uz
Feedback
شعرِ کاتب باشی

شعرِ کاتب باشی

Kanalga Telegram’da o‘tish

این جا شعرها،اتفاقی انتخاب و گذاشته می شوند اما دوستِ من، تو اتفاقی اینجا نیستی! ✨🕊️

Ko'proq ko'rsatish
467
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-230 kun
Postlar arxiv
دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست #فاضل_نظری

من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد، ما دوباره سبز می‌شویم! #قیصر_امین_پور

مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم صفایِ خلوتِ خاطر از آن شمعِ چِگِل جویم فروغِ چشم و نورِ دل از آن ماهِ خُتَن دارم به کام و آرزویِ دل، چو دارم خلوتی حاصل چه فکر از خُبثِ بدگویان، میانِ انجمن دارم؟ مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قَدَّش فَراغ از سروِ بستانی و شمشادِ چمن دارم گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم سِزَد کز خاتمِ لَعلَش زَنَم لافِ سلیمانی چو اسمِ اعظمم باشد، چه باک از اهرِمَن دارم؟ الا ای پیرِ فرزانه، مَکُن عیبم ز میخانه که من در تَرکِ پیمانه دلی پیمان‌شِکن دارم خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نِه که من با لَعلِ خاموشش نهانی صد سخن دارم چو در گل‌زارِ اِقبالش خرامانم بِحَمْدِالله نه میلِ لاله و نسرین، نه برگِ نسترن دارم به رندی شهره شد حافظ میانِ همدمان، لیکن چه غم دارم که در عالم قَوامُ‌الدّین حَسَن دارم #حافظ

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست گرد سم خران شما نیز بگذرد بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تأثیر اختران شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد در باغ دولت دگران بود مدتی این گل ز گلستان شما نیز بگذرد آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد ای دوستان خوهم [که] به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد #سیف_فرغانیهم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست گرد سم خران شما نیز بگذرد بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تأثیر اختران شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد در باغ دولت دگران بود مدتی این گل ز گلستان شما نیز بگذرد آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد ای دوستان خوهم [که] به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد #سیف_فرغانی

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست! که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟ بنال، هان که از این پرده، کارِ ما به نواست مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟ چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم گَرَم به باده بشویید، حق به دستِ شماست از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند که آتشی که نمیرد، همیشه در دلِ ماست چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست #حافظ

سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو» ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را
سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو» ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ﺯِ ﻫﺮ ﺧﻮﻥِ ﺩﻟﯽ ﺳَﺮﻭﯼ ﻗﺪ ﺍﻓﺮﺍﺷﺖ... #هوشنگ_ابتهاج

گر شود ذرات عالم حیله پیچ با قضای آسمان هیچند هیچ #مولانا

بیا ای اشک خونین تا که بر بخت زبون گریم کشم آهی ز دل و ز ابر آزادی فزون گریم اگر منعم کند از گریه عقل مصلحت بینم ز کیشش رو بگردانم بفتوای جنون گریم دمی با خویش پردازم بآه و ناله در سازم بجان آتش در اندازم باحوال درون گریم بسی تنگ آمدم زین تنگنای دهر پر وحشت فلک خواهم که بشکافد درو با موسعون گریم ز دست خود در آزارم که محنت را سزاوارم بلای خود خودم هم خود بخود بر نفس دون گریم خودم محبوس و خود محبس ندارم شکوهٔ از کس بپای خویش ماندم بس ز دست خویش خون گریم به ننماید رخم جانان که چشم پاک می‌باید تریهم ینظرون خوانم ز هم لا یبصرون گریم کسی حالم نمیپرسد و گر پرسند میخندند گه از لاینطقون نالم گهی از ینطقون گریم ز بس خون جگر می‌آیدم از دیدهٔ گریان دوصد چشم دگر خواهم که بر زخم درون گریم مرا از خویش غافل بودن اولی‌تر بود زیرا نظر بر حال خود چون افکنم باید که خون گریم قلم را فیض سوز این سخنها گریه می‌آرد زبان لوح هم گوید که از ما یسطرون گریم #فیض_کاشانی https://t.me/katebbashi_book

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده در افتد، نه تو مانی و نه من @katebbashi_book

#سهراب_سپهری
#سهراب_سپهری

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم دوستان از راست م
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم #حافظ @katebbashi_book

«شب یلدا» یا «شب چلّه»؟ 🍉🍉🍉 پیشاپیش، جشن چلّه بر همهٔ ایرانیان و ایرانشهریان فرخنده و همایون باد!!! 🍉🍉🍉 جشن‌های ایرانی را با نام‌های ایرانی یاد کنیم... 🍉🍉🍉 حافظ‌خوانی، و خوردنِ انار و آجیل و هندوانه فراموش نشود 😉 #یلدا #چله #ایران @katebbashi_book

روزتون مبارک خانم های عزیز 💛🌻 امیدوارم لبتتون بیشتر وقتها بخنده و دل تون آروم باشه و تنتون سلامت😍♥️♥️♥️♥️ @katebbashi_book
روزتون مبارک خانم های عزیز 💛🌻 امیدوارم لبتتون بیشتر وقتها بخنده و دل تون آروم باشه و تنتون سلامت😍♥️♥️♥️♥️ @katebbashi_book

ذره ذره کاندرین ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست نوریان مر نوریان را طالب اند ناریان مر ناریان را جاذب اند #مولانا #شعر @katebbashi_book

توبه کردم ز توبه کردن ای جان نتوان ز قضا کشید گردن ای جان سوگند بسر می‌نبرم لیک خوش است سوگند به نام دوست خوردن ای جان مولوی, دیوان شمس, رباعیات

دوکس گرد دیدند و آشوب و جنگ پراگنده نعلین و پرنده سنگ یکی فتنه دید از طرف بر شکست یکی در میان آمد و سر شکست کسی خوشتر از خویشتن دار نیست که با خوب و زشت کسش کار نیست تو را دیده در سر نهادند و گوش دهن جای گفتار و دل جای هوش مگر بازدانی نشیب از فراز نگویی که این کوته است، آن دراز سعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیت سعدی

الهی این بنده چه داند که چه می باید جست؟ داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده خواجه عبدالله انصاری @katebbashi_book
الهی این بنده چه داند که چه می باید جست؟ داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده خواجه عبدالله انصاری @katebbashi_book

جهان بی ما بَسی بوده‌ست و باشد برادر، جُز نکونامی میَندوز‌... #سعدی

آنچنان دلتنگ تو ام که دلم می خواهد دست بکشم به تمام کوچه های این حوالی آنجا که ردپای تو در میان است. #محمد_صالح_علاء @salehalachannel