uz
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Kanalga Telegram’da o‘tish

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Ko'proq ko'rsatish
7 286
Obunachilar
+2024 soatlar
+427 kunlar
-3130 kunlar
Postlar arxiv
. نسیمِ صبح مگر می‌وزد ز جانبِ دوست؟ که مهربانی‌اش از جنسِ مهربانیِ اوست فضای سینه می‌انبارم از هوای سحر مگر نه هر چه که از دوست می‌رسد نیکوست
#حسین‌_منزوی
#درود_روز_نو_مبارک 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎲 خـدایــا 🎲 خودت بخر دلی رو که جز تو خریداری نداره خودت بغل کن کسی رو که جز تو تنی رو نداره برای بغل کردن و آروم شدن خودت بگیر رو شونه هات،سری رو که جز تو شونه ای نداره برای خالی کردن بغض هاش خدایا خودت بخر که از همه قیمتی تر میخری این دلای خسته رو و هیچ وقت تو سر مال نمیزنی و منت نمیزاری خودت بخر که خریدت بی واسطه و دلال هست و همیشه نقد میخری و دنبال چک کشیدن و وعده سر خرمن نیستی..... خدایا میشه امشب بیای خونه من مهمونی یه چایی تازه دم با هم بخوریم و من دردام و بگم و تو هم خستگی در بیاری از خدایی کردنت خدا جونم میدونم‌تو هم دلت گرفته از عالم و آدم اما قربونت برم تو هم یه وقتایی بیخیال ما میشی ها آخه ما بنده هات که زورمون به این همه غم نمی رسه که یه تنه همرو به دوش بکشیم و دووم بیاریم. بیا امشب از قدیم بگیم از اون وقتا که سجاده نمازمون بی ریا پهن میشد و ریز درشتمون جلوت سجده میکردیم تو هم نگاهمون می کردی بی منت و هوامون بیشتر از الان داشتی خدا جون نکنه جمعیت زیاد شده،تو هم سرت شلوغ شده نمیرسی به این همه آدم؟ وگرنه این همه ندیدن و نشنیدن تو کار تو نبود خدایا من و همه ی اونایی که میشناسم حال دلمون خرابه یه مسکن میخواد که فقط خودتی و خودت خدایا میشه یبار دیگه این دلای زنگار گرفته رو جلا بدی و برگردونی ما رو به اون روزای خوب؟ من میدونم میشه من میدونم که رحیم تر ازین حرفایی بیا قربونت چایی آماده است نوش جونت قربونت بشم خدا جون مرسی که هستی التماس دعا #سهراب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎉 دکلمــــه 🎉 بهــر دیـداری که رفتم  دیـدم آن  دلـدار  نیست آنکـه بایـد دیـده بیـنَد پس چرا  این بار  نیست نامـه ی  تا  کــرده ای  دیـدم  به کُنــج  در  ولـی محتــوای نامـه این که  فرصـت  دیــدار  نیست می روَم  تـا  ره  گُشــــایم بهــر دیگــــر  دلبـــری فاصـله بیـن من و تو بیـش و یک دیـوار  نیست خواستی مـن هم شَوَم شیدای تو امـا چه سـود عهــد دیگـر بسته ام که ایـن عمـل انکار  نیست گرچــه  تو  مجنونـی و  در بـاورَت  لیــلا  منــم بارهـا گفتـم  کـه در آییـن مـن ایــن کـار نیست در پـسِ هر  پرده ای  سِــری نهــان  بـود از  ازل فـاش میگـویـم که دیگر بیـن ما اســـرار  نیست سـالیان چشم انتظـار  من  نشستـی بـی ثمـــــر اینـچنین چشم انتظاری ها  دگـر اجبــار نیست پس ز من بگذر دگـر ، بر من  میندیش ای ملول خود که میـدانی در ایـن اندیشه جُز آزار نیست گر که سخت است از نظر که میرَوَم از کوی تو راه دیکر پیـشه کن ، که راه  تو دشــوار  نیست ـــــ                                                        ــــــ نامـــه  را  با  دســـتِ لـــرزان  ،  با دلِ آسیمه ام گوشـه