گیلاسِ ناناس.
Kanalga Telegram’da o‘tish
فلانور. در جریان. Instagram:https://www.instagram.com/parisakhj_?igsh=MTJkdTgxb3J0Nzc1ZA==
Ko'proq ko'rsatish373
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
Repost from Journées de SAY
پاریسِ سلطه طلب و زیبایِ من!
امروز برای چند ثانیه ای در ایستگاه مترو میخکوب شدم،سه دخترک با لباس های رنگارنگ که یکی ازآنهاموهای بلندِ مشکی رنگش را دوتایی بافته بود وکتابِ انقلابِ گوتیک هنر در دست داشت؛
اشناپنداری عجیبی ست مگرنه؟!
یاچقدر شبیه توسخن میگفت دخترکِ کتابفروشِ خیابانِ لیم که باعث شد چند دقیقه ای بیهوده اورا به حرف بگیرم تاصدایش رابشنوم ودلم تنگترشودبرایت؛
پاریسِ قلبم،از زمانی که رفته ای انارهای درختِ کوچکِ حیاط دارند بیقراری میکنند و میوری دلتنگِ توست؛
کاش بودی وباقلمِ بلوط برایمان مینوشتی« دائما یکسان نباشد حالِ دوران،غم مخور»ومن دراغوش میکشیدمت ودستانم بین گیسوانت راه گم میکرد؛
راستی پیچکِ شادی راهنوزبه دورِ کمرمیبندی؟!
هنوز میرقصی؟!هنوزمیخندی؟!
راستی همراه این نامه پوست پرتغال های سوخته ای درپاکت نهاده ام که بویش رادوست داری ومربای پرتغالی که لازم نیست بگویم چرا ان را درکابینت پنهان کرده ام وبرایت نمیفرستم،هردویمان ازاخرین بارخاطره ی خوشی نداریم؛
کتابت را درنزدیکترین نقطه به تختم گذاشته ام وقبل ازخواب همیشه میخوانمش،نوری شده درتاریکی این شب ها؛
برایم نقاشی بکش یاقلم بزن بازهم
اگرنشد عطرت رابفرست،گاهی حتی دلتنگ عطرت هم میشوم.
باعشقِ فراوان:خواهرِ کوچکت:ویک
غروب است، آسمان رو به خاموشی میرود و تنهایی شهر را در آغوش گرفته،
اینجا اما من و گربه ای شعر میخوانیم.
باید عرض کنم که دیگه نمیرم سمت استایل های محبوبم، بلکه قاطیشون میکنم و میرم به سمت استایل های عجیب
کاش الان روی انحنای ماه دور از زمین دراز کشیده بودم و به سکوت جهان گوش میدادم و فکر هایم را فکر میکردم
