Last Tango in Paris
Kanalga Telegram’da o‘tish
2 083
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kunlar
-6230 kunlar
Postlar arxiv
2 083
تو اگر جسمت بهاران است اما
جان تو پاییز
راه را گم کردهای
عازم مسجد سلیمانی
ولیکن میرسی تبریز
عاشقی تو، عاشق تو...
2 083
وقتی تنها رانندگی میکنم و آهنگ گوش میدم، بیشتر به متن آهنگ دقت میکنم؛ برای همین تازه متوجه شدم چقدر متن این آهنگ غمناکه...
«آن بهاران کو؟ آن روزگاران کو؟
زیر باران آن، حالِ پریشان کو؟
باز آن منِ آسیمهسر
بیبال و بیپر مانده
جای تنهایی در سینهها مانده
رفته مجنون و لیلا بجا مانده
از مستی و مینا و مِی
اشکی به ساغر مانده...
گفتم این آغاز پایان ندارد
عشق اگر عشق است آسان ندارد
گفتی از پاییز باید سفر کرد
گرچه گل تاب طوفان ندارد
آن که لیلا شد در چشم مجنون
همنشینی جز باران ندارد.»
بینظیر.
