uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

شعرِ کاتب باشی

شعرِ کاتب باشی

Відкрити в Telegram

این جا شعرها،اتفاقی انتخاب و گذاشته می شوند اما دوستِ من، تو اتفاقی اینجا نیستی! ✨🕊️

Показати більше
423
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-130 днів
Архів дописів
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی بنای مهر نمودی که پایدار نمانَد مرا به بند ببستی خود از کمند بجَستی دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودّت به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی چراغْ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکن کس این سرای نبندد در این چنین که تو بستی گرَم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رَستی بیا که ما سرِ هستی و کبریا و رُعونت به زیر پای نهادیم و پای بر سر هستی گرَت به گوشهٔ چشمی نظر بُود به اسیران دوای درد من اول که بی‌گناه بخستی هر آن کَست که ببیند روا بود که بگوید که من بهشت بدیدم به راستی و درستی گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی عجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالد که عشق موجب شوق است و خَمر علت مستی #سعدی

.. فتادیم، فتادیم بدان‌سان که نخیزیم ندانیم، ندانیم چه غوغاست خدایا مولانا

هر پاییز در جنگل قدم می‌زنم تا چهره‌ام را با باران بشویم، برگی زرد برگی سرخ برگی شعله‌ور چون آتش، از خودم می‌پرسم: به‌ راستی این‌ها برگ‌اند یا اندیشه‌های درختان؟! آیا جنگل هم اندوه‌گین می‌شود و گریه می‌کند؟ آیا جنگل هم خاطره‌ها را درک می‌کند آیا درد می‌کشد آیا ناله می‌کند؟! آیا درختان گذشته‌شان را به‌ خاطر می‌آورند؟ سعاد الصباح

بر خود خیمه زنیم، سایه‌بان آرامشِ ما، ماییم #سهراب_سپهری

اینکه میگم بهش فکر کن اتفاق میفته رو مولانا قشنگ تر میگه: ‏اندیشه‌ات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد #مولانا

ماییم و خزانی و دل بی بر و باری گور پدر باغ و بهاری که تو داری! ای بغض هزاران شبه! ای ابر سخن‌ریز یک وقت بر این خاک ترک‌خورده نباری جوبار لهیب است غزل‌مرثیه‌ی اشک نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری گاهی قلمی هرزه‌قدم شو که دمادم بیهودگی روز و شبم را بنگاری بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است در خاک خیانت‌زده‌ی عشق، بکاری از عرعر و عوعو بنویسید برایم ما را چه به زیبایی آواز قناری هرگز کسی از شاعر بن‌بست نپرسید: غیر از غزلی تیره چه داری که بباری؟ بگذار تو را نیز به دشنام بگیریم حالا که به کار دل ما کار نداری #علی_اکبر_یاغی_تبار

‏دم به دم تنگ كنم داير‌ه‌ی خلوت خويش تا بدانجا كه دهم دل به دل صحبت خويش دوری و دوستی و حرف كم و رنجش كم با چنين شيوه توان داشت نگه عزّت خويش! ُ#معینی‌کرمانشاهی

تهدید مکن سینه‌ی ما را به جهنم دریا زده از خیسی باران نهراسد! #صائب

دوست من یک شعری که خیلی دوست داری ما رو مهمون کن 🙏♥️

تهدید مکن سینه‌ی ما را به جهنم دریا زده از خیسی باران نهراسد! #صائب

،

در من بِدَمی ؛ من زنده شوم یک جان چه بُوَد ؛ صد جانِ منی #مولانا

در من بِدَمی ؛ من زنده شوم یک جان چه بُوَد ؛ صد جانِ منی #مولانا

در من بِدَمی ؛ من زنده شوم یک جان چه بُوَد ؛ صد جانِ منی #مولانا

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را در قلب شیراز، نام شاعری جاودانه است که عشق را به زبان فارسی پیوند زد. ۲۰ مهر، روز بزرگداشت لسان‌الغیب، حافظ شیرازی In the heart of Shiraz, The Legacy of One of Persia’s Greatest Poets Lives On October 12 | Hafez Day #Iran #ایران #Hafezieh #حافظیه

اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه در این گیتی سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه #شهید_بلخی

از بهرِ بوسه‌ای ز لبش جان همی‌دهم اینم همی‌سِتانَد و آنم نمی‌دهد مُردم در این فِراق و در آن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمی‌دهد #حافظ

«چیست این سقف بلند سادهٔ بسیارنقش؟ زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست.» #حافظ

این چنین زیر و زبر عالم نمی‌ماند مُدام می‌نِشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن #صائب_تبریزی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ما زبان را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را ناظر قلبیم اگر خاضع بوَد گرچه گفت لفظ ناخاضع رود «مثنوی معنوی» #مولانا