𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏
Kanalga Telegram’da o‘tish
499
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-247 kun
-6330 kun
Postlar arxiv
499
به خودم اومدم و دیدم بازم دارم به خاطره هامون فکر میکنم...
به اولین بوسه و خجالت و قیلی ویلی رفتنِ بعدش!
به اولین باری که دستامو گرفتی و بوسشون کردی...
به اولین باری که همدیگه رو بغل کردیم و زل زدیم تو چشمایِ هم!
به اولین بحث و دعوامون و شیرینیه آشتیِ بعدش...
به اولین باری که بهت گفتم دوست دارم!
ببین! ما از اولش انقدر باهم بد نبودیما...
بیا و توام یکم به من و اون روزایِ خوبمون فکر کن!
شاید دلت تنگ شد! اصلا شاید همه چیز درست شد:)❤️🩹
499
حالم خوب بود نبودی، له بودم نبودی، ذوق زده بودم نبودی، گریه میکردم نبودی، تولدم شد نبودی، شب خوابم نمیبرد نبودی، صبح خورشید در اومد نبودی، وقتی خیلی تنها بودم نبودی، ناراحت بودم نبودی، وقتی دلم گرفته بود نبودی، هنوزم نیستی، دیگه کی میخوای بیای؟ همین الانم دیره!
499
مشکل از اونجا شروع شد که تا چیزی باب میلتون نبود ول کردین رفتین؛ بیخبر از اینکه چیزای خوب ساختنین! باید میموندین و میساختین اما فقط شونه خالی کردن از حل مسائل و رها کردن رو یاد گرفتین..!
499
داشتم به این فکر میکردم که اگه ما بمیریم، برای مراسممون کی میاد؟ کی نمیاد؟
اون کصکشی که التماسش میکردیم برگرده برنمیگشت اون روز میاد؟!
499
حتی آرتا که با قاطعیت گفت "ازت بدم میاد" الان میگه "من دلم تنگه" و همینطور تتلو که گفت "برو سر به این خونه نزن، جون عزیز جونت قسم" بعدش گفت "تو رو جون عزیز جونت قسم میشه برگردی خونه؟"
میخوام بگم هر کسی یه جا بالاخره دلتنگ اون احساسی میشه که کنار ما داشته...!(:
499
در من دیوانهای جا مانده
که دست از دوست داشتن تو بر نمیدارد
با تو قدم میزند، حرف میزند،
میخندد، قهوه میخورد،
فقط نمیتواند در آغوش بگیردت
به گمانم همین بی آغوشی اورا خواهد کشت...
