Arash analysis
فعالیت های این کانال توسط ادمین مدیریت میشود . علم و دانش و تحلیل های روز اقتصادی دنیا با من . بنده هیچ کانال تلگرامی به غیر از این کانال ندارم مادر من ایران زمین https://www.instagram.com/arash_times?igsh=MWMxZ252eDlqbGhlbw== آزادبمیریدامادربردگی زن
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali Arash analysis analitikasi
Arash analysis (@arash_timess) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 424 831 obunachidan iborat bo'lib, Iqtisodiyot & Moliya toifasida 97-o'rinni va Eron mintaqasida 452-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 424 831 obunachiga ega bo‘ldi.
12 Oktabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -1 185 ga, so‘nggi 24 soatda esa 0 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 86.70% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 29.61% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 368 287 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 125 779 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 5 445 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent wellness, سیگار, ۲۰۲۵, کس, برند kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“فعالیت های این کانال توسط ادمین مدیریت میشود .
علم و دانش و تحلیل های روز اقتصادی دنیا با من .
بنده هیچ کانال تلگرامی به غیر از این کانال ندارم
مادر من ایران زمین
https://www.instagram.com/arash_times?igsh=MWMxZ252eDlqbGhlbw==
آزادبمیریدامادربرد...”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 13 Oktabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Iqtisodiyot & Moliya toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 13 Oktabr | +20 | |||
| 12 Oktabr | +41 | |||
| 11 Oktabr | +30 | |||
| 10 Oktabr | +13 | |||
| 09 Oktabr | +22 | |||
| 08 Oktabr | +26 | |||
| 07 Oktabr | +23 | |||
| 06 Oktabr | +66 | |||
| 05 Oktabr | +59 | |||
| 04 Oktabr | +37 | |||
| 03 Oktabr | +59 | |||
| 02 Oktabr | +21 | |||
| 01 Oktabr | +28 |
| 2 | باز هم تکرار میکنم زنان قدرت رو بدست میگیرن به زودی در کل دنیا
روسیه به دست یک زن از فامیل های پوتین میرسه
اوکراین هم همینطور
و ایران هم همینطور.... | 139 211 |
| 3 | اول من دستور اخراج رو دادم
حالا ترامپ و ایلان ماسک گفتند زلینسکی باید برو... | 134 480 |
| 4 | پادشاه تحلیل اینجاست .... | 128 640 |
| 5 | و نکته مهم این تحلیل از منظر بازتاب اقتصادی این است
توزان های بهم ریخته
باید به شما نشان دهد نقدینیگی برای خرید برای سقوط ها رو داشته باشید
چون توازن های اقتصادی هم دیگر مثل سابق نخواهد بود....
یک جارو برای روز اصلی داشته باشید بتوانید فرصت هایی که بوجود میاد رو جارو کنید | 143 496 |
| 6 | و نکته مهم این تحلیل از منظر بازتاب اقتصادی این است
توزان های بهم ریخته
باید به شما نشان دهد نقدینیگی برای خرید برای سقوط ها رو داشته باشید
چون توازن های اقتصادی هم دیگر مثل سابق نخواهد بود....
یک جاره برای روز اصلی داشته باشید بتوانید فرصت هایی که بوجود میاد رو جارو کنید | 3 |
| 7 | در این چارچوب، وجود توان نظامی بدون پاسخگویی، خطر استفاده از منابع عمومی برای اهداف محدود را مطرح میکند. مشارکت سیاسی بدون اطلاعات قابلاعتماد، ارزیابی تصمیمها را دشوار میسازد. تخصص بدون امکان رقابت و جایگزینی نیز میتواند به امتیازی مصون از سنجش تبدیل شود. اینها مسیرهای احتمالیِ ناکارآمدیاند، نه توصیفی یکسان از تمام کشورها.
رابطه این مؤلفهها با وابستگی امنیتی نیز باید بهصورت مشروط بررسی شود. ضعف تصمیمگیری ممکن است به سرمایهگذاری دفاعی نامتناسب و افزایش وابستگی خارجی منجر شود؛ اما همکاری خارجی نیز میتواند، در شرایط دیگر، به انتقال دانش و افزایش ظرفیت داخلی کمک کند. نتیجه به طراحی رابطه، امکان جایگزینی تأمینکننده و میزان توانایی خریدار در ارزیابی و مدیریت قرارداد بستگی دارد.
