گذرگاه
Kanalga Telegram’da o‘tish
احساسی جسمانی داشتم که در گذرگاهی گام نهادهام. گذرگاهی که نیرویی از خود داشت. دونخوان این گذرگاه آرام و عظیم بود. جایی برای احساسات و یا دلتنگی نبود. زیرا او به مثابه احساسی غیرشخصی آنجا بود که مرا به درون میفریفت. C.C
Ko'proq ko'rsatish2 013
Obunachilar
+524 soatlar
+117 kun
+4630 kun
Postlar arxiv
2 013
«حق طبیعی ما این است
که دریانورد باشیم.
این حق را مطالبه کنید.
اما دریانوردى با مغز انجام نمیشود،
بلکه با شکم انجام میشود.»
فلوریندا (سمینار زنان، ۱۹۹۶)
#فلوریندا_دانر_گراو
@CarlosFreedomPass
2 013
(سخنرانی کارول تیگز در تور هدایت شده ای به تولا، در اوایل سال ۱۹۹۵)
بهترین کارایی تفکر خطی شما باید در تحقیقات آکادمیک صرف شود.
می خواهم سخنی درباره موجودات چرخه ای بگویم. از دید ساحران کهن و ناوال پیر و همچنین ما، موجودات چرخه ای به معنای تناسخ نیست. این به این معناست که موجودات بشری در رشته ای چسبیده بهم بوسیله ی جریانات انرژی مشابه هم اتفاق می افتند. به پرده ای که از دانه های تسبیح درست شده است، فکر کنید. هر رشته مجزا است و هر دانه تسبیح حتی جدا شده تر است با اینحال آنها بوسیله همان نیرو در کنار هم نگاهداشته شده اند، همان رشته.
دانه های تسبیح یک رشته را ساحران کهن دودمان ناوال پیر، چرخه می گفتند.
برای من از خوش شانسی و یا بدشانسی اینگونه رخ داد که دانه ی تسبیح رشته ای شدم که موجود عجیبی که او را مبارزه مرگ می نامیم از همان رشته بود.
راز راز ها این است که کارلوس و من چرخه ای از همدیگر و مبارز مرگ هستیم. به این دلیل است که من در آن واحد هم دوسش دارم هم از او متنفر هستم. من او را به مانند یک مرد دیدم. مبارز مرگ برایم توضیح داد که مرد یا زنی که هم چرخه یکدیگر هستند نمی شود برای ملیونها سال چشم در چشم هم شوند. تنها کاری که من و کارلوس می توانیم بکنیم این است که در هم ادغام شویم.
دوباره روبروی با دریای آگاهی بودم. آن یک دریا نیست. یک تموج درک ناشدنی از انرژی است، نوع خاصی از انرژی که آگاه است و با تو حرف می زند. احتمالاً عارفان کهن این را تجربه کردهاند. کارلوس فکر میکند در بهترین حالت آنها تنها توانسته اند که به قالب انسان دست یابند، قالب یک دسته از میدان های انرژی، مانند رشته هایی درخشان که انسان را انسان میخواهد است. چیزی شبیه قالبی کیهانی که انرژی را به شکل بشر چاپ می کند. درست مانند ماشینی که کلوچه میسازد. اما من فکر میکنم که حتما آنان به فراسوی قالب رفتهاند. به دریای تیره ی آگاهی، نزدیک ترین چیز به مفهوم خدا. آن یک نیروی فراگیر است. در جلوی آن، شما حتی یک جرقه، یک نقطه، یک ویروس هم نیستید. با این حال او متوجه و آگاه به شما است.
او (مبارز مرگ) گفت که بیش از هزاران سال عمر کرده، نه به این دلیل که نسبت به زندگی حریص بوده، بلکه او زندگی و بشریت را دوست می داشته است. تنها رویایش، که هیچ ربطی به حیاطش نداشته است، این بوده که به بشریت برای رسیدن به آستانه ای از منطق و هوشیاری کمک کند که ما آن را نداریم. او می گفت که ما متکی به آیین و مراسم روحانی و تکراری هستیم. ما دچار هذیان عظمتی هستیم که دلیلی برایش نداریم. ما یک آلودگی هستیم.
#کارول_تیگز
#مونی_الکساندرا
#کارولینا_آرانها
2 013
(در را پشت سرت بسته ای؟)
ایسیدورو بالتاسار:
_ تو هنوز تصمیمت را نگرفته ای.
تصمیم نگرفته ای که به دنیای ساحران بپیوندی. تو در آستانه قرار داری، نگاه می کنی، منتظری ببینی چه اتفاقی می افتد. منتظر چیزی عملی هستی که ببینی این کار ارزشش را دارد یا ندارد.
