uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Saved Messages

Saved Messages

Kanalga Telegram’da o‘tish
2 456
Obunachilar
-124 soatlar
+117 kun
+48930 kun
Postlar arxiv
نقص‌های خود را نشان دهید، از تلاش برای کامل بودن دست بردارید. خود واقعی‌تان را نمایان کنید و بدون محدودیت، وجودتان را به اشتراک بگذارید. پذیرفته نشدن‌ها و شکست‌ها را بپذیرید و به راه‌تان ادامه دهید. زیرا شما بزرگ‌تر و قوی‌تر هستید.
📚راهنمای نامتعارف خوشبختی

وقتی باورهات رو نسبت به یه نفر از دست می‌‌دی دیگه حتی دلت نمی‌خواد باهاش دعوا کنی، نه خشمی باقی می‌مونه نه میلی برای توضیح خواستن، چون پایان واقعی معمولا ‌با سر و صدا و درگیری اتفاق نمی‌افته. بلکه به صورت تدریجی در درون ما و با یک خلأ شکل می‌گیره.

اتفاقا ما شرقی غمگین‌ایم فقط اگر بذارند!

اتفاقا ما شرقی غمگین‌ایم فقط اگر بذارند!

تو را می‌خواهم برای پنجاه سالگی، برای شصت سالگی، برای هفتاد سالگی. تو را می‌خواهم برای خانه‌ای که در آن تنهاییم. تو را می‌خواهم برای چای عصرانه، تو را می‌خواهم برای تنهایی. برای وقتی که باران می‌بارد. تو را می‌خواهم برای صبح، برای ظهر، برای شب. تو را می‌خواهم برای همه‌ی عمر.

مدت‌ها کنار خشم‌ام نشستم. آن‌قدر که بالاخره به من گفت اسم واقعی‌اش "سوگ" است.

می‌پرسی چرا تو را دوست دارم و جز تو، و حتی بهتر از تو را انتخاب نمی‌کنم؟ تو کاری کردی که من تمام عمر، حتی خودم برای خودم نکرده‌ام. تو از من به لطیف‌ترین و دقیق‌ترین شیوه‌ی ممکن مراقبت می‌کنی. من هرگز در زندگی به‌ اندازه‌ا‌ی که الآن خودم را به‌ تمامی به تو سپرده‌ام، احساس امنیت نکرده‌ام. این تمام چیزی بود که در تمام زندگی‌ام به آن نیاز داشتم.

تو تنها یک جمله گفتی و پس از آن من به تمام آنچه شنیده و دیده بودم، به همه‌چیز، شک کردم.

من هرگز کسی را از زندگی‌ام حذف نکرده‌ام، همه‌ی آن‌ها در حادثه‌ی اعتماد، مردند.

آدم برای دوران مزخرف هم مثل دوران خوش دلتنگ می‌شود، چون در پایان روز تنها چیزی که برایش دلتنگ می‌شوی خود زمان است.

کلمات سخت در ذهن من جا میگیرند، احساسات تمایلی به ابراز شدن ندارند، فکر ها بیش از حد سرو صدا می کنند، عیبی ندارد مرا انسان گیر آورند.

بچه‌هاجون، این درسته که ذائقه‌ی شما عوض شده و روزمرگی رو ترجیح می‌دید به متون ادبی؟ ازتون ناراحت می‌شم اینطور شده باشید ولی راست بگید.

ادمین کانال‌هایی که من باهم آشناشون کردم حلقه‌‌های مختلفی برای معاشرت و حمایت از هم تشکیل دادن، بدون حضور و اطلاع به من و wow. یک‌هو حس کردم جاده‌ی رفاقتی ما یک‌طرفه‌ بوده نه دوطرفه و جدی تمایل شدید به قطع ارتباط. کاش انقدر حساس نبودم.

Arman-Garshasbi-Ey-Navaye-Man-128.mp32.81 MB

شاید حضور او بود که روح مرا با من آشتی داد، ریشه‌هایم را استوارتر کرد و کاری کرد که به‌جای ایستادن در گورستانی سرد و تاریک، در خاکی سبز با آسمانی آبی، قدم بگذارم؛ انگار که ریشه‌هایم عشق را شناخته‌اند.

جدیدا می‌تونی پوشه‌ی کانال‌هایی که در تلگرام داری به اشتراک بگذاری. خب، خیلی جالب. من رو به فکر فرو بردی که از اکثریت لفت بدم و خواننده‌ی مهسا امروز با سکینه دعوا کرد و من این حس رو گرفتم نباشم. البته ببخشید، رنج کسی رو کوچک نمی‌شمرم اما جدی دلم متن‌های زیبا، وزین و پر معنا می‌خواد.

‏بعد از جنگ‌های فراوان، حالا تنها خاکستری از من مانده که دیگر رمقی برای جان گرفتن ندارد.

‏بعد از جنگ های فراوان، حالا فقط از من خاکستری مانده که دیگر رمقی برای جان گرفتن ندارد.

دوستت دارم. آنجا که فردا کور است، راه‌ها به درهای بسته ختم می‌شوند و من تنها نام تو را دارم برای ادامه دادن.

همواره یک نوع احساس غم و اندوه در قلبم احساس می‌کنم که از جنس غم‌های معمولی نیست. عمیق‌تر از این حرف‌هاست. انگار از بدو تولد همراهم بوده و در روح‌ام رخنه کرده است.