ch
Feedback
راز | ارشاد

راز | ارشاد

前往频道在 Telegram

اگر متوجه مقصودم نمى شوید بيایید با هم سكوت كنيم. بگذارید راز من، رازِ شما را لمس كند. شايد سكوت تان شبيه سكوت من باشد. https://t.me/iNewChatbot?start=sec-egiebhaje

显示更多
伊朗155 709未指定类别
141
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-630 天

数据加载中...

吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+3
在0个频道中
八月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+6
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+12
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+21
在4个频道中
Get PRO
三月 '26
+82
在2个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+3
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在1个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在1个频道中
Get PRO
六月 '250
在1个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十二月 '240
在2个频道中
Get PRO
十一月 '240
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+1
在1个频道中
Get PRO
九月 '240
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+8
在1个频道中
Get PRO
七月 '240
在1个频道中
Get PRO
六月 '240
在1个频道中
Get PRO
五月 '240
在1个频道中
Get PRO
四月 '240
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+9
在1个频道中
Get PRO
二月 '240
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+106
在3个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
17 九月+1
16 九月0
15 九月0
14 九月0
13 九月0
12 九月0
11 九月0
10 九月0
09 九月+1
08 九月0
07 九月+1
06 九月0
05 九月0
04 九月0
03 九月0
02 九月0
01 九月0
频道帖子
Zolf.mp313.61 MB