پرسیدم(فلوریندا):
_تو چیزی را پشت سر نگذاشته ای، جز متعلقاتت. برای بعضی آدمها قدم عظیمی است. بهرحال برای تو هیچ است، تو اهمیتی به مالکیت نمی دهی.
موافقت کردم:
_ نه، نمی دهم.
سپس اصرار کردم که صرفنظر از آنچه باور دارد، مدتها قبل تصمیم گرفته ام به دنیای ساحران بپیوندم:
_ فکر می کنی برای چه اینجا نشسته ام اگر هنوز بدنیای ساحران نپیوسته ام؟
_ یقینا جسما پیوسته ای ولی نه روحا. حالا قبل از آنکه تصمیم نهائیت را بگیری، منتظر نوعی نقشه، طرحی تسلی بخشی. در این بین دل آنها را بدست می آوری. مشکل اصلی با تو این است که میخواهی متقاعد شوی دنیای ساحران چیزی برای ارائه کردن دارد.
از دهانم پرید و گفتم:
_ ندارد؟
ایسیدورو بالتاسار بطرفم برگشت و گفت:
_ بله، چیز خاصی برای ارائه کردن دارد. آن چیز آزادی نام دارد. و بهرحال هیچ تضمینی نیست که تو درکسب آن موفق شوی، هیچ تضمینی نیست که هر یک از ما در آن خصوص موفق شود.
پرسیدم چه کنم تا تو را متقاعد کنم که براستی بدنیای ساحران ملحق شده ام.
_ نباید مرا متقاعد کنی. باید روح را متقاعد کنی. باید در را پشت سرت ببندی.
_ چه دری را؟
_ همانی که هنوز باز نگه داشته ای. دری که اگر امور مطابق میلت نباشد یا با توقعاتت جور نباشد، به تو اجازه گریز می دهد. اگر هر بار که شک می کنی یا دو دل هستی نیازمند حمایت باشی، هیچ قدرتی در تصمیم تو نخواهد بود.
سالک مبارز برده نیست، ولی خادم روح است. بردگان حق انتخاب ندارند. خادمان دارند، حق انتخاب آنها این است که بی عیب و نقص خدمت کنند.
او ادامه داد :
کمک من عاری از محاسبه است. من نمی توانم در خصوص تو سرمایه گذاری کنم و البته تو هم نمی توانی در خصوص من یا در دنیای ساحران سرمایه گذاری کنی. این فرض اصلی آن دنیاست :
هیچ چیزی در آن انجام نمی شود که ممکن است به عنوان مفید تفسیر شود. فقط اعمال استراتژیک مجازند. این همان است که ناوال خوان ماتوس به من آموخت و طریقی است که زندگی می کنم:
ساحر همانی را عمل می کند که موعظه می کند و با وجود این هیچ چیزی برای دلایل عملی انجام داده نمی شود. وقتی این را فهمیدی و به کار بستی در را پشت سرت بسته ای.
۲۸۰
۲۸۱
۲۸۲
#کارلوس_کاستاندا
#در_رویا_بودن
#خلق_و_خوی_سالک_مبارز_۱۶۳
2 013
او گفت که هزار سال پیش زنان و مردان دارای معرفتی بودند که به آنان اجازه داد وارد دنیای عادی شوند و یا از آن خارج گردند و به همین علت آنان زندگی خود را به دو حوزه تقسیم کردند: روز و شب. در طی روز فعالیتهای آنان مانند دیگران بود، اما در خلال شب آنان رویابین شدند. آنها به طور سیستماتیک رویاهایی را می دیدند که حد و مرز آن چیزی را که ما واقعیت می دانیم، از بین می برد.
دوباره مکث کرد، گویی به من فرصت می داد تا کلماتش را جذب کنم. سپس ادامه داد:
در پناه شب کار تصورناپذیری انجام دادند. آنان قادر شدند در حال بیداری رویا ببینند.
اسپرانسا پرسشی را که نزدیک بود بر زبان آورم حدس زد و توضیح داد که رویا دیدن در حال بیداری، یعنی در حالی که کاملا آگاه و بیدارند، می توانند خود را در رویایی غوطه ور سازند که به آنها آن انرژیی را بدهد که برای اجرای شاهکارها لازم است، شاهکارهایی که ذهن را مبهوت می کند.
۸۵
#اسپرانسا
#کتاب_در_رویا_بودن
2 013
قضاوت نکن
قضاوت کردن یعنی مردن.
