود گردنش را در آغوش میگیرد اشک میریزد و فریاد میزند من احمقم من احمقم به زمین می افتد وبعد از بیداری دچار فروپاشی کلی ذهنی میشود
به حق میتوان گفت که پر اقبالترین فیلسوف نزد ایرانیان نیچه است و این را از خیل عظیم ترجمههای متعدد و متنوع از کتب او به فارسی میتوان حدس زد اما فهم دقیق هیچ فیلسوفی بدون در نظر گرفتن بستر اجتماعیاش و احاطه به سیر تکامل اندیشهاش میسر نیست جولیان یانگ در کتاب فریدریش نیچه زندگینامهای فلسفی این امکان را برای علاقهمندان به نیچه فراهم کرده است که با زندگی او و سیر تکامل مفاهیم اصلی متبلور در ذهنش و همچنین تأثیر شگرف نیچه بر متفکران پس از خودش آشنا شوند نه یک آشنایی سرسری و کلی بلکه یک آشنایی دقیق و جامع این کتاب با کنکاش در دورۀ کودکی نیچه آغاز میشود متولد ۱۸۴۴ در روکن پسر یک کشیش لوتری پدرش وقتی او پنج ساله بود مرد و او را در محیطی پر از زنان مذهبی گذاشت این تضاد اولیه کل زندگیاش است پسری که از دل کلیسا بیرون آمد و در نهایت خودش را ضد مسیح نامید. اما ضدیت او نفرت بلکه به گفته خودش شناخت وی از مسحیت بود جایی که ایده
خدا مرده است شکل گرفت بیش از ۱۳۰ سال از زمانی که فردریش نیچه جملهٔ مشهور خدا مرده است را مطرح کرد میگذرد اما هنوز بسیاری از افراد معنای دقیق این عبارت را به درستی درک نکردهاند برخلاف برداشتهای رایج نیچه صرفاً از انکار وجود خدا سخن نمیگفت و این عبارت را نباید به معنای مرگ یک موجود فراطبیعی یا پیروزی بیقید و شرط بیدینی دانست منظور نیچه از مرگ خدا توصیف یک رخداد فرهنگی و تاریخی بود: فروپاشی تدریجی ایمان به خدا و از دست رفتن جایگاه دین مسیحی به عنوان بنیان اصلی حقیقت، اخلاق و معنای زندگی در تمدن غرب. به باور او، پیشرفت علم، گسترش عقلگرایی و نقدهای مدرن، اقتدار سنتی دین را تضعیف کرده بودند. در نتیجه، خدا دیگر نمیتوانست همان نقش پیشین را به عنوان مرجع نهایی ارزشها و اخلاق ایفا کند اما نکتهٔ مهم اینجاست که نیچه این وضعیت را صرفاً جشن نمیگرفت. او به خوبی میدانست که مرگ خدا پیامدهای عمیق و حتی هولناکی به همراه خواهد داشت. اگر خدا و دین دیگر سرچشمهٔ ارزشهای اخلاقی نباشند، چه چیزی جای آنها را خواهد گرفت؟ بر چه اساسی میتوان دربارهٔ خیر و شر، حقیقت و دروغ، یا معنای زندگی داوری کرد؟ یچه معتقد بود که با فروپاشی ایمان سنتی، انسان وارد دورهای از بحران معنایی میشود؛ بحرانی که آن را نیهیلیسم مینامید. نیهیلیسم وضعیتی است که در آن ارزشهای کهن اعتبار خود را از دست دادهاند، اما ارزشهای تازه هنوز آفریده نشدهاند. در چنین شرایطی، انسان با خلأیی عظیم روبهرو میشود و احساس سرگردانی، بیمعنایی و از خودبیگانگی گسترش مییابد مشهورترین بیان این اندیشه در بخش «دیوانه» از کتاب دانش طربناک آمده است. در آنجا دیوانه فریاد میزند: خدا مرده است. خدا مرده است. و ما او را کشتهایم این جمله نه اعلام پیروزی، بلکه هشداری تکاندهنده است. دیوانه میپرسد اکنون که خدا را از مرکز جهان خود کنار زدهایم، چگونه میخواهیم با پیامدهای این رویداد زندگی کنیم؟ چه ارزشهایی جایگزین ارزشهای پیشین خواهند شد؟ آیا انسان توانایی آن را دارد که خود آفرینندهٔ معنا و ارزش باشد؟ از همین رو، مرگ خدا در فلسفهٔ نیچه پایان یک عصر و آغاز عصری جدید است؛ عصری که در آن انسان دیگر نمیتواند بر بنیانهای سنتی تکیه کند و ناچار است مسئولیت خلق ارزشهای نو را بر عهده بگیرد. نیچه نه خواستار بازگشت ساده به ایمان سنتی بود و نه مدافع نیهیلیسم. او میکوشید راهی برای عبور از این بحران بیابد؛ راهی که به آفرینش ارزشهای تازه و ظهور انسانی توانمند، خلاق و مسئول بینجامد
#هایلایت | 1 |
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