ای تا کردم و ، دیدم چو من ادبار  نیست جای اشکِ شوقِ دیدار از دو چشمم خون چکیـد تازه دانستـم که  دیگر جای  هیچ  اصرار  نیست دیـده می گِریَد وُ دل مینالد ایـن پـس در وداع از وداعی که درآن یاد است و آن رُخسار نیست قصـه ها  پُـــر غُصــه گردیدن و اینک در  فـراق در ســر بیمـــار مــن جُـــز فکـــر او افکار نیست گیســوانی  را  که هـــر شب  در خیالـــم بافتــم دیگر از آن گیســوان در خلـــوتم یک تـار نیست گـر  ز چشمـــانم  جــــدا  افتــــاده اما  همچنـان در دلِ غمخوار من هست و ولی غمخوار نیست تا ابـــد می مانـــد ایـــن درد فراقـــش در  دلــم مرحبا بر دل که ایـن غـم ها بر او سربار  نیست درس عشـــق  از  مکتـب  دلــدادگـان آمــوختـم تا طبیب عشق گشتـم ، دیــدم او بیمــار نیست در شباب نوجـوانی دل سپــردم  دسـت  عشــق بی وصال عشقـی که در غایت مرا تکرار نیست #یوسف_رحمانی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌗 #دکلمه 🌗 می‌ترسم، میترسم از اون روزی که بعدِ مدت‌ها بی‌خبری، یه روز وقتی از خواب بیدار شدم، یه نوتیف از تو داشته باشم. یه "میس‌کال"، یه "بیداری؟"، یه "سلام خوبی؟"، یه"میشه حرف بزنیم؟"، یه پیام، یه نشونه؛ نمیدونم، یه چیزی که تو رو برگردونه به منی که مدت‌ها بود فقط داشتم با دلتنگیام برات، زندگی می‌کردم و فکر می‌کردم فراموشم کردی. من زخمیِ نبودنتم، زخمیِ دلتنگت بودنامم، زخمیِ جای خالیِ توام که با هیچکس پر نمیشه، زخمی نبودنی‌ام که بودنت رو بیشتر از هر کسی می‌خواستم و تو نخواستی که بشه. حالا اومدنت، برگشتنِ بعد اون همه مدتی که من به سختی گذروندم، به درد کی می‌خورد؟ هیچکس. تو نباید می‌رفتی‌، نباید میذاشتی من بی تو بودن رو، برای تو اشک ریختن رو، حسرتِ روز‌های نداشتنت رو، تجربه کنم. حالا برگشتن تو چه دردی از من دوا می‌کنه؟ جز اینکه زخمی‌‌ترم کنی. من میترسم، من از تو، از دوست‌داشتن‌هایِ دروغِ تو، از قول‌های پوچِ تو، از حرفایِ الکی‌ِ تو، که ممکنه به هر کسی جز من هم بگی اونا رو؛ میترسم از تویی که دیگه حتی نمی‌دونم درست می‌شناسمت یا نه. من از اینکه دوباره بخوام بهت اعتماد کنم، دوباره بخوام قلبم رو بسپارم دستت، خیلی میترسم. تو کسی بودی که نباید خراب می‌کردی؛ چون من بیشتر از هر کسی، تو رو دوست داشتم. تو رو می‌خواستم. #لنترن‌نوشت 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ‌‌

#حسرت_صبح یک شبی حال دلم ابری و بارانی بود غرش و ناله ی دل صاعقه ی آنی بود چه شبی بود،شب حادثه ی رفتن تو بی گل عشق،شبِ سوختنِ جانی بود در و روزن همه بر روی دلم بر بستم خانه ی بی تو مرا، ظلمتِ زندانی بود چمدانی که در آن خاطره ها را بردی.. حکمِ  یک کوه برایم همه ویرانی بود ساعتِ صفرِ شبانگاه غمین شب هجر طبع خاموش به فکرِغزل افشانی بود بغضِ سنگین سفر،جان و دلم آتش زد سینه ی غم زده ام،مجمرِ سوزانی بود معنوی ،،چله نشینِ  شبِ  پاییزی شد لیک در حسرت یک صبحِ  بهارانی بود #اسدالله_بابایی (معنوی)     ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