۹
تایشا با توضیح این نکته شروع کرد که ما در یک جهان یغماگر زندگی می کنیم، جهانی که مبتنی بر
تعادلی دوگانه بین نیروهای دوقلو است. در درون این جهان چیزی علیه ما وجود دارد، چیزی که ما را از تکامل باز می دارد. آن چیز پروازگران هستند، بدنه های پیچیده ای از پدیده های قابل تأیید که با «دیدن» مشاهده می شوند.
در مسیر جنگجو، برای شروع سفر باید قضاوت را به حالت تعلیق درآورد، تا ببینید انرژی چگونه جریان می یابد و چگونه بر نیروهای مخالف استوار است. این مسیر متضمن یک سری عناصر کلیدی است، مفاهیم مبتنی بر تمرین کردن مفهومی از زندگی به عنوان یک مانور شمنیستی که در آن همه چیز مرگ و زندگی است. مانورهای شمنها همیشه برمبنای مرگ و زندگی استوار است.
۱۳۶
#یادداشتهای_ساحر
#خلق_و_خوی_سالک_مبارز_۱۴۶
2 013
خاطرنشان کرد که در بین تمام مشاهدات متعالی مردان عهد کهن فقط با یکی از آنها آشنا هستم، چرا که از صافی زمان گذشته و تاکنون دوام آورده است و آن، اندیشه ی فروختن روحمان به شیطان در عوض بقاست. افزود که به نظرش میرسد چیزی است که مستقیماً از روابط ساحران کهن با موجودات غیر آلی ناشی شده. به یادم انداخت که چگونه مامور مخفی رؤیا دیدن سعی داشت مرا بفریبد تا در قلمرو آنها بمانم و برای این منظور هدایایی نیز به من میداد؛ یعنی حفظ فردیت و آگاهیم را تقریبا برای ابد.
۱۶۸
#دون_خوان_ماتوس
#کتاب_هنر_رؤیا_دیدن
https://t.me/CarlosFreedomPass
2 013
«ناوال خولیان آخرین شکارچی دوران کهن»
با رنجشی واقعی پرسیدم:
– دونخوان منظورت این است که تنها کسانی میتوانند به آدمها کمک کنند که برای آنها کوچکترین اهمیتی قایل نباشند؟
با لبخندی درخشان پاسخ داد:
– این چیزی است که «کمینکنندگان و شکارچیان» میگویند. به عنوان مثال ناوال خولیان درمانگر فوقالعادهای بود. او به هزاران هزار آدم كمك میکرد و هرگز چیزی از آنها نمیخواست. طوری عمل میکرد که مردم خیال میکردند زن بینندهای از گروهش آنها را معالجه میکند. اگر آدمی بود که به اطرافیانش اهمیت میداد، منتظر قدردانی آنان بود. کسانی که به مردم اهمیت میدهند در واقع به خودشان اهمیت میدهند و هنگامی که لازم باشد، انتظار قدردانی دارند.
دونخوان گفت که چون خود او متعلق به آن دسته از کسانی است که به اطرافیانشان اهمیت میدهند، هرگز به کسی کمک نکرده و بخشندگی برای او دردناک است. حتی نمیتواند تصور کند که مثل ناوال خولیان او را دوست بدارند و به نظرش احمقانه میرسد که پیراهن تنش را به کسی ببخشد.
ادامه داد:
– من آنقدر به همنوعانم اهمیت میدهم که اصلا برای آنها کاری نمیکنم. نمیدانم چه کار کنم. همیشه این احساس ناراحتکننده به من دست میدهد که با هدایایم، ارادهام را تحمیل میکنم.
البته با پیروی از طریقت سالکان بر این احساسات غلبه کردهام. هر سالکی میتواند در روابطش با دیگران موفق شود، همانطور که ناوال خولیان شد، به شرطی که پیوندگاهش را در وضعیتی قرار دهد که برایش تفاوتی نداشته باشد که مردم او را دوست بدارند، از او متنفر باشند یا او را ندیده بگیرند. ولی اینها یکسان نیستند.
