uz
Feedback
راز | ارشاد

راز | ارشاد

Kanalga Telegram’da o‘tish

اگر متوجه مقصودم نمى شوید بيایید با هم سكوت كنيم. بگذارید راز من، رازِ شما را لمس كند. شايد سكوت تان شبيه سكوت من باشد. https://t.me/iNewChatbot?start=sec-egiebhaje

Ko'proq ko'rsatish
Eron155 902Toif belgilanmagan
139
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-830 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+3
0 kanalda
Avgust '26
+1
0 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+6
2 kanalda
Get PRO
May '26
+12
2 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+21
4 kanalda
Get PRO
Mart '26
+82
2 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+3
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+3
3 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+1
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '250
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '250
1 kanalda
Get PRO
Avgust '250
0 kanalda
Get PRO
Iyul '250
1 kanalda
Get PRO
Iyun '250
1 kanalda
Get PRO
May '250
0 kanalda
Get PRO
Aprel '250
0 kanalda
Get PRO
Mart '250
0 kanalda
Get PRO
Fevral '250
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '250
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '240
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '240
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+1
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '240
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+8
1 kanalda
Get PRO
Iyul '240
1 kanalda
Get PRO
Iyun '240
1 kanalda
Get PRO
May '240
1 kanalda
Get PRO
Aprel '240
2 kanalda
Get PRO
Mart '24
+9
1 kanalda
Get PRO
Fevral '240
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+106
3 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
21 Sentabr0
20 Sentabr0
19 Sentabr0
18 Sentabr0
17 Sentabr+1
16 Sentabr0
15 Sentabr0
14 Sentabr0
13 Sentabr0
12 Sentabr0
11 Sentabr0
10 Sentabr0
09 Sentabr+1
08 Sentabr0
07 Sentabr+1
06 Sentabr0
05 Sentabr0
04 Sentabr0
03 Sentabr0
02 Sentabr0
01 Sentabr0
Kanal postlari
🎬 GADJO DILO (1997) Babası öldükten sonra Romanya’ya gelen genç Fransız Stéphane, peşinde olduğu gizemli bir Roman şarkıcının izini sürerken kendisini hiç tanımadığı bir kültürün ortasında bulur. Başta bir yabancıdır; zamanla müziğin, aşkın ve dostluğun dili sınırları ortadan kaldırır. 🎥 Yönetmen: Tony Gatlif 🎭 Oyuncular: Romain Duris, Rona Hartner, Izidor Serban 🎞️ Tür: Dram • Komedi • Müzik 📅 Yıl: 1997 🌍 Yapım: Fransa – Romanya Tony Gatlif’in Roman kültürünü dışarıdan gözlemlemek yerine onun ritminin içine girerek anlattığı Gadjo Dilo, müziği yalnızca fon olarak değil, filmin gerçek dili olarak kullanıyor. Daha fazla film, dizi ve sinema içeriği için @dekovilsanat’ı takip etmeyi unutma! #GadjoDilo #TonyGatlif #RomainDuris #DünyaSineması #Fyp دانلود شده توسط ربات @wefollowbot