⚘#شعر⚘ شعر #هما_میرافشار در جواب شعر "کوچه" #فریدون‌مشیری بی تو من زنده نمانم.... بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی. نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گوییا زلزله آمد، گوییا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من؟ که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل، به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم.... #۳اسفند #زادروز_هما_میرافشار #سالمرگ_۱۲خرداد۱۴۰۵ #یادش_گرامی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

#شعر ⏳ در قلم از جوهر وجدان نباشد چکه ای روی کاغذ هم نیاید از حقیقت تکه ای فرق نیست اصلا میان مفسدان با تو اگر؛ از ترازوی خیانت ، برنداری لکه ای حق مظلومان عالم را بگیر از ظالمان سهمشان باشد اگر یک نان جو یا سکه ای قطره ای هم می‌تواند تشنگی را کم کند قطره ها دریا شود از بستر باریکه ای ثروتی داری اگر دست فقیری را بگیر تا به کی درگیر چرخش د‌ور شهر مکه ای بعد مردن میبری با خود مگر جز یک کفن! کل دنیا مال تو باشد اگر یا دکه ای چون درخت مو لبریز از خواص خوب باش آب انگور و شراب و شیره دبه سرکه ای از دهانت عرضه کن حرف مفید و تازه تا؛ در سخن هایت بماند یادگاری نکته ای قدرت طوفان ببین از جا کند هر ریشه را میتوانی لااقل باشی نسیم پنکه ای خوردن و پس دادن از اندازه بیرون خوب نیست پای نان مفتِ بی رنج و مصیبت یکه ای! می شود اندازه یک کاسه ای سیر این شکم معده است این یا تغار و طبل یا یک بشکه ای جسم سالم را نباشد عقل و منطق فاجعه است! عقل سالم گنج باشد در تن یک سکته ای از درخت دانشت پربار گردد یک جهان بی سوادی می شود عالِم به ناز ترکه ای "پونه"ها با جویباران روان زیباترند پونه هم گاهی شود محتاج آب برکه ای افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۰۹۱ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

خانم جوان زیبا خندید و گفت وای انگار واقعا حرفاتو میفهمه. سگ سفید خسته‌ی پارک هنرمندان را می‌گفت که نشسته‌بود کنارم و داشتم برایش توضیح می‌دادم برای همه‌چیز خسته‌ام حتی دیدن تاتر. خانم زیبا پابه‌پا شد ولی من حرفی و جوابی جز لبخند احمقانه‌ام نداشتم و دخترک رفت. بعد به سگ گفتم حواست باشه فرفری، هر  سلام تازه یه بلای جدیده. سگ مشغول بازی با استخوانی بود که لای چمن‌ها پیدا کرده‌بود. بعد هم صاحبش آمد و تشکر کرد که مراقب کارو بوده‌ام و رفتند. کارو. دوست تازه پیدا کردم و موفق شدم هشت دقیقه دوست بمانم. تاتر دیدم و پیاده آمدم به سمت خانه‌ی نو. باید زیاد پیاده بیایم و بروم تا باورم بشود این‌جا خانه است. آن خانه با صدای خنده‌ی کسانی که دوستشان دارم و صدای گریه‌ی کسانی که دوستم دارند ترکم کرد. خاطرات دلچسب اندکی ماند و صداهای جنگ و بازداشت جلوی در خانه و تب تن کوچک ماهی و فشار کم آب و کلنل، سگ پیر نابینایی که بهترین دوستم در محله‌ی قبلی او و گربه‌ی نارنجی پارکینگ و کبوتران میدان و کلاغ‌های توانبخشی بودند. این‌جا فعلا دوستی ندارم. فعلا مهاجری هستم که تصمیم گرفته رویایی نداشته باشد. آیا خانه هایی که ترکشان می‌کنیم، بوسه‌ها و نفس‌زدن‌ها و روی موزاییک سرد خوابیدن‌ها از هجوم درد و گریه‌های موقع شنیدن صدای مادر حامد دلدار و پنیک‌های موقع حمله عصبی جنگ را به یاد می‌سپارند؟ کاش ثبت می‌شدیم. مثلا کاش می‌شد آدم به خانه‌ی کودکیش برگردد و صدای بابای مرده‌اش را ضبط کند و بیاورد. ایستاده‌ام کنار زندگی خودم و بدون هیچ مداخله‌ی مثبتی انقراض خودم را تماشا می‌کنم. من کارو نیستم که لای چمن‌ها استخوانی پیدا کنم. من فقط بچه‌ی گمشده‌ای هستم که می‌داند کسی دنبالش نمی‌گردد، چون خودش همین را خواسته. یک محصور انزوای دست‌ساز خویش. کلمه، کلمه، کلمه. رها کن مرغ ماهیخوار کویرنشین. همین‌جا تمامش کن. #حمید_سلیمی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🍃 #شعر 🍃 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست در دست سر مویی از آن عمر درازم پروانه راحت بده ای شمع که امشب از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی مستان تو خواهم که گزارند نمازم چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زان کم نشود سوز و گدازم در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم محمود بود عاقبت کار در این راه گر سر برود در سر سودای ایازم #حافظ غم دل با که بگویم که در این دور جز جام نشاید که بود محرم رازم #حضرت_حافظ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌

زندگی بوی خوش نسترن است بوی یاسی است که گل کرده به دیوار نگاهِ من و تو زندگی خاطره است زندگی خنده یک شاپرک است بر گل ناز زندگی رقص دل انگیز خطوط لب توست زندگی شیرین است❤️‍🔥
#سهراب_سپهری
#صبح_بخیر_زندگی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

Repost from دل‌خط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄ در واقع زندگی همین است… گاهی می‌خندی در حالی که دلت هزار تکه شده است. گاهی میانِ شلوغ‌ترین جمع‌ها تنهاترین آدمِ زمینی. گاهی به چیزی می‌رسی که سال‌ها برایش جنگیده‌ای، و همان لحظه می‌فهمی خوشبختی جای دیگری جا مانده بود. در واقع زندگی همین است… دویدن برای رسیدن به فردایی که وقتی می‌رسد نامش می‌شود دیروز. گاهی آدم‌ها می‌آیند تا تمامِ دنیایت شوند، و بعد می‌روند تا تمامِ شب‌هایت. گاهی دلت برای کسی تنگ می‌شود که کیلومترها دور نیست، فقط دیگر مالِ تو نیست. زندگی همین است… یک فنجان چایِ سرد شده، یک تماسِ از دست رفته، یک عکسِ قدیمی، و بغضی که سال‌هاست راهِ گلویت را بلد است. گاهی تمامِ جانت را برای نگه داشتنِ کسی می‌گذاری، و او در نهایت خاطره‌ی رفتن می‌شود. گاهی هم درست وسطِ ناامیدی، دستی پیدا می‌شود که دوباره تو را به زندگی برمی‌گرداند. در واقع زندگی همین است… نه آن‌قدر تلخ که نشود ادامه داد، نه آن‌قدر شیرین که بشود به آن دل بست. ترکیبی‌ست از اشک و لبخند، از رسیدن و از دست دادن، از آغازها و پایان‌هایی که خبر نمی‌کنند. زندگی همین است… یاد گرفتنِ دوست داشتن، بدونِ مالکیت. یاد گرفتنِ ماندن، بدونِ تضمین. یاد گرفتنِ خندیدن، میانِ هزار درد. و فهمیدنِ این حقیقتِ ساده که هیچ‌چیز برای همیشه نمی‌ماند. نه غم، نه شادی، نه آدم‌ها، نه فصل‌ها. فقط خاطره‌ها هستند که گاهی در یک عصرِ بارانی، در یک آهنگِ قدیمی، یا در سکوتِ نیمه‌شب دوباره برمی‌گردند. در واقع زندگی همین است… چشم باز می‌کنی، عاشق می‌شوی، می‌شکنی، بلند می‌شوی، دلتنگ می‌شوی، می‌بخشی، می‌گذری، و یک روز می‌فهمی تمامِ هنرِ زندگی همین ادامه دادن بود… ✍️. #مـاکان ┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄

شب را بدون ماه تصور کن؛ حکایت منِ بی‌توست..♥️ شب بخـــیر 🤗 .

