uz
Feedback
| تـٰٖــٰٖـیـٰٖــٍٰـمـٰٖــار |

| تـٰٖــٰٖـیـٰٖــٍٰـمـٰٖــار |

Kanalga Telegram’da o‘tish

غمامونو شریک بشیم؟

Ko'proq ko'rsatish
417
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
-3430 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
May '26
May '260
0 kanalda
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+1
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '260
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+4
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+5
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '250
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+1 870
0 kanalda
Get PRO
Avgust '250
0 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+1
0 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+1
0 kanalda
Get PRO
May '25
+2
0 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+1
0 kanalda
Get PRO
Mart '25
+2
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+1
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+2
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+3
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+1
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+651
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+3
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+1
0 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+5
0 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+4
0 kanalda
Get PRO
May '24
+2
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+2
0 kanalda
Get PRO
Mart '24
+3 292
1 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+13
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+25
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+26
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+1
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+1 248
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+34
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+4
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+1 042
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+1 015
0 kanalda
Get PRO
May '23
+1 135
0 kanalda
Get PRO
Aprel '230
0 kanalda
Get PRO
Mart '230
0 kanalda
Get PRO
Fevral '230
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '230
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '220
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '220
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '220
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '220
0 kanalda
Get PRO
Avgust '220
0 kanalda
Get PRO
Iyul '220
0 kanalda
Get PRO
Iyun '220
0 kanalda
Get PRO
May '22
+1
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+1
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+2 018
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+1 371
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Kanal postlari
من عالِم عالم بودم و تو مرا دیوانه دیوانگان ساختی...

2
و چشم هایش حرف های را می زنند که جهان معنایشان را نمی‌داند...
1
3
و من تو را در شب زندگی می کنم تا کسی نفهمد چقد ندارمت :)
820
4
پروانه را شکایتی از جورِ شمع نیست عمری است در هوای شمع می‌سوزد و خوش است...
819
5
Matn yo'q...
822
6
امروز عکست را دیدم، میان برف، خوشحال و مسرور چند سال گذشته و هنوز به نبود صدایت عادت نکرده‌ام. امروز عکست را دیدم؛ میان برف، با همان لبخند آرام. تمام سه سالمان در یک لحظه از جلوی چشمم گذشت؛ خنده‌ها، شب‌های طولانی حرف‌زدن، و قول‌هایی که به هم دادیم. می‌دانم حق داری حتی نامم را هم نشنوی. من بارها دروغ گفتم و آن زمان خودم را با بهانه‌ی محافظت قانع می‌کردم؛ اما حقیقت این است که فقط خودم را فریب دادم و تو را رنجاندم. با این حال، دوست‌داشتنت هیچ‌وقت دروغ نبود. تو بهترین اتفاق زندگی من بودی و هنوز هم دوستت دارم، اما می‌دانم کنار کسی که صادق نبوده، جای تو نیست. فقط خواستم برای آخرین بار بگویم همیشه برایم خاص می‌مانی. امیدوارم خوشحال باشی و کسی را پیدا کنی که هرگز دلت را نلرزاند...
844
7
فراموشت خواهم کرد دقیقاً روزی که در مرداد ماه برف قرمز ببارد... دقیقاً در ساعت 25:61 دقیقه... دقیقاً در شبی که ماه وجود نداشته باشد... دقیقاً در روز 32 بهمن ماه... دقیقاً در سالی که عید نداشته باشد... همین قدر غیر ممکنه... :)
853
8
می‌دونی مشکل ما اینجاست که من نمیتونم به تو بفهمونم نمیتونم به کسی بفهمونم که چی به من میگذره من حتی نمیتونم برا خودم توضیح بدم...
854
9
گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم اما چقدر دلخوشی خواب‌ها کم است
845
10
نمی‌دانم چه بنویسم. شاید اگر تو اینجا بودی اشک‌هایی را که حالا توی چشم‌هایم با زحمت نگه می‌دارم را روی دست‌هایت می‌ریختم...
830
11
متاسفم که تو گاهی غمگینی و دست‌های من از تو دورن...
832
12
‌ ‌به تنهایی بیشتر فکر می کنم؛ به این که بروم توی خودم، چشم بگذارم و هرگز پیدا نشوم. ‌‌
837
13
ناگهان به یاد آن‌چه از سر گذرانده بود، به گریه افتاد؛ چنان‌که اشک برای گریستن کم می‌آورد. گویی دیگر برایش زنده ماندن دردناک بود؛ کم‌طاقت، کم‌حوصله و به‌ظاهر آرام شده بود، در میان پوکه‌های سیگاری که به سمت افکار غم‌انگیز ذهنش روانه کرده بود. اگر سینه‌اش را می‌شکافتی، چیزی جز قلبِ پاره‌پاره و مچاله‌ای که به گوشه‌ی سینه‌اش خزیده بود نمی‌دیدی. ناگهان دست از گریه کشید و زیرِ لب گفت: «نمی‌توانستم او را غمگین ببینم؛ نگاهِ غمگینش قلبم را می‌درید.» و فندکش را جرقه زد...
840
14
من ای‌کاش می‌توانستم این دل خسته و غمگین را، دور از چشمِ همگان، انگار که برای من نیست، کنارِ خیابانی رها کنم...
836
15
من انتهای داستان را می‌دانستم عزیز من؛ با این‌همه، خودم را به حماقت زدم و تمام عاشقانه‌هایم را صرف تو کردم. اما حالا، خودم را در آینه، تهی از هر حسی، می‌نگرم؛ روحی مچاله شده و تنی که توان ایستادن ندارد. تو با من چه کردی؟ که جنگلِ جانِ من چنین خاکستر شد...
824
16
‌ ‌هیچ تمایلی به حضور در اجتماع ندارم. میخواهم تا ابد فرد بمانم، سرد بمانم و آدم‌ها را درد بدانم...
858
17
برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟
796
18
دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن… و تو ندانستی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.
848
19
آن‌قدر در برابر نشدن‌های مکرر، خواسته‌های قلبش را تغییر داده بود که دیگر نمی‌دانست روحش واقعا در کجا آرام می‌گیرد...
848
20
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره‌ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم فاضل نظری
839