uz
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Kanalga Telegram’da o‘tish

دیوانه نپرهیزد؛

Ko'proq ko'rsatish
1 957
Obunachilar
+524 soatlar
+87 kunlar
+2330 kunlar
Postlar arxiv
تنهای تنها در اتاق نشسته‌ام و به تو فکر می‌کنم و اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفته‌ام چون سرگردانی روح من درمان پذیر نیست و من می‌دانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید. چه باشی چه نباشی.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ داستان دست ها :)))

photo content

داستان دست‌ها :)))

photo content

إذا بكت المرأة على رجل، فانها تحبه من قلبها. لكن إن بكى الرجل على المرأة، فلن تجد على وجه الارض رجلاً يحبها مثله. اگر زنی برای مردی گریه کند، پس او را از ته قلبش دوست می‌دارد‌. اما اگر مردی برای زنی گریه کند به این معناست که آن زن دیگر نمی‌تواند مردی مانند او را روی زمین پیدا کند.

احساس می‌کنم زیادی برای درست و به جا بودن روابطم تلاش کردم. توپی که فقط تو دنبالش بدویی حتی اگر گل بشه هم برندت نمی‌کنه.

Repost from Saved Messages
و می‌دانید چه چیز دیگری غمگینم می‌کرد؟ حضور من برای او مهم نبود. این من بودم که نمی‌گذاشتم فراموش شوم. و آنقدر برای این کار تلاش کرده‌ام که حالا دیگر برایم مهم نیست. واقعا نیست. خسته‌ام و هر تلاشی برای به یاد ماندن مرا به سوی خاطرات ناامیدکننده‌ای سوق می‌دهد.

از کوشش بی‌فایده‌ی خود دست کشیدم. ‌ در بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست؟

بوییدمت، تمام تنم بوی گل گرفت.

در دنیای موازی من یک شاعرم و در حالی که یک کاغذ و خودکار در دست‌ دارم، به گوشهٔ صحن می‌روم و به تماشای حرمی می‌نشینم که همانند همیشه، جای سوزن‌ انداختن هم ندارد. دفترم را باز می‌کنم و از غم می‌نویسم: بازار عشاق تو از بس شلوغ شد، ما شاعرت شدیم که ما را سوا کنند.

آشتی کردیم :»»

از آدم‌هایی که دوستان زیادی دارن و با همشون ارتباط دارند و صحبت می‌کنند، خوشم نمیاد.

Repost from N/a
امشب یک نفر ازم پرسید چرا انقدر غم داری؟ و خب، احساس کردم یه آدم فلج و لالم که فقط می‌تونه از مردمک چشمش استفاده کنه و بغض کنه و با آبی که توو چشمش این‌طرف و اون‌طرف می‌ره، فریاد بزنه و از چیزی بگه که خودش هم نمی‌دونه دقیقاً چیه. می‌فهمی که چی‌ می‌گم؟ امیدوارم نفهمی عزیزِ من.

رو_سر_بنه_به_بالين،_تنها_مرا_رها_كن_.mp31.93 MB

امشب یک نفر ازم پرسید چرا انقدر غم داری؟ و خب احساس کردم یه آدم فلج و لالم که فقط می‌تونه از مردمک چشمش استفاده کنه و بغض کنه و با آبی که توو چشمش این‌طرف و اون‌طرف می‌ره، فریاد بزنه و از چیزی بگه که خودش هم نمی‌دونه دقیقاً چیه. می‌فهمی که چی‌ می‌گم؟

Repost from Saved Messages
گمان می‌کنید پیش از این من از وقوع این زخم‌ها آگاهی نداشته‌ام؟ من در همان نخستین دیدار عمق زخم او را پیش‌بینی کرده بودم. اما افسوس! گاهی آدمی در زندگی به کسانی برمی‌خورد که بی‌اختیار در دل می‌گوید او؛ ارزش زخم‌های پس از عشق را دارد و بعد از آن دیگر گله‌ای نیست.

مشوشم بی‌تو.

داستان دست‌ها.
داستان دست‌ها.

Andouhe Hezar Saleh.mp33.90 MB