💥 دکلمه 💥 چن وقتیه صبح ها مث یه کابوس   روی بند دلم بیدارم میکردی هرچی میخواستم از لجن تکراری مدام قلبم جدا بشم نشد که  نشد یه روز،دلمو زدم به دریا دست دلمو گرفتم یه پیراهن سفید تنش کردم و  با پوزخندی گفتم : ببین خوش مرام میدونم رفیق فابریکم شدی ولی اینجوریا نیستا هی بیای دل بیری یه دفعه تو اوج خماری ومستی ولم کنی بری دل که میدونم دل نمیشه ولی تو دیگه آویزون رخت دلم شدی هرچی بهت گیره میزنم روی طناب دلم یه باد تندی میزنه دلت تندی میپره ومیره ولی ... خوش مرام بیا این تن بمیره نگاه تو چشام نکن دلبری بادل من قانون اما نداره ببین ذره ذره دارم خورد میشم نمیدونم سنگ دلمو با کی وابکنم اصلن کسی هس گوش کنه دیشب نشستم روبروی قاب عڪست زل زدم تو چشای سیاهت گفتم :خب بلد بودی کنج دلم بشینی اما همین که نشستی مث مه محو شدی حالا تو کجا ومن کجا ؟! بوی تنت هنوز تو مشامم پیچیده بوی دریا وماهی مرده میدی بهت گفته بودما ماهی دلم از بی آبی نبودنت میمیره گوش نکردی پاتو کردی و تو یه کفش یا من   یا ؟ گفتم :یاچی؟ چشاتو ازم گرفتی و ...‌ رفتی برای دیگری ؟! دل که مجنون شد ورفت کوزه ی آب سبو ساز غم را بی صدا با سورو ساتی می‌نواخت آره...ته... ته... نامردی تو بودی گوشه خیالم نشستی و اینقد راه رفتی من واسیر فکرام که کردی تو بیخیری من و جا گذاشتی و حالا من مو ندم و این ساعت و این دیوار تنهایی حالا تو بگو ... عشق خیالی من رفیق روزای غمم‌ چقدر بد رفتنت تو خلوتم نشستم گفتم :خدا کجایی غریب وبی کس شدم صدا ندارم ولی غریبی هم درد داره اما تو ای بی وفا ندارمت نشونی آدرس بی خدایی چشامو که می بندم قد تنم تو اشکی اونجا که معین میخونه: (اگه چشمات منو میخواست تو نگاهِ تو می‌مُردم..) #امیر علی کشاورزیان #هفدهم فروردین ماه هزار و چهارصد ودو 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💜 شعر 💜 دختر ِ حافظ! کجایی؟ آفتاب آورده ام زیر ِ باران، کوزه بر دوشم شراب آورده ام خانه های ِ خشتی و پرچین ِ دورش سرو ِ ناز شهر ِ شیراز است یا من رو به خاب آورده ام؟ بس که ماندم پشت ِ در، کوبه صدایش شد بلند باز کن در را که شوق ِ بی حساب آورده ام رفته بابا قصر ِ بو اسحاق یا شاه ِ شجاع؟ من هرآنچه گفته را در یک کتاب آورده ام مادرت شاخه نبات، آن ترک ِ شیرازی کجاست؟ نقره نقره تا شبستانش شهاب آورده ام این دل است از آب ِ رکن آباد تا گلگشت ِ تو سیب ِ سرخی را که غرق ِ پیچ و تاب آورده ام لول ِ لولم شوخ ِ شیرین کار ِ شهرآشوب ِ من! اینهمه شور و شر از شهر ِ شراب آورده ام کج کلاه ِ ترمه پوش ِ اشرفی خلخال ِ مست! رو به قد و قامتت خرد و خراب آورده ام باز کن گیسوی ِ خود در آینه فالی بگیر شاهد ِ رقص ِ تو را چنگ و رباب آورده ام تا رز ِ قرمز بکاری روی ِ برف ِ مخملت بوسه بوسه سهم ِ دستانت خضاب آورده ام منقل ِ آغوش روشن کن دو کبکت را بده میهمانت هستم و میل ِ کباب آورده ام هرچه میخاهد بگوید واعظ ِ منبر نشین من گناه ِ عشق را جای ِ ثواب آورده ام هفتصد سال ِ نبودن های ِ تو دیگر بس است دوری ات را کم مگر با گریه تاب آورده ام؟ گرچه دستم خالی اما واژه هایم مال ِ تو جای ِ مهریه برایت شعر ِ ناب آورده ام #شهراد_ميدرى 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

نگفتم برات، یعنی دکتر گفته نگیم، میگه اگه از قدیمها حرف بزنین یعنی خوب نشدین باز باید بمونین تو این زمستون سرد بی بارون بی خورشید. چیه این دنیا؟ اروم همش سکوت ، همش ابر . نگفتم برات... ، یه شبایی میرم روی شاخه بلنده درخت بلوط حیاط آسایشگاه، صدای کلاغ درمیارم بس که میدونم از کلاغ بدت میاد. یعنی میخوام بگم حتی اگه از من بدت بیاد بهتر از اینع که اصلا انگار نه انگار که منم هستم. میگم چطوریه که دلت برام تنگ نمیشه؟ نمی بینی منو، نمیخوای ، نمی شناسی. این همه برف اومد،،، بارون اومد یه بار صدام نکردی ببینم اسممو بلدی هنوز یا نه...