2
تعجب می‌کنم که آدم‌ها برای سال‌ها در یک خانه زندگی می‌کنند. ده‌سال، پانزده‌سال یا تمام عمر‌شان را. با خودم فکر می‌کنم که چرا همه‌چیز برای‌شان تکراری نمی‌شود، چرا دل‌زده نمی‌شوند و سراغ تجربه‌های جدید نمی‌روند. همسایه‌های تکراری، دکان‌های تکراری، کوچه‌های تکراری و تکرار پشت تکرار. این‌روز‌ها که مصروف کوچ‌کشی هستیم تمام فکرم همین‌هاست. برای ما کوچ‌کشی تبدیل به یک عادت شده است. برای همین هرسال یک‌بار و در بعضی‌ سال‌ها دوبار تکرارش می‌کنیم. در سال‌های اول همیشه از خستگی‌ها و زحمت‌هایش می‌گفت، اما حالا ماجرا فرق کرده است. حالا برای‌شان می‌گویم: «ما خانه‌ی‌مان را تغییر می‌دهیم چون از آن خسته شده‌ایم، سراغ تجربه‌های جدید و مکان‌های جدید می‌رویم و هزار حرف دیگر.» حالا من تمام این‌شهر را می‌شناسم، تمام کوچه ‌پس ‌کوچه‌هایش را قدم زده‌ام و در هر گوشه‌اش خاطره‌ای را جا گذاشته‌ام. با آدم‌های مختلف و مهر و امضای‌شان آشنا شدم، با طمع‌ها و دروغ‌های‌شان و گاهی هم با مهربانی بی‌همتا. همه‌ی این‌ها هرسال متفاوت رقم می‌خورند و برای مدتی تاز‌گی دارند. ادامه‌ی آن سال چیزی جز تکرار ملال‌آور روز‌های خسته‌کن نیست. اما وقتی درباره‌اش با اهالی قدیمی خانه‌های شهر صحبت می‌کنم، از تعجب شاخ در می‌آورند. آن‌ها تعجب می‌کنند که چطور می‌شود یک‌جا بند نشد و هرسال دردسر دیگری انسان برای خودش درست کند. در میان این تعجب‌ها اما زندگی دارد می‌رود و هم ما را و هم کوچ‌مان را پرت کرده است پایین. برای عده‌ای زندگی منتظر نمی‌ماند تا بلند شوند و جایی برای‌ خودشان در واگن‌هایش پیدا کنند.زندگی می‌رود و دستی به ما که در میان رهنمایی‌املاک‌های شهر سر گردانیم، تکان می‌دهد. ارشاد
38
3
بخوان دوباره وطن با ما بخوان که قحطی ایمان است چه روزهای غم‌انگیزی که در صدای تو پنهان است چه سال‌های فرحناکی که خاک‌خورده‌ی تقویمند چه روزهای پریشانی که در برابر انسان است بخوان دوباره وطن با ما که صبح ساده‌ی آرامش به رغم این همه جان کندن هنوز از همه پنهان است خوشا به خویش نبالیدن که درس عبرت تاریخیم خوشا به یاد نیاوردن که شرط پیری و نسیان است عبدالجبار کاکایی
43
4
🎈 عنوان ویدیو : فیلم درام بید و باد با کیفیت بالا و اورجینال - Bid O Bad Film Irani 🔅 کیفیت ویدیو : 1280x720
🎈 عنوان ویدیو : فیلم درام بید و باد با کیفیت بالا و اورجینال - Bid O Bad Film Irani 🔅 کیفیت ویدیو : 1280x720
42
5
Zolf.mp3
49
6
کوچکتر که بودم همیشه پدر و مادرم درباره آدم‌ها و رفتارهای مختلف‌شان یک سلسله رهنمایی‌ها، هشدار‌ها و تذکر‌هایی می‌دادند. همیشه در نظرم بیش از‌ حد وسواس‌گونه، خیالی و ناممکن می‌آمد. امشب در نقش پدر و مادرم همین‌ها را برای برادر کوچکم گفتم. احتمالا او هم فکر کند همه‌ی این‌ها نادرست هستند. به‌هر‌حال زندگی خودش همه‌چیز را برایش یاد می‌دهد، ولی مقداری دیرتر.
61
7
خیلی وقت شده که بخاطر آمدن فردا ذوق نداشتم و بی‌خوابی‌یی به علت ای مسئله تجربه نکردم. گاهی به حساب بزرگ شدن می‌گذارم و با خودم میگم برای کودک‌ها این اتفاق پیش میایه و نه بزرگتر‌ها. شاید همی برداشت درست باشه ولی مثل همیشه کلمه‌ی شاید یک بعد دیگری هم داره؛ بخاطر سن نیست و به چیز دیگری ربط داره ای ذوق نداشتن. ولی بجای ای اتفاق چند مدت هست، شاید به یکی دو سال هم برسه که سعی می‌کنم شب دیرتر بخوابم. برای همی خوابم در چهارچوب زمانی‌یی که باید باشه، نیست و انگار خوابی بی‌فایده است. به‌هر‌حال نشد که درستش کنم و هنوزم دیر می‌خوابم. یک قسمی فراری هستم از فردا و هرچه به انتظارم هست. در این‌جا هم شاید بزرگ‌سالی سهمی داشته باشه و شاید هم نه.
75
8
Matn yo'q...
72
9
