uz
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Kanalga Telegram’da o‘tish

دیوانه نپرهیزد؛

Ko'proq ko'rsatish
1 957
Obunachilar
+224 soatlar
+127 kunlar
+2130 kunlar
Postlar arxiv
یه نوستالژی سم گوش بدین واسه‌تون خوبه › دورتَرها ‹

گفت اون فقط وقتی میاد سراغ من که از همه جا رونده بشه و هیچ‌کس رو نداشته باشه. الآن که نیست براش خوش‌حالم؛ چون می‌دونم حالش خوبه. اگه حالش بد بود اولین نفری که می‌رفت سراغش من بودم. فکر می‌کنم دوست‌داشتن همین باشه، درسته؟ البته خیلی‌ها اسمش رو حماقت می‌‌ذارن اما هنوز هستن اندک آدم‌هایی که معنی دوست‌داشتن رو به خوبی درک می‌کنند.

بحث این نیست که بهتر از اون نیست ؛ بحث اینه که نمی‌خوای بهتر از اونو ببینی.

تو مرا از خودت می‌رنجانی و من از خستگی‌ام دم نمی‌زنم. حالا خیال کن بروم! تو گمان می‌بری ‌مقصرم، بی‌آنکه از‌ درد روی‌ شانه‌هایم خبر ‌داشته باشی.

السلام عَلی کلِ شئ جاء فِی وَقته ! سلام بر هر آن چیــزی که به وقتش می‌آید.

تو در من چیزی را شعله‌ور کردی که مطمئن نیستم تا‌به‌حال به طور واقعی لمسش کرده باشم ؛ چیزی که هیچ‌وقت حتی نمی‌دانستم می‌خواهمش .

بکوش تا صبوری پیشه کنی؛ با خطاها و معایب دیگران مدارا کن، زیرا در تو نیز بسیاری خطاها هست که دیگران باید آن را تاب آورند. • تشبّه مسیح / برگردانِ سایه میثمی

من وفادارم به غم، غم بی وفایی می کند هر چه با من می‌كند دست جدايى مى كند در نبود چشم های بی نظیرت نازنین چشمم از نامردمان شادی گدایی میکند درد دارم، درد، میدانی عزیزم درد چیست؟ درد بر دنیای من فرمان روایی میکند دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولی چشم هایت چشم هایم را هوایی میکند سالها غير از خدا در قلب من چيزى نبود حاليا اما پرى رويى خدايى مى كند 囧

Repost from Dreaming
مرا ببر آنجا که بودنت تمام نمی شود... @Dreaminng
مرا ببر آنجا که بودنت تمام نمی شود... @Dreaminng

دوتا پا دارم ، دوتا پا قرض می‌گیرم و از آدم‌هایی که فقط از روی دوجمله ، فرمون می‌گیرن برای نسخه‌پیچی ؛ فرار می‌کنم.

جایی که اشک‌ها بیهوده می‌شوند و فریادها خاموش؛ تنی به دردی بزرگ، آغشته است.

Repost from غمـــیازه
‏شعر، منو به یاد تو می‌ندازه یاد تو منو به شعر می‌ندازه

خسته نباشیم. برای تمام تلاش‌ها، پایداری‌ها، تحمل‌ها، باقی ماندن‌ها، خستگی‌ها، کلافگی‌ها، شکست‌ها، شکستنی‌ها، گشتن‌‌ها، رفتن‌ها. و شب به خیر.

Repost from N/a
میانِ این‌همه رنگین‌کمان چشم‌نواز نبین که ابر سیاهم، ببین که یکرنگم

Repost from مَحيص.
سلام. سریع برم سر اصل مطلب؛ از اونجایی که نزدیک ولادت امام رضا علیه السلام هستیم من مجددا تصمیم گرفتم یک نفر که یا تا به الآن مشهد نرفته و یا هر کسی که خیلی دلش میخواد مشهد بره یا باشه تو این روزها رو به لطف خود امام‌رضا هزینه‌ی رفت‌ و برگشتش به/از مشهد رو بدم‌. حالا اگر هر کدوم از شما کانال دارید یا کسی رو میشناسید یا حتی خودتون اینو بفرستید و نشر بدید تا‌ تو کامنتای‌ همین پست بنویسن و به امید خدا چهارشنبه مشخص بشه اون‌ یک نفر.

* من دیگه اون من نیستم.

من آمده بودم که بمانم. که دوست داشتن‌هایمان را ذره‌ذره جمع کنیم و با آن جایی بسازیم. هم‌دیگر را زیر سقف دوست داشتن‌هایمان در آغوش بکشیم. من آمده بودم تا اندازهٔ تمام عاشق و معشوق‌های جهان، یک‌تنه دوستت داشته باشم. اندازهٔ مجنون که لیلی‌اش را، فرهاد شیرین‌ش را، شهرزاد فرهادش را، و شاملو آیدایش را. من خودم را برای دوست داشتنت از نو ساختم، از نو بزرگ شدم، از نو رشد کردم، و از نو دوستت داشتم تا در آن بنای قدیمی‌ام احساس بدی نداشته باشی! تا از سقفِ کهنه‌اش خاطرات گذشته‌ام چکه نکند و آغوشمان را خیس کند. من آمده بودم تا چند عمر باهم درون خانه‌ای که از دوست داشتنمان ساخته بودم بمانیم.

دارم از غم ، از اشک ، پاره می‌شم.

Repost from N/a
مسئله‌ی بغرنجِ «تو هم یکی مثل بقیه»