😂😏 اصلا یادت رفته اونقد که جا نبود منم بمونم گوشه دلت. .. چار شب پیشا به پرستار گفتم دستامو نبنده به تخت، قول دادم پیشونی مو دیگه با پیچ گوشتی زخم نکنم که مورچه ها بریزن بیرون. پرستار پیره مثل همه پیرا مهربونه ، قبول کرد. اومدم نشستم تو محوطه با عکس تو و آتیش و صدای دور یه جغد بدبختی که خوابش نمی برد. عکست رو انداختم تو آتیش ،گفتم اصن بسوزی حالا که اینقدر میسوزونی. دلم نیومد. عکستو از آتش و خاکستر کشیدم بیرون. حالا نگاه کن، کف دستم یه تاول بزرگه به نشونه این که هنوز می خوامت. هر چند دقیقه بار به تاول نگاه میکنم که یادم نره هنو اهلی توئم. حالا من هیچی نمیگم درست، اما تو اینقد بد نباش ، بیا به دیدن من. مگه نگفتی میام؟ مگه نگفتی اگه خوب بشم میای منو میبری پارک ملت بغل اون مجسمه که اولین بار منو بوسیدی؟ خوب شدم دیگه. بیا منو ببر نوازشم کن، دلم آغوش بی دغدغه میخواد. میای؟ نمیای. یادته؟ یادت رفته. میخوای منو؟ نمی خوای. دوستم داری ؟ نداری. نداری؟ هع اگه نداری که چیه این همه نوشتن و گفتن؟ فردا خورشید که دربیاد میرم واسه همیشه. اما یادت نره که یادم نرفت دوستت دارم، اگه خواستی یا نخواستی، اگه بودی یا نبودی.... #حمید_سلیمی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💜 شعر 💜 ‍ گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکند در خیال خام خود هی نغمه خوانی میکند شرمی از پیری ندارد قلب بی پروای من زیر چشمی بی حیا کار نهانی میکند عاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غم لحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکند هی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمی درخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکند عقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خود داده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکند گیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبان همچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکند گفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیار دیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکند بلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفری دست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکند #شهریار 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄ جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد… نه برای آن‌که زندگی بی‌تو ممکن نیست، برای آن‌که زندگی با تو معنای دیگری دارد. سال‌هاست میان این همه آدم، میان این همه آمدن و رفتن، دل من فقط یک آدرس را بلد است؛ تو. گاهی فکر می‌کنم خدا بعضی آدم‌ها را برای دوست داشتن می‌آفریند، نه برای فراموش شدن. و تو از همان آدم‌هایی. آن‌قدر دور، که دستم به تو نمی‌رسد، و آن‌قدر نزدیک، که هر تپش قلبم نام تو را زمزمه می‌کند. شب‌ها وقتی جهان در خواب فرو می‌رود، من بیدار می‌مانم و فاصله را می‌شمارم. نه فاصله‌ی شهرها را، نه فاصله‌ی جاده‌ها را، فاصله‌ی میان دلم تا آغوش تو را. جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد… برای همان لحظه‌ای که چشمم در چشم تو گره بخورد، برای همان ثانیه‌ای که دلتنگی از نفس بیفتد، و انتظار پس از سال‌ها به پایان برسد. می‌گویند عشق با گذر زمان کمرنگ می‌شود، اما عشقِ من هر روز شبیه روز اول جوانه می‌زند. تو را نه در خیال، نه در رویا، که در عمق جانم زندگی کرده‌ام. و اگر روزی قسمت شود که روبه‌رویت بایستم، گمان نکن حرفی برای گفتن دارم. تمام حرف‌های من در همان نگاه اول آب خواهند شد. من فقط نگاهت می‌کنم، لبخند می‌زنم، و در دلم می‌گویم: این همان معجزه‌ای‌ست که سال‌ها برای رسیدنش نفس کشیده بودم… جان به دیدار تو یک روز، که تمام عمر فدا خواهم کرد. ✍️. #مـاکان ┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💜 شهر 💜 بگذار کمی شعر خوشایند بگویم از دلبر و دلداده و دلبند بگویم اصلا بزنم کوچهء بن‌بست علی چپ از بوس و بغل، شادی و پیوند بگویم دیروز شلمچه پدرم رفت و ضروریست از غیرت غواص به اروند بگویم او رفت که امروز مرا شاد ببیند در گوش کرت از پدرم چند بگویم مگذار بترسم بروم کوه و در و دشت دربست که راننده و دربند بگویم ایمان مرا سمت خرافات و سرابی دادی چه قدر وعده و ترفند... بگویم هق‌هق زدنم عین ثواب است و حرام است از رقص و نشاط و دف و لبخند بگویم گور پدر قافیه و وزن و ردیفم تاکی به غزل این من الدنگ بگویم بیزارم از این دکه دکان، شهر فریبی ای عادل عاقل به تو من چند بگویم یک چله مرا موعظه کردی چه ثمر داشت؟ لازم شده با شعر شکرخند بگویم با مردم این ملک مرو رو به درشتی ورنه بروم پیش خداوند ... بگویم #علی_مظفر 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♠️ دکلمه ♠️ هر زنی باید یک نفر را داشته باشد که وقتی میوه ها را توی سینک میریزد و شیر آب را باز میکند یا وقت هایی که ظرف های شسته شده را توی کابینت های ام دی اِفش ردیف میکند به او فکر کند.... هر زنی باید یک نفر را داشته باشد مردی که کفش های شماره ی چهلُ دو اش را بیرونِ جاکفشی رها میکند ،مردی که به محض رسیدن .. ساعت مچی اش را باز کرده و  همراه با کارت های شناسایی روی پیشخوان اشپزخانه می گذارد ... هر زنی باید یک نفر را داشته باشد مردی که هر صبح برای پیدا کردن پیراهن های اداری اش،تمام لباس ها را بهم بریزد اما با نگاه لحظه های خداحافظیشان در چارچوب درب اتاق،خاطرش را جمع کند هر زنی باید یک نفر را داشته باشد یک نفرکه مبل های کرم رنگ خانه را برایش جابه جا کند ولی نگذارد که آب توی دلش تکان بخورد...! هر زنی برای ِ لبخند زدن در آینه بهانه میخواهد هر زنی برای لبخند زدن در آینه باید مردی را داشته باشد که در انتهای روز با شانه ی انگشت هایش گره دلتنگی موهای بلند زن را باز کند و بگوید : امشب! از تمام شب ها زیباترشده ای. #الهه‌سادات‌موسوی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞 آمدی، رد شدی از دور نگاهم کردی چشم بر هم زدی و چشم براهم کردی بغلم کردی و دلبسته ی این زهر شدم بغلم کردی و دیوانه ی یک شهر شدم بغلم کردی و آفاق تماشا می کرد ماه با دیدنمان روزنه پیدا می کرد در و دیوار پر از حس حسادت شده بود بوسه هامان جلوی آینه عادت شده بود تا سر درد و دل پیرهنت وا می شد بین چشم من و موهای تو دعوا می شد هرکسی فکر خودش بود که تنها نشود که سر و کله ی هر فاصله پیدا نشود من به این فکر که دنیا نکند بد بشود نکند چشم کسی از بغلت رد بشود نکند بی خبرم بگذاری از حالت نکند باد بیاید که بیافتد شالت من به تو خیره که دیوانگی آغاز شود تو به من خیره مبادا یقه ام باز شود عاشقی فرم جدیدی به نگاهم می داد حمله می کرد و خودش نیز پناهم می داد اصلا انگار منی نو متولد شده بود مثل یک کافر بالفطره که عابد شده بود تا نگاهم به نگاهت متقاطع می شد نور از مرکز این صاعقه ساطع می شد جز خدا هیچ کسی شاهد این نور نبود چه شد آن شب؟ به خدا چشم خدا شور نبود آسمان بار امانت دگر از من نگرفت عشق را هیچ کسی بعد تو گردن نگرفت مادرم دل نگران بود و دعایم می کرد توی خوابم وسط گریه صدایم می کرد پدرم  کفری رفتار بعیدم می شد دزدکی خیره به موهای سفیدم می شد چه شد آن کوره ی احساس سرازیر شده؟ این پسر پای کدامین غزلش پیر شده؟ بعد تو آینه هم در پی انکارم بود شاهد سوختنم بعد تو سیگارم بود چه بگویم نفسم بند نیاید در شعر مرگ بر خاطره، بر حافظه، بر من، بر شعر حرف بسیار ولی حوصله ها بی رحمند مابقی را همه از حال بدم می فهمند من خودم معجزه ای ژرف خیالش کردم بگذریم، عشق همین است، حلالش کردم #آیت _دهقان زاده 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401