ru
Feedback
𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

Открыть в Telegram

تخلیه گاهِ یک ذهنِ مَریض🪽

Больше
499
Подписчики
Нет данных24 часа
-247 дней
-6330 дней
Архив постов
به خودم اومدم و دیدم بازم دارم به خاطره هامون فکر میکنم... به اولین بوسه و خجالت و قیلی ویلی رفتنِ بعدش! به اولین باری که دستامو گرفتی و بوسشون کردی... به اولین باری که همدیگه رو بغل کردیم و زل زدیم تو چشمایِ هم! به اولین بحث و دعوامون و شیرینیه آشتیِ بعدش... به اولین باری که بهت گفتم دوست دارم! ببین! ما از اولش انقدر باهم بد نبودیما... بیا و توام یکم به من و اون روزایِ خوبمون فکر کن! شاید دلت تنگ شد! اصلا شاید همه چیز درست شد:)❤️‍🩹

در من هیتلری میل به خودکشی دارد اما هنوز احمقانه به نجات برلین امیدوار...

بگو من چیکار کنم با تصمیمی که تو برایِ دوتامون گرفتی اخه دورت بگردم؟

تا پشتم بە تۆ بەست بێ پشت و پەنات کردم تۆ رەسمی دڵ شکاندنت زۆر بە جوانی فێر کردم

ولی مرد باشید یه دخترو به جایی نرسونید که تنها راه التیامشو تو کوتاه کردن موهاش ببینه.

کشیدی پَر...🖤!

حالم خوب بود نبودی، له بودم نبودی، ذوق زده بودم نبودی، گریه می‌کردم نبودی، تولدم شد نبودی، شب خوابم نمی‌برد نبودی، صبح خورشید در اومد نبودی، وقتی خیلی تنها بودم نبودی، ناراحت بودم نبودی، وقتی دلم گرفته بود نبودی، هنوزم نیستی، دیگه کی می‌خوای بیای؟ همین الانم دیره!

خیلی دوست دارم بدونم الان چی داری که با من نمیتونستی داشته باشی..!

مشکل از اونجا شروع شد که تا چیزی باب میلتون نبود ول کردین رفتین؛ بی‌خبر از اینکه چیزای خوب ساختنین! باید می‌موندین و می‌ساختین اما فقط شونه خالی کردن از حل مسائل و رها کردن رو یاد گرفتین..!

فکت: فکر می‌کنی عادت کردی تا وقتی که دوباره به خاطرش گریه‌ات می‌گیره.

داشتم به این فکر می‌کردم که اگه ما بمیریم، برای مراسممون کی میاد؟ کی نمیاد؟ اون کصکشی که التماسش می‌کردیم برگرده برنمی‌گشت اون روز میاد؟!

Herosina_&_Catchy_Beatz_&_Behzad_Leito_Puzzle_128.mp34.53 MB

حتی آرتا که با قاطعیت گفت "ازت بدم میاد" الان میگه "من دلم تنگه" و همینطور تتلو که گفت "برو سر به این خونه نزن، جون عزیز جونت قسم" بعدش گفت "تو رو جون عزیز جونت قسم میشه برگردی خونه؟" می‌خوام بگم هر کسی یه جا بالاخره دلتنگ اون احساسی میشه که کنار ما داشته...!(:

در من دیوانه‌ای جا مانده که دست از دوست داشتن تو بر نمی‌دارد با تو قدم میزند، حرف میزند، میخندد، قهوه می‌خورد، فقط نمی‌تواند در آغوش بگیردت به گمانم همین بی آغوشی اورا خواهد کشت...

من یه لگدهایی به بختِ خودم زدم که بروسلی به کون دشمن‌هاش نزد!

من یه لگدهایی به بختِ خودم زدم که بروسلی به کون دشمن‌هاش نزد!