2
کوچکتر که بودم همیشه پدر و مادرم درباره آدم‌ها و رفتارهای مختلف‌شان یک سلسله رهنمایی‌ها، هشدار‌ها و تذکر‌هایی می‌دادند. همیشه در نظرم بیش از‌ حد وسواس‌گونه، خیالی و ناممکن می‌آمد. امشب در نقش پدر و مادرم همین‌ها را برای برادر کوچکم گفتم. احتمالا او هم فکر کند همه‌ی این‌ها نادرست هستند. به‌هر‌حال زندگی خودش همه‌چیز را برایش یاد می‌دهد، ولی مقداری دیرتر.
41
3
خیلی وقت شده که بخاطر آمدن فردا ذوق نداشتم و بی‌خوابی‌یی به علت ای مسئله تجربه نکردم. گاهی به حساب بزرگ شدن می‌گذارم و با خودم میگم برای کودک‌ها این اتفاق پیش میایه و نه بزرگتر‌ها. شاید همی برداشت درست باشه ولی مثل همیشه کلمه‌ی شاید یک بعد دیگری هم داره؛ بخاطر سن نیست و به چیز دیگری ربط داره ای ذوق نداشتن. ولی بجای ای اتفاق چند مدت هست، شاید به یکی دو سال هم برسه که سعی می‌کنم شب دیرتر بخوابم. برای همی خوابم در چهارچوب زمانی‌یی که باید باشه، نیست و انگار خوابی بی‌فایده است. به‌هر‌حال نشد که درستش کنم و هنوزم دیر می‌خوابم. یک قسمی فراری هستم از فردا و هرچه به انتظارم هست. در این‌جا هم شاید بزرگ‌سالی سهمی داشته باشه و شاید هم نه.
49
4
没有文字...
50
5
جای خالی را با اندوه مناسب پر کنید! تعجب کردم، این‌جا دیگر جایش نبود. کاغذ را مچاله و سپس پاره کردمش. آنقدر ریز ریز شده بود که هیچ کلمه‌ای در آن خوانده نمی‌شد. از آن اتاق بیرون زدم و از مسیر همیشگی به سمت خانه رفتم، اما همان مسیر نبود. چیزی عوض شده، چیزی این‌جا اضافه است. به چشم نمی‌آید اما حس می‌شود. شبیه چای صبح است، آن چای هم مثل همه‌ی چای‌های گذشته نبود. چای تلخی بود، این مسیر هم زشت است. در دور‌ها کوهی دیده می‌شود، هر روز همان‌جاست، هر روز زیباست. تمام سال بود و تمام سال بعد خواهد بود. گاهی از برف پوشیده می‌شد، گاهی زیر ابر‌ها دیده نمی‌شد و گاهی بدون هیچ بار اضافه‌ای خوابیده است. برایش فرقی نداشت کدام فصل سال است یا طوفان است و برف، او می‌ماند و دوام می‌آورد. او اندوه جهان را آب می‌کرد و از خود می‌راند. شاید راز بقایش همین دور زدن اندوه بود و نه به چنگ گرفتنش. خانه که رسیدم مشتم را باز کردم و دیدم هیچ نشانه‌ای از آن کاغد‌ها نیست، از فاصله انگشتانم رفته بودند و آب شده بودند. تلخی آن چای صبح هم در همان لحظه تمام شده بود و مسیر زشت هم به پایان رسیده بود. انگار حالا فقط خاطره‌ای از آن‌ها باقی‌مانده و خودشان از چنگم رها شده بودند. یک‌جور‌هایی دورشان زده بودم، با آن‌ها نمی‌شد فردای بهتری داشت. شاید چای فردا بهتر بود، کاغذ چیز دیگری رویش نوشته بود و آن مسیر پر از عشق بود. اگر اندوه امروز را با خود به فردا بکشانم، فردا هم نابود می‌شود. برای زنده‌ماندن باید بعضی چیز‌ها را گذاشت از لای انگشتان سر بخورند و بروند رد کارشان، باید مشت‌های خود را محکم نبست. ارشاد
60
6
پاییز را دوست داشتم، همین حالا هم همین حس را نسبت به او دارم. عشق به پاییز از متفاوت بودنش می‌آمد، از افتادن و باریدن. از این‌که به بعد از دوازده شب شبیه بود؛ اندوه داشت اما لذت‌بخش می‌گذشت. او را آینه زندگی خودم می‌دانستم، خیلی‌ها همین‌طور هستند؛ دوست دارند پاییز باشند یا پاییز آن‌ها باشد. اما نمی‌دانم پاییز این‌سال چگونه است. بعضی اوقات انسان نمی‌خواهد خود را در آینه ببیند، نمی‌خواهد دوباره تکرار شود، بریزد، ببارد و لگد‌مال شود. این بعضی‌ وقت‌ها شاید از تکرار می‌آیند، از عادت‌کردن‌ها. انگار تمام سال را در خزان بودیم؛ ریختیم و لگدمال شدیم و دوباره ریختیم و شاید این‌بار بجای لگدمال شدن در کوره‌ها افتادیم و سوختیم. هرچه بود نابودی بود. هرچه بود ناامیدی بود. شاید بهتر است این‌سال پاییزی نداشته باشد، سال‌های بعد آن‌هم همین‌طور و هزاران سال بعدش. در ما عشق را کشتند و شوق را در زنجیر‌های عفت و حیا بستند. برای همین دیگر آنچه دوست داشتیم را دوست نداریم و آنچه زیبا می‌دانستیم را زیبا نمی‌بینیم. پاییز قشنگ بود، زندگی در او قشنگ‌تر. اما تولید انبوه اندوه که دستاورد این سال‌هاست، هم ما و هم او را زشت ساخت و از همدیگر متنفر. ارشاد
59
7
Ebi Borj.mp3
56
8
没有文字...
70
9
مادر هميشه می‌گفت بلاخره آدم يک چيزی پيدا می‌کند که دلش را خوش کند. در زندان، وقتی آسمان قرمز می‌شد و روز تازه‌ای کم کم می‌آمد درون سلولم، متوجه می‌شدم که حق با او بود. بیگانه آلبر کامو
85
10
از اتاق فرمان اشاره دارن که «احمد پوده همو هست که بوده» اول که احمد نیستم و ارشادم، دوم هم تا توانی در جهان یک‌رنگ باش قالی از چند رنگ بودن، زیر پا افتاده است. حقیقتا اوضاع همیقدر خراب بود که هوش مصنوعی هم نتونست کاری کنه؟ روزگار غریبی‌ست نازنین.
15
11
از اتاق فرمان اشاره دارن که «احمد پوده همو هست که بوده» اول که احمد نیستم و ارشادم، دوم هم تا توانی در جهان یک‌رنگ باش قالی از چند رنگ بودن، زیر پا افتاده است. حقیقتا اوضاع همیقدر خراب بود که هوش مصنوعی هم نتونست کاری کنه؟ روزگار غریبی‌ست نازنین.
1
12
بلی بچه‌ها، تفاوت چهل سال زیستن شده تغییر شعر حافظ به کتاب شازده کوچولو و زبان فارسی به انگلیسی.
بلی بچه‌ها، تفاوت چهل سال زیستن شده تغییر شعر حافظ به کتاب شازده کوچولو و زبان فارسی به انگلیسی.
18
13
به قول یک دوستم موهای مه خودش دهه نودی هست. باید با هوش مصنوعی نسخه ۲۰۲۶ را ببینم چطور میشه.
به قول یک دوستم موهای مه خودش دهه نودی هست. باید با هوش مصنوعی نسخه ۲۰۲۶ را ببینم چطور میشه.
18
14
کاشکی به همو ده سال قبل میماندم و بخاطر سوراخ شدن لایه اوزون فقط ناراحت بودم.
80
15
از آینه‌ی شکسته پنهان چه‌خبر؟ از مرگ که افتاده است ته فنجان چه‌خبر؟ از مترسک جا مانده در وسط خیابان چه‌خبر؟ از چهره‌ای که پژم
از آینه‌ی شکسته پنهان چه‌خبر؟ از مرگ که افتاده است ته فنجان چه‌خبر؟ از مترسک جا مانده در وسط خیابان چه‌خبر؟ از چهره‌ای که پژمرد در بهاران، از زنده‌به‌گوری که جهان کردش نهان، از کلاغی که نیامد به شهر رفتگان، از من، از تو، از اندوه بی‌امان، چه‌خبر؟ سلجوقی
87
16
انگار فقط مه عکسی از نسخه ۱۹۸۵ خود ندارم. البته دارم، رو مه نشد پخش کنم.
75
17
Charkh o Falak.mp3
90
18
آن دوران خوب بود؛ امید و آزادی از سایه‌های یک کج‌کلاه خلق می‌شدند و سپس در سینه‌ی تمام مردم رخنه می‌کردند. اما کج‌کلاه داستان
آن دوران خوب بود؛ امید و آزادی از سایه‌های یک کج‌کلاه خلق می‌شدند و سپس در سینه‌ی تمام مردم رخنه می‌کردند. اما کج‌کلاه داستان ما زود رفت. تاریکی مطلق نمی‌توانست در جایی‌که شمعی روشن است، حاکم شود. حالا ما ماندیم و اندوه و قهرمانی که سال‌هاست رفته است. از آن به بعد هرچه ماند، پلیدی بود. پلیدی بزرگ شد، تکثیر کرد و همه‌جا را گرفت. امید اولین قربانی‌یی بود که از این مردم گرفت. اما هنوز بوی آزادی از داستان‌های آن مرد به زندگی ما می‌رسد.
89
19
Emshab.mp3
92
20
ادب از ویژگی‌های بارز آن آدم بود. زندگی همان را هم از او گرفت.
100