Saved Messages
Kanalga Telegram’da o‘tish
دیوانه نپرهیزد؛ t.me/BChatPlusBot?start=sc-Xi7DxAhCqN6t
Ko'proq ko'rsatish2 452
Obunachilar
-424 soatlar
-77 kun
+48130 kun
Postlar arxiv
2 452
این ترکیب «زن مستقل و قوی» هم دارد تبدیل به آن عبارتهایی میشود که جز فشار اجتماعی و روانی بیشتر چیزی برای زنها نداشته باشد. قوی بودن وضعیتی پیوسته و مداوم نیست و پر از بالا و پایین شدن است، نه فقط برای زنها که برای هر انسان معاصری! امروز قوی بودی، فردا دیگر نمیتوانی قوی باشی. سال گذشته قوی بودی، امسال دلت میخواهد در قوی بودن بازنشسته شوی. درحالیکه دیگران از تو انتظار دارند که در برابر هر شرایطی رویینتنانه بایستی و خم به ابرو نیاوری. بله، زن قوی و مستقل دیگر آن «ضعیفه»ای نیست که آقابالاسری داشت که بهجایش انتخاب میکرد و تصمیم میگرفت. اما آدم میتواند قوی و مستقل باشد و همچنان آسیبپذیر، شکننده و در مواقعی ضعیف و ترسخورده هم باشد. دستکم باید بتواند گاهی ابراز ضعف کند، گاهی دنبال تکیهگاه باشد، گاهی بهجای ایستادن، بنشیند. چارچوب تنگ این عبارت فقط به یادت میآورد که بزرگسالی پر از اجبارهای از پیش تعیین شده است.
2 452
دیگر با آدمهایی که به دنیای مردگان تعلق دارند، زندگی نخواهم کرد. چه آنان که برای همیشه مردهاند و چه آنانکه برای من.
2 452
عشق حقیقی نه در قابهای دلفریب بلکه در سکوتهای مشترک و طولانی، خستگیهای پذیرفته شده و اطمینانی آرام جریان دارد. آنجا که بودن نمایش نیست، بلکه پناه است.
2 452
عشق حقیقی نه در قابهای دلفریب بلکه در سکوتهای مشترک، خستگیهای پذیرفته شده و اطمینانی آرام جریان دارد. آنجا که بودن نمایش نیست، بلکه پناه است.
2 452
عشق واقعی نه در قابهای دلفریب بلکه در سکوتهای مشترک، خستگیهای پذیرفته شده و اطمینانی آرام جریان دارد. آنجا که بودن، نمایش نیست بلکه پناه است.
2 452
مستاصلم. احساس میکنم اگر آنچه که میخواهم را هرقدر هم محکم، در مشتم بگیرم باز هم به آسانی انگشتانم باز میشود و آن را از دست میدهم.
2 452
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
تصمیم گرفتم در همه چیز متوسط باشم نه کامل. چیزی رو آنقدر نپرستم و نخوام که جلوی زندگی کردنم رو بگیره.
2 452
دیگر چنان پر شور دوستت نمیدارم. چرا که تابش زیباییات، برای من نیست. در تو رنجهای گذشتهام را دوست میدارم و جوانی از دست رفتهام را.
2 452
من میایستم، تا لحظهی فرو ریختن، تا آخرین لحظهی سوختن تمام و کمال زندگی و تا لحظهی ویرانی. اما اگر بروم، دیگر هرگز باز نخواهم گشت.
2 452
همیشه زمانی فرا میرسد که باید میان تفکر و عمل، یکی را برگزید. چنین کاری را انسان شدن می نامند.
2 452
خِرخِر که میکنم، دستوپا که میزنم، روی تخت بیمارستان یا کف خیابان، جان که دارم میدهم، تنم را که میگردانند رو به قبله، صافات که برایم میخوانند، آنوقتها تو کجایی؟
