Eunoia
Kanalga Telegram’da o‘tish
زن، زندگی، آزادی برای همیشه. DG: @Zirshirvony Bot: @ItsVirabot
Ko'proq ko'rsatish636
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kun
+830 kun
Postlar arxiv
636
مسئلهی وفاداری به متن مکتوب عملاً امکانپذیر نیست؛ زیرا پارتیتور، با توجه به محدودیتهایی که دارد، نمیتواند تمام وجوه یک موسیقی محض را درون خود ثبت کند. پارتیتور خودِ قطعه نیست؛ قطعه آن چیزی است که به صدا درمیآید و به همین دلیل، قطعه یک وجود شنیداریِ محض و مطلق ندارد.
رویکردی وجود دارد که در آن میتوان نسبت به پارتیتور بنیادگرا بود: «اینطور نوشته شده، پس همینطور اجرا خواهد شد.» اینجا مسئلهی شنودپذیری (audibility) قطعه مطرح میشود: آنچه آهنگساز نوشته، در برخی جنبهها کاملاً تقریبی است.
«فُرته یعنی بلند؛ بله، اما نسبت به چه؟»اما همهی ما میدانیم که فقط یک متن Urtext وجود دارد؛ پس تفسیرهای متفاوت چگونه حاصل میشوند؟ به فهم من، تمرین (rehearsal) به بیانی تلاش اجراگر است برای اینکه بتواند صدایی را که «درست به نظر میرسد» ـــ جملهبندی، تأکیدها و... ـــ بازیابد. اما این «درست به نظر آمدن» از کجا نشأت میگیرد؟ اینجا ما با سابقهی شنیداری و فرهنگ شنیداری طرف هستیم. در واقع، همهچیز، از سالن اجرا و ساز گرفته تا فرهنگ و درک ما از موسیقی، در یکدیگر تنیدهاند. آنچه در اجرا «درست» یا «مناسب» به نظر میرسد، صرفاً از خودِ متن مکتوب استخراج نمیشود، بلکه در نسبت میان متن، صدا، اجرا و تجربهی شنیداری شکل میگیرد. و به بیانی دیگر، این همان پدیدارشناسی صوت است: چگونگی پدیدارشدن صدا در تجربهی شنیداری؛ نسبت صداها با یکدیگر، برجستهشدن و محوشدنشان، حرکتشان در زمان، و اینکه یک رابطهی صوتی چگونه ادراک میشود.
636
دنیل برنبیم: درک فورتوِنگلِر از موسیقی درکی فلسفی بود. او میفهمید که موسیقی نه بیانیه است و نه یک موجودیت مشخص. موسیقی «شدن» است. آنچه یک عبارت موسیقی میگوید اهمیتی ندارد، آنچه اهمیت دارد این است که چگونه به آن عبارت برسی، چگونه آن را ترک کنی و چگونه به عبارت بعدی گذار کنی.
- تشابهها و تناقضها ـــ کاوشهایی در موسیقی و جامعه | دنیل بَرِنبُیم و ادوارد سعید | بهزاد هوشمند
636
شصت و پنج صفحه خوندم و تا اینجا به کتاب مورد علاقهم تبدیل شده. یک بخشیش دارن درمورد پدیدارشناسی صوت صحبت میکنن و واقعا خیلی جالبه. جلوی خودم رو گرفتم اینجا رو باهاش اسپم نکنم.
636
ادوارد سعید: یکی از چیزهای قابل توجه دربارهی نوع کاری که تو میکنی این است که تو یک اجرا کننده یا تأویلگر هستی ـــ هنرمندی که بیش از بیان کردن خودش به بیان کردن دیگران توجه میکند. این یک چالش است. نکتهی جالب توجه دربارهی گوته ـــ و همینطور تجربهی ما در وایمار ـــ
این بود که هنر، به خصوص در نظر گوته، تماماً سفری به «دیگری» بود، نه تمرکز بر خود. و این نگاه امروز بسیار در اقلیت است. امروز تمرکز بیشتر بر تاکید روی هویت، نیاز به ریشهها، ارزشهای فرهنگی و احساس تعلق فردی است. دیگر بهندرت کسی خودش را کنار میگذارد تا چشم انداز وسیعتر به دست آورد.
