uz
Feedback
گیلاسِ ناناس.

گیلاسِ ناناس.

Kanalga Telegram’da o‘tish

فلانور. در جریان. Instagram:https://www.instagram.com/parisakhj_?igsh=MTJkdTgxb3J0Nzc1ZA==

Ko'proq ko'rsatish
373
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
به خط پری سا
به خط پری سا

یه زن بود، یه زن...

اوه هانی متاسفم ولی نمیتونی منو پیش‌بینی کنی!

درسته یکم طولانیه ولی خب عکس پر از داستان بود و ذهنم اروم نمی‌گرفت...

پیرزنی حدودا 80 ساله با عصایی در دست و پاهایی که دیگر توانایی تحمل آن جسم را نداشتند آرام روی صندلی های غبار گرفته می‌نشیند، سکوت ذهنش با هجوم خاطرات می‌شکند خاطراتی قدیمی که او را تا این سال هنوز زنده نگاه داشته، خاطراتی که اگر گوش کنی هنوز در این قطار شنیده می‌شوند، به یاد می آورد که همین جا آشنا شده بود با پسری که کت چرم قدیمی قهوه ای پوشیده بود و موهای کمی مواجش را زیر کلاهی سخت پنهان کرده و چمدانی کوچک در دست داشت. روی همان صندلی چوبی دونفره نشسته بود و به غروب آفتاب می‌نگریست به یاد می آورد اولین سخن هایشان را، سکوت هایی پر از حرف را لمس قلب هایشان، دیدار های مجدد، زمزمه های آرام عاشقانه، لمس آرام دستان، بوسه هایی بر چشمان و به یاد می آورد زندگی را که برای هر دوی آنان جریان داشت اما زندگی غمگین تر از این ها بود به یاد می‌آورد رفتن را، رفتن او را، رفتن پر از اندوه او را رفتن پر از اندوه و بی رحمانه ی او را.. قلب ضعیف پیرزن بر عکس احوالش حال بسیار آرام شده آرام تر با خود فکر می‌کند شاید او هم یواشکی گاه به اینجا بازمی‌گشت و میان همخوابی های شبانه اش آرام اسم مرا زمزمه میکرد.. شاید هنوز آن چمدان کوچک و کتاب های تا خورده را نگه داشته شاید او هم هنوز.. و قلب پیرزن آرام به سکوت می‌رسد.

photo content
+1

احساس میکنم تو صفحه ی ساعت گیر کردم و عقربه ثانیه شمار دنبال منه، هی من بدو هی اون بچرخ

میشه منو قایم کنی تو جیب کاپشنت؟

ورق بزن مرا...!
+1
ورق بزن مرا...!

امروز هر لحظه داشتم میگفتم امکان نداره بدتر از این شه، و هر ثانیه بدتر شد

20 آبان روز بزرگداشت امیر کبیر"

اوه.. چرا تا الان ندیده بودمش میذارم اینجا بمونه به عنوان توصیفات رخ شاد از پری سا؛

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد
+1
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد

اگه قرار بود برم زندان احتمالا به جرم احتکار لیوان تو اتاقم بود

راستی امشب ماه گرفتی(ماه خون) بود! *تو ایران قابل رویت نبود

همین روزاس که این میل به پریدنه کار دستم بده

میل به پریدن از ارتفاعات انقد زیاد شده درونم که هر روز از دیوار کوچه مدرسه میپرم تو خیابون اصلی...

برای رقص آرام پروانه های ذهنتون،