𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏
Відкрити в Telegram
499
Підписники
Немає даних24 години
-247 днів
-6330 днів
Архів дописів
499
آنکه دَر زُلفِ پریشانَش دِلِ ما جَمع بود
جَمعِ ما را هَمچو زُلفِ خودش پَریشان کَرد و رَفت
499
من نمیدونم
نمیدونم راه حلش کوتاه کردنِ موهامه یا صبح تا شب مستیه، یا گریه زاریه، یا غیب شدنه، یا پریدن از رو پشت بودم...
حتی نمیدونم حالمو چطور توصیف کنم
فقط میخوام بگم
من تو این دنیایی که تو برام ساختی و رفتی گم شدم...
راهِ پیدا شدنمم نمیدونم.
499
غَمَت مَباد اگَر کارِ ما به جان بِرِسَد
دِلی نَماندِه که دیگَر بَر آن زیان بِرِسَد
پَرَندهای که به شوقِ تو آسِمان را دید
نَشُد که با پَرِ زَخمی به آشیان بِرِسَد
499
آخرشم باز باید خودم پیام میدادم...
اینکه من تو سالمترین وضعیت روحی بودم وقتی که باهات آشنا شدم و حالا تو نامطلوبترین شرایط روزگار میگذرونم یا نشون از ضعف منه یا بیانصافی تو:)
هرچی که هست من دارم تاوانشو پس میدم.
499
میترسم بخوابم و بیایی و نشنوم و بیدار نشوم
و تو برگردی!
دقیق میدانم شبها تو نیز بیداری
آدمیزاد است دیگر؛ شاید ناگهان یهو و بیهوا دلت هوای مرا کند؛ شاید، شاید خواستی بیایی و حالی از من بپرسی! حتماً حال این روزهایم به گوشت رسیده است... همه شهر دردم را میداند الا تو! راستش حتی میترسم بخوابم و تو حتی از خوابهایم بروی... خیلی وقت است که خستهام!
من خودم را برای تو فراموش کردم؛ مانند نامهای نرسیده به مقصد هستم تا شاید صاحبش پیدایش کند...
499
میدونی تو انگار منو از همهی آدما جدا کردی، بردی یه جایِ دور، بعدش گفتی من نمیام، خودت بقیه راهو برگرد.
499
به مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد
ناله هایت بویِ عشق و بویِ باران میدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ را
دست هایت درد هایم را تَسَلا میدهد
وقت رفتن لحظهای برگرد قبرم را ببین
این نگاهِ آخرت امیدِ ماندن میدهد
رفتی و چشم به دنبالِ قدم هایت گریست
زخم هایِ مردهام را رفتنت جان میدهد
499
هرکولِ من
این نامه برایِ توئه!
من خیلی وقتِ منتظرتم
دقیق بخوام بگم یک سال و دو ماه و بیست و هفت روز و یک ساعتِ که منتظرتم...
خیلی دلم برات تنگ شده:)
میدونم که تو دیگه دوسم نداری؛ حداقل اونجوری که من میخوام دوسم نداری..
کاری از دستم برنمیاد اخه:)
فقط اینو بدون هنوزم عاشقتم..
عاشقتم میمونم..
ولی دیگه امیدی برایِ برگشتنت ندارم..
دیگه سراغتو نمیگیرم..
حالتو نمیپرسم..
ولی تو خیلی مراقب خودت باش خب؟
نبینم بغض کنی اشک بریزی باشه؟
من به جایِ توهم غمگینم! تو خوب باش:)
هرکار کردم نشد ببخشمت...
اخه تو همه کسِ من بودی...
نباید میرفتی منو بی کس و کار کنی اخه دورت بگردم...
بعد تو دلم واسه هیچکس نلرزید...
بعد تو دیگه هیچی خوشحالم نکرد...
عیبی نداره ها..
همین که خندههات و میبینم برام کافیه:)
دیگه با دوست داشتنم اذیتت نمیکنم..
چال میکنم خاطره هات و تو قلبم و واسه همیشه میرم...
میرم ولی دنبالِ من بگرد!
شاید یه روزی، یه جایی، دوباره عاشقم شدی:)
نشد واسه آخرین بار بغلت کنم یا صداتو بشنوم...
نه اینکه نشه ها؛ نه..
نخواستی، نذاشتی...
ولی اینم فدایِ سرت:)
خیلی مراقب خودت باش خب؟
میدونم عاشقِ سرعتی ولی حداقل کمربندتو ببند خب؟
سعی میکنم فراموشت کنم..
مثلِ تو که خیلی وقته منو یادت رفته:)
"آخرین پروانهات هم در قلبم مرد؛ تو آزادی."
