Notre espace
Kanalga Telegram’da o‘tish
فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرفهای روزمرهمون رو، با شما به اشتراک میذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot
Ko'proq ko'rsatish618
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
618
یه استاد خیلی باسواد و حمایتگر پیدا کردم که صبح دوتا کلاس با بچههای ادبیات نمایشی داره
دارم فکر میکنم پاشم بیام به جای اینکه خوابگاه بخوابم
618
«شما گفتید»عکس هم بفرست از دفترچهی همیشه همراهت... 😃😍 دفترچههای آدما خیلی جذابن... دفترچهی هملت دفترچه یادداشت تریگورین
618
این دفترچهم گم بشه حدود چهار ماه زندگیم به فنا میره. همهچی توش هست. برنامهریزی تمرینهامون، برنامهریزی کارهای هفتهم، جزوههای دانشگاه و نکتهنویسی نشستهای مختلف، درد و دل و...
فقط نقاشی نکشیدم دیگه تکمیل بشه
618
بعد از چندین ماه دوری، برگشتم به دانشگاه و این اولین باریه که ده دقیقه زودتر رسیدم به کلاس اولم!
618
Repost from The Catcher in the Rye
هزاران سال پیش مردمی بودند که دستهایشان را به نشانهی خوشامدگویی دراز کردند. بودند مردمی که دنیای اطرافشان را نقاشی کردند و صلاح دیدند خودشان را هم در آن بگنجانند. بودند مردمانی که فقط گفتند: «من اینجا بودم. من یک انسان بودم. من وجود داشتم. فراموشم نکنید.» اینجاست انسانی که هزاران سال به آینده دست دراز کرده و میگوید: «من زندهام. من زندهام.» و هیچ چیز انسانیتر از این نیست.تصویر: غارِ دستها در آرژانتین که هنر درون این غار مربوط به حدود ۹۳۰۰ سال پیشه. Hands, stenciled at the Cave of the Hands, 7,300 BC.
618
گل بارون زده من
گل یاس نازنینم
میشکنم پژمرده میشم
نذار اشکاتو ببینم
تا همیشه تو رو داشتن
داشتنت تمام دنیاست
از تو و اسم تو گفتن
بهترین همه حرفاست
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم
ای غزلواره دلتنگ
که همه تنت کلامه
هنوزم با گل گونه ات
شرم اولین سلامه
ای تو جاری توی شعرم
مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه
ای گل شکسته ساقه گل پرپر
که به یاد هجرت پرنده هایی
توی یاس مبهم چشمات میبینم
که به فکر یه سفر به انتهایی
سر به زیر دلشکسته نازنینم
اگه ساده است واسه تو گذشتن از من
مرثیه سر کن برای رفتن من
آخه مرگ واسه من از تو گذشتن
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم
گل بارون زده من
اگه دلتنگم و خسته
اگه کوچیدن طوفان
ساقه منم شکسته
میتونم خستگیاتو
از تن پاکت بگیرم
میتونم برای خوبیت
واسه سادگیت بمیرم.
618
+6
تکهای از نمایشگاه گروهی «مکان، بدن، شی»
اینستالیشن-پرفورمنس، ویدیو پرفورمنس، پرفورمنس آرت.
618
مثلا اینکه رفتیم توی دستشویی کمنور و بهمون شیرینی نارنجک دادن و درم قفل کردن! پراسترسترین نارنجک عمرم بود. همش احساس میکردم الان به قتل میرسیم.
618
این نمایشگاه گروهی دانشگاه تهران که اومدیم بعضی اجراهاش عجیبترین اجراهایین که دیدم و حضور داشتم.
618
+9
یکشنبه ششم مهر ۱۴۰۴.
عروسکهای نخی: از سنتهای کهن ایران و جهان تا بازتابهای معاصر.
618
حرف همین الان یه هماتاقیم که واقعا خیلی درست بود: داداش! غذاتو بخور. توی تهران غذاتو نخوری همونو باید بدی دکتر!
