بر فرازِ آشیانهها؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
🕊کسی مرا به آفتاب، معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد اینجا همصحبت میشیم: @OverTheNestsBot https://t.me/Harfmanrobot?start=117778989
Ko'proq ko'rsatish496
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-1830 kun
Postlar arxiv
"رنگی که جهانم رو در بر گرفته، از چشمهای تو سرریز میشه. تو برای صدا زدن چه اسمِ قشنگی داری؛ منم دستهای بلندی نه برای چیدنِ انار، که برای دراز کردن به سمتِ تو دارم. چه چیزهایی ما داشتیم و بیخبر بودیم."
Repost from بر فرازِ آشیانهها؛
_چرا دستها؟
+چون معتقدم چشمها بیشتر برای حرف زدنند تا دیدن، لبها برای لمس کردن تا سخن گفتن، و هرچیزی که چشم نتواند بگوید و لب نتواند لمس کند، دست بیان میکند.
_در غیابم چه کردهای؟
+غیبتت؟ تو در من بودی؛ با چمدانت در پیادهروهای ذهنم راه رفتهای.
راستش را بخواهی عزیز من، به گمانم میتوانم تا سالها با صدای باران بخوابم و به تو فکر کنم.
بگو دوستم میداری تا زیباتر شوم؛ بگو دوستم میداری تا انگشتانم مطلّا شوند و ماه از پیشانیام بتابد.
#music
@OverTheNests
بگو دوستم میداری تا زیباتر شوم؛ بگو دوستم میداری تا انگشتانم مطلّا شوند و ماه از پیشانیام بتابد.
Watching I keep waiting Still anticipating love
Never hesitating To become the fated ones
من خستهی بیخواب بودم و در صدای او، در چشمهای او، در لبهای او و در تنِ او، لالاییهای بسیاری بود.
اگه توی این دنیا اتفاقی بین من و تو بیفته، همدیگه رو از دست میدیم و میفتیم دستِ دیگران. حیف نیست که بیفتیم دست دیگران؟
"با تو، این همون شهری نیست که من میشناسم. جاهایی میرم که هیچوقت نرفتم، از رازهایی حرف میزنم که هیچوقت با کسی نگفتم. با تو، جاهایی رو میشناسم که پیشتر نمیشناختم و جاهایی رو که میشناختم، بهتر."
