چای لب سوز.
Kanalga Telegram’da o‘tish
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
Ko'proq ko'rsatish5 072
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-117 kun
-3330 kun
Postlar arxiv
5 072
« همیشه عاشق صداقت و شفافیتی هستم که توی چینش عناصر، صحبت آدمها و داستانهاشون وجود داره جوری که هر چیزی خود حقیقیش بهنظر میرسه، با همهی کمی و کاستیش.»
5 072
«اشک هم مقولهی جالبیه، روح که آزرده میشه چشمها واکنش نشون میدن، شروع میکنن به برونریزی، این میشه راه انتقال،خروج، نمایش احساس، چند قطره بهاصطلاح اشک، روی گونه، بامزهست.»
5 072
«روزهای زمستان پردههای مخمل زرشکی را کنار میزنم، از تماشای برف یا افتادن آفتاب کمجون زمستان روی فرش خسته نمیشوم، موسیقی بیکلامی را پلی میکنم تا زمزمهی آرام و دلنشینی به گوشم برسد. چای میریزم و دانهای از باقلوا و قطابها را درون بشقابهای گلسرخیِ مادرجون میچینم. سبد کامواها به دست روی مبل مینشینم، عینکم را به چشم میزنم، یک چشم به رقص دانههای برف و یک چشم به میل بافتنی.»
-از روزگاری که در آن نزیستم.
5 072
«حرفهای بیخیال زیاد میزنم، و دل نگرانیها را از ته دلم پنهان میکنم، سعی میکنم تا انتها را از یاد ببرم.»
