uz
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Kanalga Telegram’da o‘tish

دیوانه نپرهیزد؛

Ko'proq ko'rsatish
1 957
Obunachilar
+524 soatlar
+87 kunlar
+2330 kunlar
Postlar arxiv
قبلاً می‌توانستم سر به هوا و بی‌خیال و بی‌تفاوت باشم، زیرا چیز باارزشی نداشتم که از دست بدهم. ولی حالا تا آخر عمر نگرانی بزرگی دارم. وقتی از من دور هستی همه‌اش در فکر ماشین‌هایی هستم که ممکن است با تو تصادف کنند یا تابلوهای آگهی که ممکن است روی سرت بیفتند یا میکروب‌های وحشتناکی که شاید غفلتاً خورده باشی. آرامش فکری برای همیشه از وجود من رخت بربسته است. اما به هرحال دیگر آرامش صرف برای من چندان مهم نیست. تو را به خدا زود زود زود خوب‌شو. می‌خواهم کنارم باشی.

Repost from N/a
*/بهم بگو دردم رو بروز بدم،بگو که خواهان حُزن منی.

از همه جز تو فارغ.
از همه جز تو فارغ.

جنگ با واقعیات یا تکیه بر خیالات؟!

من آن خشمی بودم که بروز داده نمی‌شد. آن کلماتی بودم که به زبان نمی‌آمد.‌ آن نگاهی بودم که از شرم دزدیده می‌شد. آن احساسی بودم که از حیا ابراز نمی‌شد. من؛ مجموعه‌ی ناگفتنی‌ها و ناممکنی‌ها بودم.

Repost from Saved Messages
برای من که صدای تپش‌های قلب کوچک و مهربانت تو را بارها و بارها از نزدیک حس کرده و شنیده بودم، باور این که تو هم می‌توانی چنین بی‌رحم باشی سخت و جانکاه بود.

sticker.webp0.11 KB

sticker.webp0.12 KB

sticker.webp0.32 KB

عیدتون مبارک.🎈

باید یاد بگیرم که دنبالهٔ هیچ داستانی را نگیرم و پیِ دلیل‌ها نباشم؛ چرا که همیشه دلیل‌ها غمگینم می‌کنند. وقتی به دنبال کشف دلیل تصمیمات و کارهایی که به من آسیب رسانده می‌روم می‌بینم سرچشمه‌ همهٔ آن‌ها یک‌چیز بوده؛ آن‌قدرها مهم نبوده‌ام که آسیب نرساندن به من در اولویتشان باشد. پی بردن به این حقیقت چنان سخت و غم‌انگیز است که آدمی آرزو می‌کند کاش هرگز این‌ها را نمی‌دانست و در بی‌خبری به زندگی‌‌اش ادامه می‌داد.

Repost from N/a
ای بوسه ی رخ نداده که انتظار آمدنت رنجی زیباست...

arpma Mzikleri - ok Sevdim (Zeynep _ Kadir) nH6IbuXpbtY.m4a2.49 MB

‏سيأخذ الله حقك ممن أوجعك دون جهدا منك، فاطمئن. خداوند حق شما را از کسانی که بدون دلیل به شما آسیب رسانده‌اند خواهد گرفت، مطمئن باشید.

اگر می‌دانستم پس از آن همه رنج‌ها و نابسامانی‌ها، تو را می‌توانم داشته باشم‌، بدون شك با اراده‌ی آهنین‌‌تری تحملشان‌ می‌کردم.

رنج عجیبی این روزها مرا در آغوش گرفته است؛ اینکه نمی‌توانم از هیچ چیزی به معنای واقعی لذت ببرم.

Repost from Saved Messages
پختگی و بالغ شدن، اغلب از یک جدا شدن شروع می‌شود. جدا ‌شدن از احساس امنیت، جدا شدن از حس قدرت، جدا شدن از یک وابستگی، جدا شدن از هرچیزی که فکر می‌کنیم بدون آن هیچ خواهیم شد. پختگی دقیقاً از همین‌ جا شروع می‌شود.

تو پاییز من بودی.

یادته بهم گفتی حتی وقتی تو ذهنم با یک موسیقی دارم بهت فکر می‌کنم و خودت نمی‌دونی؟

آنقدر انکار خواهی کرد که به یقین برسی.