𝖾𝗇𝗁𝖺 ﹙seven ver﹚
Kanalga Telegram’da o‘tish
enhypen : my life without you is a misery [ 📬 ] : @Simneonbot
Ko'proq ko'rsatish4 279
Obunachilar
-124 soatlar
-187 kun
-9330 kun
Postlar arxiv
4 277
هیسونگ :” نگران نباشین. لطفاً نگران نباشین فایتینگ. ممنونم از همگی. دیگه باید برم بایبای. ممنونم که تولدم رو تبریک گفتین. واقعاً دوستتون دارم خداحافظ بایبای “
4 277
هیسونگ :” بوس خواستین؟ ممنونم. از همگیتون که اینطوری تولدم رو جشن گرفتین خیلی خیلی ممنونم. میدونین که این تازه شروعشه مگه نه؟ و اِم این اسپویل نیست ولی کار روی آلبوم بعدی از همین الان شروع شده. نمیدونم چه آهنگی ازش درمیاد یا اصلاً قراره به گوش دنیا برسه یا نه ولی دارم پیوسته روش کار میکنم و یکم هم برای آلبوم بعدی آماده میشم نگران نباشین “
4 277
هیسونگ :” این تنها کاریه که میتونم براتون انجام بدم. ممنونم ممنونم همگی. امروز بیاین یه تایم برای اسکرینشات گرفتن داشته باشیم. ممنونم. ژست همستر میخواین؟ باشه انجامش میدم “
4 277
کامنت :” از نظر من تو هنوز یک بچهای “
هیسونگ :” وای خدای من. واقعاً؟ من ۲۵ سالمه. نصف ۵۰ سال میدونی؟ دیگه بچهی کوچولو نیستم. واقعاً از همگیتون ممنونم “
4 277
هیسونگ :” ممنونم. آریگاتو (ممنونم به ژاپنی) ممنونم خیلی ممنونم. گراسیاس (اسپانیایی) موچاس گراسیاس (خیلی ممنونم به اسپانیایی) “
کامنت :” بگو دونارا هیسونگ “
هیسونگ :” چرا؟ نونا؟ “
4 277
هیسونگ :” آه میخوام فقط توی مسیر پر از گل قدم بردارین. این حرفم معنی میده؟ میفهمین چی میگم؟ خودمم نمیدونم ولی خب میفهمین دیگه. فقط میخوام فقط میخوام آدمی باشین که خیلیدخیلی خوشحاله “
کامنت :” یک بار کیک رو امتحان کن “ هیسونگ :” کیک آه ولی الان گرسنه نیستم. میخوام یکم نگهش دارم و بعداً بخورمش “
4 277
هیسونگ :” این روزها به لطف شماها لبخند میزنم. واقعاً هر بار که پیشرفت میکنم شما میگین که بهم افتخار میکنین ممنونم “
4 277
هیسونگ :” و راستش بهخاطر اینکه همچین آدمهایی اطرافم هستن میتونم به تلاشم ادامه بدم بچهها “
کامنت :” هیونگ میتونی توی تکالیفم کمکم کنی؟ “
هیسونگ :” اِم تکلیفت چیه؟ “
کامنت :” من همیشه کنارتم “
هیسونگ :” منم همیشه کنارتون میمونم اِور “
4 277
هیسونگ :” ببینید منم وقتی میگین که اِورها بهاندازهی کافی خوب عمل میکنن درکتون میکنم. اما چون من کسیام که وظیفه داره به شما شادی و خوشحالی بده نمیتونم همینجا دست از پیشرفت بردارم. متوقف کردن پیشرفتم اون جنبهای از خودمه که بیشتر از همه ازش متنفرم. وقتی مدام جنبههای جدیدی از خودم رو بهتون نشون میدم از دیدن واکنشها و کارهایی که اِورها انجام میدن هیجانزده میشم. من اینطوریام. پس حتی اگه مدام بگم که هنوز کم و کاستی دارم لطفاً درکم کنید. درواقع فقط بهم بگین با این حال هنوز کم و کاستی داری “
4 277
هیسونگ :” دلیل اینکه ممنونم نه صرفاً به خاطر اینکه تولدم رو تبریک گفتین بلکه به خاطر اینکه اِورها اینهمه چیز بهم دادن و اینطوری تولدم رو جشن گرفتن. شماها واقعاً آدمهای باارزشی برای من هستین. حرفم درواقع همین بود. زیادی طولانی حرف زدم؟ واقعاً متأسفم. آه ولی به خودم گفته بودم که اینقدر نگم متأسفم. ههه. آره. ولی بههرحال از این به بعد حتی بهتر هم عمل میکنم “
4 277
هیسونگ :” این واقعاً سخته. آره حتی رسیدن به جایی که بتونم همچین چیزی رو به زبون بیارم هم واقعاً برام سخت بود. احساس میکنم خیلی طول کشید تا چیزهای زیادی رو با تجربهی مستقیم خودم درک کنم و در نهایت بتونم دربارهشون حرف بزنم چون شخصیت خیلی محتاطی دارم. البته بعضی وقتها اینطوری نیست ولی بیشتر اوقات. نه همیشه هم اینطور نیست. خیلی وقتها پیش میاد که اصلاً محتاط نیستم. اما جلوی اِورها محتاط میشم. برای همین گفتن این حرفها و تعریف کردن این داستان یکم برام طول کشید. ولی راستش دلیل اینکه اینقدر قدردانم همینه. دلیل اینکه میخوام حرف بزنم دلیل اینکه ممنونم “
4 277