دون خوان گفت وقتی که برای اولین بار از اصول کمین و شکار کردن آگاهی یافت، او نیز درست مثل من بشدت پریشانخاطر شد. ناوال الیاس که شباهت زیادی به دونخوان داشت برایش توضیح داد که «کمینکنندگان و شکارچیانی» چون ناوال خولیان رهبران طبیعی انسانها هستند. میتوانند به آدمها كمك كنند تا هر کاری را انجام دهند. دونخوان ادامه داد:
– ناوال الیاس میگفت که این سالکان میتوانند به مردم كمك کنند تا بهبودی یابند یا میتوانند كمك كنند تا مریض شوند. میتوانند كمك كنند که سعادتمند شوند و یا غمگین. به ناوال الیاس پیشنهاد کردم بجای اینکه بگوییم این سالکان به مردم کمک میکنند باید بگوییم مردم را تحتتأثیر قرار میدهند. او گفت آنها نهتنها مردم را تحتتأثیر قرار میدهند، بلکه آنها را مثل گله به جلو میرانند.
۱۹۴
۱۹۵
۱۹۶
#دون_خوان_ماتوس
#کتاب_آتشی_از_درون
@CarlosFreedomPass
2 013
مبارزه درست همینجا
در روی این کره ی خاکی است.
ما انسان هستیم.
کسی نمی داند چه چیزی در انتظار ماست
یا
چه نوع قدرتی ممکن است داشته باشیم؟
۱۶۷
#دون_خوان_ماتوس
#کتاب_چرخ_زمان
2 013
همان کن که جنگاور می کند،
جزء جزء جهانت را خودت برگزین.
تو دیگر نمی توانی محصور
در امور چیزهای باری به هرجهت باشی.
من این را به جدی ترین
وجه ممکن به تو گوشزد می کنم.
۲۳۹
#دون_خوان_ماتوس
#کتاب_حقیقتی_دیگر
2 013
ما نظاره گرانیم. با وجود این دنیایی که مشاهده می کنیم، توهمی بیش نیست. دنیا برای ما با توصیفی ایجاد شده است که از روز اول برایمان نقل کرده اند. ما موجوداتی فروزانیم که با دو حلقه ی اقتدار متولد شده ایم. ولی برای احداث دنیا تنها از یکی از دو حلقه ی اقتدار استفاده می کنیم. حلقه ای که ما را بمحض متولد شدن به دام می اندازد: «منطق» و همراه آن «صحبت کردن»، دو مقوله ای که با هم دنیا را می سازند و از آن نگهداری و حمایت می کنند. دنیایی که منطقت مایل به نگهداری و حمایت از آن است، در واقع دنیایی است که با توصیف و قوانین تعصب آمیز و بی چون و چرا آن را ساخته اند، دنیایی که منطق یاد می گیرد آن را بپذیرد و از آن حمایت کند. راز موجودات فروزان در این است که انان حلقه ی اقتدار دیگری نیز دارند که همان «اراده» است، اما هرگز مورد استفاده قرار نمی گیرد. نیرنگ ساحران همان نیرنگ آدمهای معمولی است، هر دو توصیفی دارند. آدم معمولی، آن را به کمک «منطق» خود تقویت میکند و ساحر آن را با «اراده»اش قوت می بخشد. در حالی که هر دو وصف، قاعده و قانونی برای خود دارند. این قوانین قابل درک و فهم اند. ولی مزیت ساحران در این است که «اراده» را مورد استفاده قرار میدهند که از «منطق» فراگیر تر است. حال پیشنهاد من به تو این است که از هم اکنون تصمیم بگیری که این توصیف توسط «منطق» یا به کمک «اراده»ات سر پا بماند، و فکر میکنم تنها راه حل این است که از دنیای روزمره ات به عنوان مبارزه و محرکی استفاده کنی تا به اندازه ی کافی اقتدار شخصی کسب کرده و با کمک آن به خویشتن خویش برسی.
۱٠۴
#دون_خوان_ماتوس
#کتاب_افسانه_های_قدرت
@CarlosFreedomPass
2 013
سلام
از شنبه ۱۴ شهریور، شروع به خواندن کتابهای راه ناوال خواهیم کرد که شامل این کتابها هستند:
۱. تعلیمات دونخوان
۲. حقیقتی دیگر
۳. سفر به دیگرسو
۴. افسانههای قدرت
۵. دومین حلقه قدرت
۶. هدیه عقاب
۷. آتش درون
۸. قدرت سکوت
۹. هنر رویابینی
۱۰. حرکات جادویی
۱۱. چرخ زمان
۱۲. کرانه فعال بیکرانگی
۱۳. شابونو
۱۴. رویای ساحره
۱۵. در رویا بودن
۱۶. گذر ساحران
۱۷. یادداشتهای منتشرنشده
🔺 هر روز بیست صفحه کتاب، بههمراه فایل صوتی.
بهترین راه برای جایگزینی تفاسیر "راه ناوال" با تفاسیر تحمیلشدهی "دنیای روزمره" (دقت اول).
https://t.me/CarlosFreedomPasss
