- Malekas
Kanalga Telegram’da o‘tish
660
Obunachilar
-224 soatlar
-87 kunlar
-630 kunlar
Postlar arxiv
659
خداوند وقتی داشت ایران رو خلق میکرد گفت:« کُن فَي یَکونی ازتون پاره میکنم اونسرش نا پیدا»
659
خودشیفته برای من کلمه مناسبی نیست!
من خودپرستم ، اول خودم دوم خودم سوم خودم الی آخر !
بنظر من بعد مرگم بارون میاد و نبودنم غمناک ترین اتفاق تاریخه،
و قطعا روز تولدم به حد زیادی خاصه!
زیباترینم و همتا ندارم
راستگو و مهربونم
همه بدن من خوبم
بله همین که هست🙏🏻
659
جنایتکارید ؛ جنایکاران عادی نیستید ، جانیهای بالفطرت هستید .
بیقاعده بیرحمید و بیفکر.
هیچ نویسنده و شاعری تا ابد ظلم شمارا نمیتواند به تصویر بکشد،
کسی که در این روزها شاهد نبوده ، در قلم قدرت توصیف شما را ندارد.
بیشمارگان نیستید ، برعکس ! انگشت شمارید.
روزی نیست که دشنام نگویم بر شما
شمایی که به کودک تا پیر ، شجاع تا بزدل ، انسان تا حیوان ، رحم ندارید.
خلق خدا نیستید ، لاقل خلق خدای ما نیستید !
خدای شماهم مثل خودتان بیمارِ لاعلاج است.
بمیرید ! بمیرید ! بمیرید !
چون ما از بین نمیرویم ،
هرجا باشیم چه روی خاک چه زیر خاک چه با چندین گلوله در سینه و پهلو !
مظلوم هم نیستیم ، خونخواهیم و خون شمارا در شیشه خواهیم کرد،
این یک وعده نیست ، قولِ شرف است ، شرفی که در خون آریایی ما هست و در خونِ کفتار صفتان نیست!
659
گاه میاندیشم که چرا سه اقدام به خودکـ/شی برای مرگ من کافی نبود ؟ و چرا بعد از آن وانمود کردم زندگی زیباست ؟ این قانون را چه کسی نوشت و از من خواست دست به چهارمین اقدام نزنم؟
روزی که من سومین اقدام را کردم ، بخدا که زندگی رنگین تر از امروز بود ، رنگین بود غمناک ؛
امروز زندگی خاکستری و خفتبار شده ؛ و من هنوز دست به چهارمین اقدام نمیزنم
کاش هیچ چشمی به من نبود ، کاش هیچ فکری پیش من نبود...
خدا میداند که افکارِ مریضِ خودکـ/شیه من چقدر برایم عزیز هستند و روزانه چندین بار به آنها با تبسمی ، عمیق فکر میکنم!
حالا که حین نوشتن اینم ، دستانم میلرزند ، پاهایم را از حرص مدام تکان میدهم ، تپش قلب دارم و از دار مکافات شاکیام
جسمم از مغزم شاکی و مغزم از قلبم...
حالا که این را مینویسم نمیدانم چگونه به این نوشته پایان دهم ، دقیقا همانطور که نمیدانم چگونه چهارمین اقدامم را بکنم و به ای خفت بی معنا پایان دهم.
659
او جسارتی داشت که برای من خرج کرد ، زمانی داشت که در اختیار من گذاشت ، رویایی بافت که موی من بود ، مالی داشت که برای آیندهمان جمع کرد ، لبانی داشت که مرا بوسید ، قلبی داشت که مرا در آن جا داد ، کوهی بود که پشت من ایستاد ، او هزاران چیز داشت و همه را برای من گذاشت...