هیسونگ :” اِورها شماها واقعاً فقط به من نگاه میکنین مگه نه؟ بعضی وقتها که این جنبه از شما رو میبینم با خودم فکر میکنم که فقط یک بدن دارم و واقعاً حیفه که با وجود این همه اشتیاق برای انجام دادن کارهای مختلف برای شما فقط همین یک بدن رو دارم. برای همین فکر میکنم آینده حتی مهمتره. این هم حقیقت داره که خیلی وقتها متوجه کمبودها و ضعفهای خودم شدم. و همینطور دلم میخواد در آینده بهتر از این عمل کنم. همهی اینها به خاطر اینه که میخوام از نظر اِورها آدم خوبی به نظر بیام و باعث افتخارتون باشم “
4 277
هیسونگ :” وقتی اینطوری بهش فکر میکنم مو به تنم سیخ میشه. واقعاً مو به تنم سیخ میشه اینکه میفهمم اینهمه آدم فقط به خاطر من دارن سخت تلاش میکنن. این احساس باعث شد چیزهای زیادی رو درک کنم. با اینکه اینها آدمهایی هستن که برای اولین بار میبینمشون بازم اونها رو آدمهای خودم میدونم و با خودم فکر کردم منم باید تا جایی که از دستم برمیاد تمام تلاشم رو بکنم و همهچیز با همین طرز فکر شروع شد “
4 277
هیسونگ :” اونا دارن برای من سخت تلاش میکنن. یک بار همچین فکری به ذهنم رسید. یک روز که وارد محل فیلمبرداری شدم و موقع فیلمبرداری یکدفعه فرصتی پیش اومد که از دور به محل فیلمبرداری نگاه کنم ولی واقعاً یهو کنجکاو شدم و شروع کردم به شمردن تعداد آدمها. واقعاً حدود ۳۰ نفر بودن حتی اگه سرانگشتی هم حساب کنی ۳۰ نفر میشدن. وقتی تعدادشون خیلی زیاد باشه به ۵۰ نفر هم میرسه. این همه آدم فقط به خاطر من دور هم جمع شدن “
4 277
هیسونگ :” با اینکه دردسرهای زیادی درست کردم از برادر بزرگترم که بازم اینقدر عزیزم میدونست و از خانوادهم و همینطور دوستایی که از بچگی باهاشون صمیمی بودم. و همکارام اعضای تیممون که دارن اِون رو هدایت میکنن تیم مدیریتیمون و سیا نیم. احتمالاً جنبههای زیادی از زندگی من وجود داره که اِورها نمیتونن ببینن مگه نه؟ چون شماها به پشت صحنه دسترسی ندارین ولی اگه اِورها واقعاً میومدن و میدیدن خیلی تعجب میکردن. واقعاً آدمهای زیادی هستن واقعاً واقعاً خیلی زیاد “
4 277
هیسونگ :” بههرحال اِورها اینهمه بهم تبریک گفتن و واقعاً ازشون ممنونم. آه بوی شکلات یهو یکم گرسنهام شد. ولی نه این برای اِورهای خودمونه آخه شماها که جایزهای نبردین یا همچین چیزی ولی چون امروز تولد شماست فکر میکنم این منم که باید از همه تشکر کنم. اول از همه از مامان و بابام که من رو به دنیا آوردن و بزرگم کردن با اینکه دردسرهای زیادی براشون درست کردم “
4 277
هیسونگ :” احساس میکنم شماها خیلی بزرگ شدین و رشد کردین برای همین به هیچ شکلی نمیخوام حرفی بزنم یا جنبهای از خودم رو نشون بدم که ممکنه اِورها رو ناراحت کنه. برای همین مدام توی ذهنم فکر میکنم که چه کلمههای قشنگتر و مهربونتری میتونم انتخاب کنم؟ و وقتی اینقدر دربارهش فکر میکنم و نگرانم معمولاً یکم آهستهتر حرف میزنم. راستش اگه بخوام واضح و روان حرف بزنم میتونم اما فکر میکنم قبل از حرف زدن یکبار دیگه همهچیز رو توی ذهنم مرور میکنم تا اِورها حتی احساس بهتری داشته باشن. برای همین بعد از کلی فکر و نگرانی دربارهی حرفهام صحبت میکنم “
4 277
هیسونگ :” اوه خودمم خیلی دلم میخواد انجامش بدم اما نمیدونم ازش رد میشه یا نه. برای همین مطمئن نیستم که بتونم انجامش بدم. یکم ضعیف به نظر میاد پس حداقل اینطوری انجامش میدم آره انجامش میدم. و راستش ممکنه چون من معمولاً آروم و آهسته حرف میزنم یکم کلافه بشین ولی هر وقت جلوی شما حرف میزنم خیلی بیشتر مراقب حرفهام هستم “
کامنت :” چرا اینطوریه؟ “
هیسونگ :” اِم چون شماها اینقدر برام ارزش قائلین و اینقدر عزیزم میدونینم اینجور احساسی دارم “
4 277
هیسونگ :” خیلی دلم میخواد بخورمش میخوام امتحانش کنم ولی چنگال یا همچین چیزی ندارم. و این رو برام آماده کردن. ازم خواستن اینطوری انجامش بدم ولی فکر کنم باید این رو به اِور وصل کنم. مثلاً اینطوری وصلش کنم. خیلی کیوت شده. آره “
4 277
هیسونگ :” یک آرزوی کوچیک دارم اینکه دنیا رو گستردهتر تجربه کنم و همینطور دوست دارم اگه امکانش باشه هرچه زودتر به تور بریم. برای همین مدام دارم دربارهش با شرکت صحبت میکنم. کیک بخورم؟ نه نمیخورم چون قبلاً شامم رو خوردم. ولی واقعاً خوشمزه به نظر میاد “