برای آزمودن این چارچوب، باید بهجای استفاده از برچسبهایی مانند «دموکراسی منحط» یا «نخبگان واقعی»، متغیرهای قابلسنجش تعریف کرد: شفافیت مخارج، رقابت در قراردادها، کیفیت جذب مدیران، امکان برکناری مقام ناکارآمد، هزینه چرخه عمر تجهیزات و میزان تحقق اهداف امنیتی.
همچنین، مشاهده همزمان افزایش مخارج دفاعی و سود شرکتهای نظامی، بهتنهایی رابطه علّی را اثبات نمیکند. ممکن است تهدید خارجی علت مشترک هر دو باشد. به همین شکل، همزمانی وابستگی امنیتی و ضعف حکمرانی مشخص نمیکند کدامیک علت دیگری است. تحلیل علمی باید این توضیحات رقیب را بررسی کند، نه اینکه نتیجه را از ابتدا مفروض بگیرد.
جمعبندی
رابطه میان جنگ و ثروت را نمیتوان با گزاره «جنگ همیشه سودآور بوده» یا «جنگ دیگر هرگز سودآور نیست» توضیح داد. همچنین، کیفیت نظام سیاسی را نمیتوان صرفاً از عمومیبودن حق رأی یا حضور اشخاصی با عنوان نخبه استنتاج کرد.
صورتبندی منسجمتر آن است که قدرت نظامی میتواند به امنیت، درآمد یا نفوذ تبدیل شود؛ اما ارزش عمومی این نتایج به هزینه تولید آنها، نحوه توزیع منافع و کیفیت تصمیمگیری بستگی دارد. به همین ترتیب، شایستگی سیاسی زمانی اهمیت نهادی پیدا میکند که قابلاثبات، قابلارزیابی و همراه با امکان جایگزینی باشد.
بنابراین، مسئله اصلی نه بازگشت ساده به اشرافسالاری تاریخی است و نه اکتفا به انتخابات بدون نظارت. هدف در چارچوب پیشنهادی، ایجاد پیوند میان مشارکت سیاسی، تخصص اجرایی و مسئولیت در برابر پیامدهاست.
پرسش نهایی این نیست که چه کسی قدرت بیشتری دارد؛ بلکه این است که قدرت او چگونه به منفعت عمومی تبدیل میشود، هزینه خطای او بر عهده چه کسی قرار میگیرد و جامعه چگونه میتواند آن خطا را اصلاح کند. | 141 086 |
| 8 | ۵. ناآگاهی سیاسی؛ مشکل انگیزهها و اطلاعات
نگرانی درباره رأیدهنده کماطلاع، موضوعی واقعی برای نظریه سیاسی است؛ اما توضیح آن با «نادانی مردم» یا «زوال اخلاقی جامعه» از نظر تحلیلی کافی نیست.
آنتونی داونز با مفهوم «ناآگاهی عقلانی» نشان میدهد که کسب اطلاعات سیاسی هزینه دارد، درحالیکه احتمال تعیینکنندهبودن رأی یک فرد در انتخاباتی بزرگ، بسیار پایین است. در چارچوب این مدل، ممکن است فردی بدون فقدان هوش یا احساس مسئولیت، منابع محدودی را به کسب اطلاعات سیاسی اختصاص دهد. داونز همچنین توضیح میدهد که برخورداری نابرابر از منابع اطلاعرسانی میتواند نفوذ سیاسی را نابرابر کند، حتی هنگامی که حق رأی بهصورت رسمی برابر است.
بنابراین، مسئله را میتوان چنین صورتبندی کرد: چگونه میتوان هزینه دسترسی به اطلاعات معتبر را کاهش داد و امکان ارزیابی عملکرد سیاستگذاران را افزایش داد؟ این پرسش، از نظر پژوهشی دقیقتر از تقسیم جامعه به «افراد شایسته رأی» و «افراد ناشایسته رأی» است.
سلب حقوق سیاسی بر مبنای صلاحیت نیز مسئله دیگری ایجاد میکند: چه نهادی صلاحیت را تعریف میکند و چگونه از استفاده ابزاری آن جلوگیری میشود؟ تجربه آزمونهای سواد در آمریکا نشان میدهد که معیارهای ظاهراً مرتبط با توانایی میتوانند به ابزار محرومیت تبعیضآمیز تبدیل شوند؛ این آزمونها از جمله موانعی بودند که قانون حقوق رأی سال ۱۹۶۵ با آنها مقابله کرد.
