uz
Feedback
𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

Kanalga Telegram’da o‘tish

تخلیه گاهِ یک ذهنِ مَریض🪽

Ko'proq ko'rsatish
499
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-247 kunlar
-6330 kunlar
Postlar arxiv
آنکه دَر زُلفِ پریشانَش دِلِ ما جَمع بود جَمعِ ما را هَمچو زُلفِ خودش پَریشان کَرد و رَفت

من نمیدونم نمیدونم راه حلش کوتاه کردنِ موهامه یا صبح تا شب مستیه، یا گریه زاریه، یا غیب شدنه، یا پریدن از رو پشت بودم... حتی نمیدونم حالمو چطور توصیف کنم فقط میخوام بگم من تو این دنیایی که تو برام ساختی و رفتی گم شدم... راهِ پیدا شدنمم نمیدونم.

غَمَت مَباد اگَر کارِ ما به جان بِرِسَد دِلی نَماندِه که دیگَر بَر آن زیان بِرِسَد پَرَنده‌ای که به شوقِ تو آسِمان را دید نَشُد که با پَرِ زَخمی به آشیان بِرِسَد

خوش به حالِ لیلا.. بابا پنج‌علی با اون شدت فراموشیش هیچ وقت لیلاشو فراموش نکرد..!(:

در نهایت کسی قلبت را می‌شکند که به او گفته بودی از شکسته شدن خسته‌ای!

آخرشم باز باید خودم پیام می‌دادم... اینکه من تو سالم‌ترین وضعیت روحی بودم وقتی که باهات آشنا شدم و حالا تو نامطلوب‌ترین شرایط روزگار می‌گذرونم یا نشون از ضعف منه یا بی‌انصافی تو:) هرچی که هست من دارم تاوانشو پس میدم.

می‌ترسم بخوابم و بیایی و نشنوم و بیدار نشوم و تو برگردی! دقیق می‌دانم شب‌ها تو نیز بیداری آدمیزاد است دیگر؛ شاید ناگهان یهو و بی‌هوا دلت هوای مرا کند؛ شاید، شاید خواستی بیایی و حالی از من بپرسی! حتماً حال این روزهایم به گوشت رسیده است... همه شهر دردم را می‌داند الا تو! راستش حتی می‌ترسم بخوابم و تو حتی از خواب‌هایم بروی... خیلی وقت است که خسته‌ام! من خودم را برای تو فراموش کردم؛ مانند نامه‌ای نرسیده به مقصد هستم تا شاید صاحبش پیدایش کند...

میدونی تو انگار منو از همه‌ی آدما جدا کردی، بردی یه جایِ دور، بعدش گفتی من نمیام، خودت بقیه راهو برگرد.

یه جوری تنهام گذاشتی انگار بی اهمیت ترین آدمِ زندگیت بودم:)💔

تنهات میزاره اونی که اولین بار بوسید چشماتو

هیچوقت حافظه خوبی نداشتم ولی ثانیه به ثانیه چیزایی که به تو ربط داره رو حفظم:)

پیشِ او دَفن کُنیدَم، کِه مَگَر زِلزِله‌ای بَعدِ صد قَرن دَر آغوش کِشانَد ما را

دیگر آمدنت مرا زنده نمیکند بمان همانجا که برایش مرا ترک کردی..!(:

آخرشم یاد نگرفتی این قلب و درست کامل کنی:))
آخرشم یاد نگرفتی این قلب و درست کامل کنی:))

به مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد ناله هایت بویِ عشق و بویِ باران میدهد دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ را دست هایت درد هایم را تَسَلا میدهد وقت رفتن لحظه‌ای برگرد قبرم را ببین این نگاهِ آخرت امیدِ ماندن میدهد رفتی و چشم به دنبالِ قدم هایت گریست زخم هایِ مرده‌ام را رفتنت جان میدهد

هرکولِ من این نامه برایِ توئه! من خیلی وقتِ منتظرتم دقیق بخوام بگم یک سال و دو ماه و بیست و هفت روز و یک ساعتِ که منتظرتم... خیلی دلم برات تنگ شده:) میدونم که تو دیگه دوسم نداری؛ حداقل اونجوری که من میخوام دوسم نداری.. کاری از دستم برنمیاد اخه:) فقط اینو بدون هنوزم عاشقتم.. عاشقتم میمونم.. ولی دیگه امیدی برایِ برگشتنت ندارم.. دیگه سراغتو نمیگیرم.. حالتو نمیپرسم.. ولی تو خیلی مراقب خودت باش خب؟ نبینم بغض کنی اشک بریزی باشه؟ من به جایِ توهم غمگینم! تو خوب باش:) هرکار کردم نشد ببخشمت... اخه تو همه کسِ من بودی... نباید میرفتی منو بی کس و کار کنی اخه دورت بگردم... بعد تو دلم واسه هیچکس نلرزید... بعد تو دیگه هیچی خوشحالم نکرد... عیبی نداره ها.. همین که خنده‌هات و میبینم برام کافیه:) دیگه با دوست داشتنم اذیتت نمیکنم.. چال میکنم خاطره هات و تو قلبم و واسه همیشه میرم... میرم ولی دنبالِ من بگرد! شاید یه روزی، یه جایی، دوباره عاشقم شدی:) نشد واسه آخرین بار بغلت کنم یا صداتو بشنوم... نه اینکه نشه ها؛ نه.. نخواستی، نذاشتی... ولی اینم فدایِ سرت:) خیلی مراقب خودت باش خب؟ میدونم عاشقِ سرعتی ولی حداقل کمربندتو ببند خب؟ سعی‌ میکنم فراموشت کنم.. مثلِ تو که خیلی وقته منو یادت رفته:) "آخرین پروانه‌ات هم در قلبم مرد؛ تو آزادی."