𝙇𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙒𝙝𝙖𝙡𝙚
Kanalga Telegram’da o‘tish
His Life is Among Light and Colors 🧧 Founder of NAHANGMAG Co-Founder of DALQA LAB t.me/HidenChat_Bot?start=5512334071
Ko'proq ko'rsatish961
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
+230 kun
Postlar arxiv
961
اصن یجوری نمیدونم روز از کجا میاد به کجا میره که پشمام
از گوشی و دانشگاه و تبریز و زندگی دیسکانکت شدم
صب میرم سرپروژه نصف شب در میام
961
کاش یاد میگرفتم وقتی حالم بده، بتونم با نزدیکانم حرف بزنم.
افکارم،لختههای خون میشن که به سختی قورتشون میدم و مشکلات سنگ لحد میشن روی چشمام.
زنده به گور شدم، تقلّا بیفایدهس.
قاصدک خوابمو تعبیر کرد؛ یه روزی قبل از طلوع، تو تنهایی میمیرم.
961
هفته سختی در پیش داریم کاپیتان
میارزه چون آخر هفته افتتاحیه میزنیم و قراره رفیقام جمع شن که ۶ ماه تلاشمون رو ببین
961
+6
3:30am
خارجی، شب، ییلاق میسا چؤل
پسرک با سرعت شاتر بازی میکند.
نورها میلغزند.
ـ کجا میریم؟
ـ نمیدونم؛ فقط دور میشیم.
نورها کمکم پشت سرمان جا میمانند و شب، صحنه را کامل میگیرد!
961
+3
قهوهخونه داستان های زیادی داره!
از عمو تقی بگم که تو ییلاق زندگی میکرد و با موتور هوندا ۱۲۵ بدون چراغش میاومد قهوهخونه، چهار تا زبان بلد بود و کتابها و یادداشتهای روزمرهش انگلیسی بود و تفریحش ترجمه کتاب
یا از تاجرهای برنج و کیوی بگم که دور هم چرتکه میانداختن به اموالشون.
شیرینی همصحبتی تو قهوهخونه، میارزه به تلخی چاییهاش.
-قهوهخونهٔ عمو رسول، خطبهسرا.