همچنین باید میان خرید رأی و رقابت بر سر سیاستهای عمومی تفاوت گذاشت. وعده کاهش مالیات، بهبود آموزش یا افزایش حمایت اجتماعی، صرفاً به دلیل جذابیت برای رأیدهندگان، خرید رأی محسوب نمیشود. معیار تحلیلی باید امکان تأمین مالی، قابلیت اجرا، شفافیت هزینهها و فرصت ارزیابی نتایج باشد؛ نه موافقت یا مخالفت ایدئولوژیک با محتوای وعده.
در این چارچوب، خطر اصلی زمانی شکل میگیرد که رأیدهنده امکان بررسی وعده را نداشته باشد و تصمیمگیرنده نیز بابت فاصله میان ادعا و عملکرد، هزینه مؤثری نپردازد. این یک فرضیه درباره کیفیت اطلاعات و پاسخگویی است، نه حکمی درباره ماهیت ذاتی مردم.
۶. شایستگی نخبگان؛ قابلیت اثباتشدنی یا امتیاز مصون از ارزیابی؟
در اندیشه ارسطو، تمایز میان آریستوکراسی و الیگارشی صرفاً به توانایی فردی یا شمار حاکمان محدود نیست؛ جهتگیری حکومت به سوی خیر عمومی یا منفعت صاحبان قدرت نیز اهمیت دارد. بنابراین، حکومت اشخاص توانمند، هنگامی که صرفاً منافع خود را دنبال کنند، بهخودیخود معادل حکومت مطلوب نیست.
از این منظر، شایستگی سیاسی باید دستکم دو مؤلفه داشته باشد: توانایی انجام وظیفه و تعهد نهادی به استفاده از آن توانایی در جهت مسئولیت عمومی. تجربه نظامی، موفقیت اقتصادی یا دانش تخصصی میتواند بخشی از شواهد توانایی باشد، اما هیچکدام بهتنهایی صلاحیت در تمام حوزههای حکمرانی را اثبات نمیکند.
همین منطق درباره وراثت نیز صادق است. از موفقیت نسل نخست نمیتوان شایستگی نسل بعد را استنتاج کرد؛ اما از وراثتیبودن موقعیت نیز نمیتوان بهتنهایی زوال قطعی توانایی را نتیجه گرفت. پرسش قابلآزمون این است که آیا موقعیت فرد به عملکرد او وابسته است، آیا افراد توانمندِ بیرون از حلقه قدرت امکان ورود دارند و آیا افراد ناکارآمد قابلجایگزینیاند.
در نتیجه، مفهوم «زوال نخبگان» زمانی معنای تحلیلی روشن پیدا میکند که به سازوکارهایی مانند بستهشدن مسیر ورود، کاهش رقابت و مصونیت از ارزیابی اشاره داشته باشد؛ نه صرفاً به روایتی درباره سختکوشی نیاکان و آسودگی فرزندان.
شواهد پژوهشی نیز نشان نمیدهند که میان انتخابات و شایستهسالاری تعارض اجتنابناپذیری وجود دارد. پژوهش دالبو و همکاران درباره سوئد، بر اساس شاخصهای توانایی شناختی و رهبری، الگویی از انتخاب سیاستمداران توانمند با خاستگاههای اجتماعی نسبتاً متنوع را گزارش میکند. این یافته اثبات نمیکند که هر دموکراسی چنین نتیجهای دارد، اما نشان میدهد جمعکردن نمایندگی اجتماعی و شایستگی امکانپذیر است.
به همین ترتیب، ادعای ازکارافتادن کلی دموکراسی را نمیتوان بدون تعیین شاخص و مقایسه تجربی پذیرفت. برای نمونه، پژوهش عجماوغلو و همکاران در سال ۲۰۱۹، در چارچوب روش و دادههای خود، اثر مثبت دموکراتیزاسیون بر تولید ناخالص داخلی سرانه در بلندمدت را برآورد میکند. این نتیجه تضمینی برای موفقیت همه دموکراسیها نیست، اما با حکم فراگیرِ ناتوانی اقتصادی آنها سازگار نیست.
