2 084
Suscriptores
-224 horas
-147 días
-6130 días
Archivo de publicaciones
2 084
تو اگر جسمت بهاران است اما
جان تو پاییز
راه را گم کردهای
عازم مسجد سلیمانی
ولیکن میرسی تبریز
عاشقی تو، عاشق تو...
2 084
وقتی تنها رانندگی میکنم و آهنگ گوش میدم، بیشتر به متن آهنگ دقت میکنم؛ برای همین تازه متوجه شدم چقدر متن این آهنگ غمناکه...
«آن بهاران کو؟ آن روزگاران کو؟
زیر باران آن، حالِ پریشان کو؟
باز آن منِ آسیمهسر
بیبال و بیپر مانده
جای تنهایی در سینهها مانده
رفته مجنون و لیلا بجا مانده
از مستی و مینا و مِی
اشکی به ساغر مانده...
گفتم این آغاز پایان ندارد
عشق اگر عشق است آسان ندارد
گفتی از پاییز باید سفر کرد
گرچه گل تاب طوفان ندارد
آن که لیلا شد در چشم مجنون
همنشینی جز باران ندارد.»
بینظیر.
