1 957
Suscriptores
+224 horas
+127 días
+2130 días
Archivo de publicaciones
1 959
گفت اون فقط وقتی میاد سراغ من که از همه جا رونده بشه و هیچکس رو نداشته باشه. الآن که نیست براش خوشحالم؛ چون میدونم حالش خوبه. اگه حالش بد بود اولین نفری که میرفت سراغش من بودم.
فکر میکنم دوستداشتن همین باشه، درسته؟ البته خیلیها اسمش رو حماقت میذارن اما هنوز هستن اندک آدمهایی که معنی دوستداشتن رو به خوبی درک میکنند.
1 959
Repost from کأنلمیکن
بحث این نیست که بهتر از اون نیست ؛
بحث اینه که نمیخوای بهتر از اونو ببینی.
1 959
تو مرا از خودت میرنجانی و من از خستگیام دم نمیزنم. حالا خیال کن بروم! تو گمان میبری مقصرم، بیآنکه از درد روی شانههایم خبر داشته باشی.
1 959
تو در من چیزی را شعلهور کردی که مطمئن نیستم تابهحال به طور واقعی لمسش کرده باشم ؛ چیزی که هیچوقت حتی نمیدانستم میخواهمش .
1 959
بکوش تا صبوری پیشه کنی؛ با خطاها و معایب دیگران مدارا کن، زیرا در تو نیز بسیاری خطاها هست که دیگران باید آن را تاب آورند.
• تشبّه مسیح / برگردانِ سایه میثمی
1 959
Repost from سيد تقى سيدى
من وفادارم به غم، غم بی وفایی می کند
هر چه با من میكند دست جدايى مى كند
در نبود چشم های بی نظیرت نازنین
چشمم از نامردمان شادی گدایی میکند
درد دارم، درد، میدانی عزیزم درد چیست؟
درد بر دنیای من فرمان روایی میکند
دست هایت دست هایم را نمیگیرد ولی
چشم هایت چشم هایم را هوایی میکند
سالها غير از خدا در قلب من چيزى نبود
حاليا اما پرى رويى خدايى مى كند
囧
1 959
دوتا پا دارم ، دوتا پا قرض میگیرم و از آدمهایی که فقط از روی دوجمله ، فرمون میگیرن برای نسخهپیچی ؛ فرار میکنم.
1 959
خسته نباشیم.
برای تمام تلاشها، پایداریها، تحملها، باقی ماندنها، خستگیها، کلافگیها، شکستها، شکستنیها، گشتنها، رفتنها.
و شب به خیر.
1 959
Repost from N/a
میانِ اینهمه رنگینکمان چشمنواز
نبین که ابر سیاهم، ببین که یکرنگم
1 959
Repost from مَحيص.
سلام.
سریع برم سر اصل مطلب؛ از اونجایی که نزدیک ولادت امام رضا علیه السلام هستیم من مجددا تصمیم گرفتم یک نفر که یا تا به الآن مشهد نرفته و یا هر کسی که خیلی دلش میخواد مشهد بره یا باشه تو این روزها رو به لطف خود امامرضا هزینهی رفت و برگشتش به/از مشهد رو بدم.
حالا اگر هر کدوم از شما کانال دارید یا کسی رو میشناسید یا حتی خودتون اینو بفرستید و نشر بدید تا تو کامنتای همین پست بنویسن و به امید خدا چهارشنبه مشخص بشه اون یک نفر.
1 959
من آمده بودم که بمانم.
که دوست داشتنهایمان را ذرهذره جمع کنیم و با آن جایی بسازیم. همدیگر را زیر سقف دوست داشتنهایمان در آغوش بکشیم. من آمده بودم تا اندازهٔ تمام عاشق و معشوقهای جهان، یکتنه دوستت داشته باشم.
اندازهٔ مجنون که لیلیاش را،
فرهاد شیرینش را،
شهرزاد فرهادش را،
و شاملو آیدایش را.
من خودم را برای دوست داشتنت از نو ساختم، از نو بزرگ شدم، از نو رشد کردم، و از نو دوستت داشتم تا در آن بنای قدیمیام احساس بدی نداشته باشی!
تا از سقفِ کهنهاش خاطرات گذشتهام چکه نکند و آغوشمان را خیس کند.
من آمده بودم تا چند عمر باهم درون خانهای که از دوست داشتنمان ساخته بودم بمانیم.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