جای خالی را با اندوه مناسب پر کنید! تعجب کردم، این‌جا دیگر جایش نبود. کاغذ را مچاله و سپس پاره کردمش. آنقدر ریز ریز شده بود که هیچ کلمه‌ای در آن خوانده نمی‌شد. از آن اتاق بیرون زدم و از مسیر همیشگی به سمت خانه رفتم، اما همان مسیر نبود. چیزی عوض شده، چیزی این‌جا اضافه است. به چشم نمی‌آید اما حس می‌شود. شبیه چای صبح است، آن چای هم مثل همه‌ی چای‌های گذشته نبود. چای تلخی بود، این مسیر هم زشت است. در دور‌ها کوهی دیده می‌شود، هر روز همان‌جاست، هر روز زیباست. تمام سال بود و تمام سال بعد خواهد بود. گاهی از برف پوشیده می‌شد، گاهی زیر ابر‌ها دیده نمی‌شد و گاهی بدون هیچ بار اضافه‌ای خوابیده است. برایش فرقی نداشت کدام فصل سال است یا طوفان است و برف، او می‌ماند و دوام می‌آورد. او اندوه جهان را آب می‌کرد و از خود می‌راند. شاید راز بقایش همین دور زدن اندوه بود و نه به چنگ گرفتنش. خانه که رسیدم مشتم را باز کردم و دیدم هیچ نشانه‌ای از آن کاغد‌ها نیست، از فاصله انگشتانم رفته بودند و آب شده بودند. تلخی آن چای صبح هم در همان لحظه تمام شده بود و مسیر زشت هم به پایان رسیده بود. انگار حالا فقط خاطره‌ای از آن‌ها باقی‌مانده و خودشان از چنگم رها شده بودند. یک‌جور‌هایی دورشان زده بودم، با آن‌ها نمی‌شد فردای بهتری داشت. شاید چای فردا بهتر بود، کاغذ چیز دیگری رویش نوشته بود و آن مسیر پر از عشق بود. اگر اندوه امروز را با خود به فردا بکشانم، فردا هم نابود می‌شود. برای زنده‌ماندن باید بعضی چیز‌ها را گذاشت از لای انگشتان سر بخورند و بروند رد کارشان، باید مشت‌های خود را محکم نبست. ارشاد
81
10
پاییز را دوست داشتم، همین حالا هم همین حس را نسبت به او دارم. عشق به پاییز از متفاوت بودنش می‌آمد، از افتادن و باریدن. از این‌که به بعد از دوازده شب شبیه بود؛ اندوه داشت اما لذت‌بخش می‌گذشت. او را آینه زندگی خودم می‌دانستم، خیلی‌ها همین‌طور هستند؛ دوست دارند پاییز باشند یا پاییز آن‌ها باشد. اما نمی‌دانم پاییز این‌سال چگونه است. بعضی اوقات انسان نمی‌خواهد خود را در آینه ببیند، نمی‌خواهد دوباره تکرار شود، بریزد، ببارد و لگد‌مال شود. این بعضی‌ وقت‌ها شاید از تکرار می‌آیند، از عادت‌کردن‌ها. انگار تمام سال را در خزان بودیم؛ ریختیم و لگدمال شدیم و دوباره ریختیم و شاید این‌بار بجای لگدمال شدن در کوره‌ها افتادیم و سوختیم. هرچه بود نابودی بود. هرچه بود ناامیدی بود. شاید بهتر است این‌سال پاییزی نداشته باشد، سال‌های بعد آن‌هم همین‌طور و هزاران سال بعدش. در ما عشق را کشتند و شوق را در زنجیر‌های عفت و حیا بستند. برای همین دیگر آنچه دوست داشتیم را دوست نداریم و آنچه زیبا می‌دانستیم را زیبا نمی‌بینیم. پاییز قشنگ بود، زندگی در او قشنگ‌تر. اما تولید انبوه اندوه که دستاورد این سال‌هاست، هم ما و هم او را زشت ساخت و از همدیگر متنفر. ارشاد
71
11
Ebi Borj.mp3
71
12
Matn yo'q...
84
13
مادر هميشه می‌گفت بلاخره آدم يک چيزی پيدا می‌کند که دلش را خوش کند. در زندان، وقتی آسمان قرمز می‌شد و روز تازه‌ای کم کم می‌آمد درون سلولم، متوجه می‌شدم که حق با او بود. بیگانه آلبر کامو
101
14
از اتاق فرمان اشاره دارن که «احمد پوده همو هست که بوده» اول که احمد نیستم و ارشادم، دوم هم تا توانی در جهان یک‌رنگ باش قالی از چند رنگ بودن، زیر پا افتاده است. حقیقتا اوضاع همیقدر خراب بود که هوش مصنوعی هم نتونست کاری کنه؟ روزگار غریبی‌ست نازنین.
15
15
از اتاق فرمان اشاره دارن که «احمد پوده همو هست که بوده» اول که احمد نیستم و ارشادم، دوم هم تا توانی در جهان یک‌رنگ باش قالی از چند رنگ بودن، زیر پا افتاده است. حقیقتا اوضاع همیقدر خراب بود که هوش مصنوعی هم نتونست کاری کنه؟ روزگار غریبی‌ست نازنین.
1
16
بلی بچه‌ها، تفاوت چهل سال زیستن شده تغییر شعر حافظ به کتاب شازده کوچولو و زبان فارسی به انگلیسی.
بلی بچه‌ها، تفاوت چهل سال زیستن شده تغییر شعر حافظ به کتاب شازده کوچولو و زبان فارسی به انگلیسی.
18
17
به قول یک دوستم موهای مه خودش دهه نودی هست. باید با هوش مصنوعی نسخه ۲۰۲۶ را ببینم چطور میشه.
به قول یک دوستم موهای مه خودش دهه نودی هست. باید با هوش مصنوعی نسخه ۲۰۲۶ را ببینم چطور میشه.
18
18
کاشکی به همو ده سال قبل میماندم و بخاطر سوراخ شدن لایه اوزون فقط ناراحت بودم.
93
19
از آینه‌ی شکسته پنهان چه‌خبر؟ از مرگ که افتاده است ته فنجان چه‌خبر؟ از مترسک جا مانده در وسط خیابان چه‌خبر؟ از چهره‌ای که پژم
از آینه‌ی شکسته پنهان چه‌خبر؟ از مرگ که افتاده است ته فنجان چه‌خبر؟ از مترسک جا مانده در وسط خیابان چه‌خبر؟ از چهره‌ای که پژمرد در بهاران، از زنده‌به‌گوری که جهان کردش نهان، از کلاغی که نیامد به شهر رفتگان، از من، از تو، از اندوه بی‌امان، چه‌خبر؟ سلجوقی
98
20
انگار فقط مه عکسی از نسخه ۱۹۸۵ خود ندارم. البته دارم، رو مه نشد پخش کنم.
82