سپیـدار
Kanalga Telegram’da o‘tish
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
Ko'proq ko'rsatish295
Obunachilar
-124 soatlar
+27 kun
+830 kun
Postlar arxiv
295
من هروقت ناراحتم کتاب میخرم، خوشحالم کتاب میخرم، حس میکنم زندگی بیمعنی شده، کتاب میخرم، احساس ناکافی بودن تو مسئلهای بهم دست میده، کتاب میخرم، برای تمام احساسات و لحظههام کتاب میخرم! و به معنای واقعی کلمه به کتابها نیاز دارم، منتها یه مشکلی هست، اینکه به اندازهی تمام احساسات و لحظههام پول و وقت کافی برای کتابهای جدید ندارم :)
295
کلاس شخصیتپردازی به اتمام رسید و این یکی از بزرگترین چالشهایی بود که این ماه پذیرفتم و انجامش دادم، اولش در تردید بودم و دلم میخواست به گزینه همیشه در دسترس (فرار) پناه ببرم، اما موندم و سختیهاش رو پذیرفتم و نتیجه بسیار بسیار دلخواهم بود :)🤌
295
اسم این بیماری که "یه ثانیه برای پیدا کردن چیزی که بهش نیاز داری میری اینستاگرام/تیکتاک و یادت میره که چرا رفته بودی و دوساعت چرت و پرت نگاه میکنی" چیه؟
295
هوای سرد بیرون، نور کم جون زمستون که کتابفروشی گرم و دنج رو روشن میکرد، درخت کتابی و یه لیوان کاپوچینو و گشت زدن بین قفسهها.
295
این موزی که پشت لپتاپش نشسته، منم از زاویه دید بچهای ده ساله. موهای فر و تمرکزم به کار ستودنیه :)))))
295
غم صدام خودم رو شوکه کرد! باورم نمیشد از این حس و حال، از این کرختی و غم، فقط دوسال و ده ماه گذشته! انگار برای هزار سال پیش بود...
295
یک روز میآیی که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
یک روز میآیی که من
نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین
مست و خمارت نیستم
شب زنده داری میکنی
تا صبح زاری میکنی
تو بیقراری میکنی
من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد
قدری زمستانی و بعد
گل میدهی نو میشوی
من در بهارت نیستم...
[فروردین هزار و چهارصد]
-سپیدار