- تشابهها و تناقضها ـــ کاوشهایی در موسیقی و جامعه | دنیل بَرِنبُیم و ادوارد سعید | بهزاد هوشمند
636
Repost from Hall of Doom
پارالاکس [اختلافمنظر] فقط جابهجایی یا حس سرگشتگی در زمان و مکان نیست؛ یکجور آشفتگی و ناهمخوانیِ بنیادین است میان آنچه هستیم، آنچه میتوانستیم باشیم، آنچه هنوز شاید بتوانیم باشیم، آنچه نمیتوانیم بپذیریم به آن بدل شدهایم، و آنچه هرگز نخواهیم بود. با خودت فکر میکنی شبیه دیگران نیستی و خیال میکنی برای درکِ دیگران، برای بودنِ با آنها، دوست داشتنشان، و دوست داشته شدن میبایست به چیزهایی جز این افکار طبیعی که در سر داری بیندیشی. برای بودنِ با دیگران باید خلاف آنچه هستی باشی؛ برای فهمیدنِ دیگران باید نقطهی مقابل آنچه را میبینی بخوانی؛ برای بودن در جایی باید خیال کنی جای دیگری هستی یا میتوانستی باشی. به این میگویند حالوهوای وهمانی (irrealis-mood).
ــــ آندره آسیمان، «سخن آخر: اختلافمنظر»، از کتاب تو آنجا نبودهای، ترجمهی شاید نیکرفعت، نشر گمان، ۱۴۰۵، ص. ۱۶۸.
636
اگر کسی در حرفهای فعالیت کند که چیزی بیش از حرفه باشد، چیزی که یک شیوهی زندگی است، چنان که برای ما اینگونه است ــــ چیزی فراتر از ساعت کاری، از نُه صبح تا پنج عصر ـــ آن وقت مکان جغرافیایی اهمیت کمتری پیدا میکند. مطمئنم وقتی آثار گوته را میخوانی، به شکلی شاید خندهدار احساس میکنی آلمانی هستی، همانطور که من وقتی آثار بتهوون یا بروکنر را رهبری میکنم. این یکی از درسهایی بود که از کارگاهمان در وایمار گرفتم. دقیقاً این نکته که نهتنها داشتن چندین هویت امکانپذیر است، بلکه چیزی است که باید با اشتیاق به سوی آن رفت. حس تعلق به فرهنگهای مختلف انسان را غنیتر میکند.
- تشابهها و تناقضها ـــ کاوشهایی در موسیقی و جامعه | دنیل بَرِنبُیم و ادوارد سعید | بهزاد هوشمند
636
ادوارد در موسیقی تنها ترکیبی از صداها را نمیدید، بلکه این حقیقت را میفهمید که هر شاهکارِ موسیقی همچون مفهومی از جهان است؛ و دشواری در اینجاست که این مفهومِ جهان را با کلمات نمیتوان بر زبان آورد ــــ چرا که اگر گفتن آن با کلمات ممکن بود، دیگر نیازی به موسیقی نبود. اما او این حقیقت را تصدیق میکرد که غیرقابل توضیح بودنِ آن به معنای نبودنش نیست.
- تشابهها و تناقضها ـــ کاوشهایی در موسیقی و جامعه | دنیل بَرِنبُیم و ادوارد سعید | بهزاد هوشمند
636
Repost from German idyll
و خب
پس از نوشتن این قطعه بود
مالر یکی از دخترانش رو بر اثر وبا فک کنم
از دست داد
و گویی به یکی از دوستاش نامه زد
که دیگه یه همچین مجموعه ای نخواهد نوشت
636
هشدار محتوای دلخراش
امروز توی شبکههای اجتماعی میگشتم، اتفاقی خبر قتل یک دختر پانزده ساله به دست پدرش رو دیدم. که توی آگهی ترحیمش هم زده بود فرزند دلبند پدر.
به قول استادم کات.
صحنه بعد؛ داشتم رمان طوبی و معنای شب رو میخوندم. به یک دختر نوجوان چهارده ساله تجاوز شد. دختر باردار شد. و پدرش وقتی فهمید با چاقو قلبش رو سوراخ کرد و شکمش رو درید.
کات.
دلم داره به هم میپیچه. ممکنه گریه کنم ولی هیچی حل نمیشه.
