375
Obunachilar
-324 soatlar
+477 kunlar
+3930 kunlar
Postlar arxiv
375
تنهاتر از آنم که واژهها تاب گفتنم را داشته باشند،
گویی سکوت، تنها همدمیست که مرا بیهیچ پرسشی در آغوش میکشد...
375
انگار زندگی با من سرِ ستیز دارد؛
سرنوشت، سر به سرم میگذارد و هر بار که دلم به آرامیِ حضورت گرم میشود،
دست میبرد و تو را از میانِ لحظههایم بیرون میکشد،
و من میمانم و دلی که میانِ «خواستن» و «ندانستنِ چطور فراموش کردن» معلق مانده است
دیگر عاشق راه رفتنت نیستم،
آن راه رفتنِ رها و روان که نه روی زمین، که روی جانم رد میانداخت،
قدمهایت شبیهِ نسیمی بود که نه دیده میشد و نه میشد نادیدهاش گرفت،
و من، میانِ فاصلهی هر گامت،
به اندازهی یک عمر، دلتنگ میشدم
دیگر عاشق حرف زدنت نیستم،
حرفهایت حریر بود،
نه زخم میزد، نه میشکست، فقط آرام مینشست
روی تمامِ ناگفتههای من،
و صدایت،
صدایت شبیهِ سایهای بود که خستگیِ سرم را به دوش میکشید
اما حالا همان صدا،
در گوشِ من، فقط سکوت را بلندتر میکند
دیگر عاشق خندیدنت نیستم،
خندههایت خورشید بود،
بیقرار و بیاجازه طلوع میکرد و شبِ مرا کوتاه میکرد،
و من، سادهدلانه باور کرده بودم
که این روشنایی، سهمِ همیشگیِ من است
اما حالا میدانم
خورشید هم میتواند برای آسمانِ دیگری بتابد
دیگر عاشق نگاهت نیستم،
نگاهت نگارِ نانوشتهای بود که هر بار خوانده میشد و تمام نمیشد،
چشمانت شبیهِ چشمهای نبود که فقط آب بدهد،
شبیهِ بهاری بود که دلیلِ ماندن میآورد
و من، در آن بهار،
پاییز را فراموش کرده بودم
دیگر عاشق آن جزئیاتِ کوچک نیستم،
آنکه چطور موهایت را بیحوصله کنار میزدی،
چطور در میانِ شلوغی، ناگهان ساکت میشدی،
چطور با سادهترین چیزها خوشحال میشدی
و من،
با دیدنِ خوشحالیات،
تمامِ جهانم را کافی میدانستم
اما حالا…
تمامِ این «بودن»ها،
برای من، «نبودن» شدهاند
و چه جناسِ تلخیست این دل؛
دلبستهای که باید دل بکند
و نمیکند،
میداند که نباید بماند
و باز هم، میماند
من میگویم: دیگر عاشقت نیستم،
بارها و بارها،
با صدایی که خودش هم باورش نمیکند
اما حقیقت این است که بعضی دوستداشتنها
با گفتنِ «دیگر نه» تمام نمیشوند،
فقط ساکت میشوند،
فقط عمیقتر میروند،
جایی که دستِ هیچ انکاری به آن نمیرسد
و من،
میانِ تمامِ این فاصلهها و سکوتها،
هنوز هم تو را
در عمیقترین نقطهی دلم
دوست دارم
ای کاش میشد
ای کاش میشد کلمات، حقیقت داشتند،
و همانطور که میگویم «دیگر عاشقت نیستم»،
در قلبم هم،
در این دلِ لجوجِ بیقرار،
واقعاً
عاشقت
نباشم…
