uz
Feedback
مَن

مَن

Kanalga Telegram’da o‘tish

_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047

Ko'proq ko'rsatish
185
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-2230 kun
Postlar arxiv
نکنه با فکر اینکه "به اندازه کافی خوب نیستیم"هیچوقت دنبال علاقه مون نریم؟ خیلی حیف میشیم،نه؟🥲🥲

یه سوال دیگه که ذهنمو درگیر کرده اینه که نکنه من و توهم یه" معشوقه مخفی " تو زندگیمون داشته باشیم که از نشون دادنش خجالت بکشیم؟

چون اگه این کار رو میکرد میتونست تا زنده بود خیلی معروف شه و درآمد داشته باشه از کارش،نه اینکه بعد مرگش شناخته بشه و همه ثروتی که از عکس هاش به دست میاد هم به کسی که اونارو پیدا کرده برسه.

و چیزی که حتی از این هم ناراحت کننده تره، این سوالیه که ذهن من رو درگیر کرده که نکنه ویویان هم خودش رو دست کم می گرفته و واسه همین هیچوقت عکس هاش رو چاپ نکرده و اونارو منتشر نکرده؟

توی مستند finding vivian maier بچه هایی که ویویان ازشون پرستاری می کرده با پدر و مادرشون جلوی دوربین میان و میگن هیچوقت حتی حدس نمیزدن که ویویان اینقدر با استعداد باشه. "و همیشه دست کم میگرفتنش" 🙂🙂

ویویان بعد از مرگش به قدری معروف میشه که یه گالری برای نمایش عکس هاش می زنن،یه مستند ازش میسازن و چندین کتاب دربارش می‌نويسن.

ولی ویویان تو همون سال میمیره و خودش هیچوقت نمی‌فهمه که چقدر کارش خوب بوده و چقدر قراره معروف شه...🥲

و وقتی رفته خونه چندتا از عکس هارو پرینت گرفته و اونجاست ‌که پشماش ریخته!😁 جان عکس های ویویان رو تو یه بلاگ پست میکنه و برای چندتا گالری می فرسته تا نظر اونا رو بدونه،و یهو همه می فهمن که یکی از بهترین عکاس های خیابونی دوران رو کشف کردن!

جان تعریف می کنه که توی مزایده بهش گفتن اسم عکاس ویویان مایره ولی هرچی توی اینترنت سرچ کرده هیچ اطلاعاتی درباره اش نبوده و فهمیده طرف اصلا معروف نیست.

یه شخصی به اسم جان مالوف توی اون مزایده چشمش به یه جعبه میخوره که توش پر از نگاتیوه. بدون اینکه خبر داشته باشه داره چه گنجینه
یه شخصی به اسم جان مالوف توی اون مزایده چشمش به یه جعبه میخوره که توش پر از نگاتیوه. بدون اینکه خبر داشته باشه داره چه گنجینه ای رو میخره،قیمت ۳۸۰ دلار رو پیشنهاد میده و جعبه رو با خودش میبره خونه.

داستان از جایی جالب تر میشه که یه روز،دقیقا دو سال قبل از مرگش(سال ۲۰۰۶) ویویان دیگه از پس هزینه های اجاره انباری برنمیاد و همه وسیله هاش تو مزایده فروخته میشن...🙂

ویویان آدمی بوده که عاشق جمع کردن کلکسیون بوده،واسه همین نگاتیوهاش رو توی یه باکسی میزاشته و کنار نخ و سوزن و عروسک و رسیده های بانکی و کتاب هاش،توی انباری نگه میداشته.

یعنی هیچکدوم رو چاپ نکرده و خودش هم تا روز مرگش نتیجه کارش رو ندیده!

حالا چی میشه اگه بهتون بگم ویویان هیچوقت هیچ کدوم از عکساش رو ظاهر نکرده؟!

دوربینی که هیچ وقت از خودش جداش نمی کرده و باهاش صدوپنجا هزار عکس گرفته. کم نیستا:)))

کل زندگی اون تو یه دوربین خلاصه می شده.
+1
کل زندگی اون تو یه دوربین خلاصه می شده.

این عکس خودش با معشوقش. دوربین عکاسیش!
این عکس خودش با معشوقش. دوربین عکاسیش!

ویویان یه معشوقه ی مخفی تو زندگیش داشته که اون رو به هیچکس نشون نمیداده و همیشه قایم میکرده.

به جز بچه ها با کسی ارتباط برقرار نمی کرده،همیشه اسمش رو به بقیه اشتباه می گفته و کلا آدم‌درونگرایی بوده.

ویویان تو چشم همه ی آدمای زندگیش یه زن عجیب غریب به نظر میومده.