۷. چارچوب مشترک: ظرفیت راهبردی همراه با پاسخگویی
از ترکیب این مباحث میتوان یک چارچوب تحلیلی پیشنهاد کرد که در آن کیفیت حکمرانی به رابطه میان سه مؤلفه وابسته است: توانایی تولید امنیت و اداره امور، سازوکار انتخاب افراد شایسته و امکان نظارت و اصلاح تصمیمها. | 129 053 |
| 9 | ارزیابی آن مستلزم مقایسه هزینه همکاری با هزینه و امکان تولید مستقل همان قابلیت است.
عرضه حفاظت و تبدیل قدرت نظامی به منفعت نیز پدیدهای کاملاً تازه نیست. چارلز تیلی در تحلیل تاریخی خود، رابطه میان اعمال قدرت، حفاظت و تأمین منابع را در کانون بررسی دولتسازی قرار میدهد و از نقش قدرتهای بزرگ در تأمین تسلیحات و سازمان نظامی برای کشورهای دیگر سخن میگوید. بنابراین، ادعای ظهور یک مدل کاملاً بیسابقه، از نظر تاریخی قابلدفاع نیست.
آنچه میتوان بهصورت یک فرضیه معاصر مطرح کرد، افزایش اهمیت اقتصادیِ عرضه قابلیت دفاعی و خدمات بلندمدت امنیتی در مقایسه با تصرف و اداره مستقیم سرزمین است. اثبات چنین تغییری، به دادههای تاریخی درباره درآمدها، هزینهها، قراردادها و تعهدات نظامی نیاز دارد.
همچنین، درآمدزایی از امنیت با درآمدزایی از وقوع جنگ یکی نیست. از نظر منطقی، یک عرضهکننده میتواند از قراردادی منتفع شود که هدف و نتیجه آن جلوگیری از جنگ است. در نتیجه، از وجود یک بازار سودآور دفاعی نمیتوان بهتنهایی نتیجه گرفت که ایجاد یا تداوم جنگ برای همه عرضهکنندگان مطلوب است.
۳. حلقه اتصال اقتصاد جنگ و نظام سیاسی: چه کسی سود میبرد؟
در ارزیابی اقتصادی جنگ باید میان سه سطح تمایز گذاشت: وضعیت مالی دولت، رفاه کل جامعه و منافع گروههای مشخص. افزایش درآمد یک پیمانکار، بهخودیخود نشاندهنده افزایش ثروت عمومی نیست؛ همانطور که افزایش مخارج دولت نیز بهتنهایی اثبات نمیکند که تمام آن مخارج فاقد منفعت بودهاند.
معیار مناسب، مقایسه منافع با تمام هزینههای مرتبط و با بهترین گزینه جایگزین است. یک سیاست ممکن است برای برخی بنگاهها سودآور باشد، اما منابعی را مصرف کند که در استفادهای دیگر، منفعت اجتماعی بیشتری ایجاد میکردند. در چنین وضعیتی، سود خصوصی و بازده اجتماعی میتوانند در جهتهای متفاوت حرکت کنند.
این تمایز، ارتباط مستقیم اقتصاد جنگ با ساختار قدرت را آشکار میکند. متیو جکسون و ماسیمو مورلی در مدل «سوگیری سیاسی و جنگ»، نسبت سهم تصمیمگیرنده از منافع جنگ به سهم او از هزینهها را با همین نسبت برای کل کشور مقایسه میکنند. در چارچوب مدل آنان، تفاوت این انگیزهها میتواند به وقوع جنگ کمک کند، حتی وقتی امکان توافقی کمهزینهتر وجود دارد. نتیجه مهم، نه انتساب همه جنگها به منفعتطلبی، بلکه ضرورت بررسی جداگانه انگیزه رهبران و منافع جامعه است.
به همین دلیل، گزاره «این جنگ برای کشور زیانبار بود» لزوماً با گزاره «برخی صاحبان نفوذ از آن منتفع شدند» تناقض ندارد. مسئله نهادی این است که چه سازوکارهایی مانع میشوند منفعت محدود یک گروه، جای محاسبه عمومی هزینه و فایده را بگیرد.
البته این توضیح، نظریهای جامع درباره تمام جنگها نیست. جیمز فیرون نشان میدهد که اطلاعات خصوصی درباره توانایی و اراده طرفین، انگیزه پنهانکردن آن اطلاعات و ناتوانی در ارائه تعهد معتبر به توافق، میتوانند مانع دستیابی به راهحل مسالمتآمیز شوند. بنابراین، حتی همراستایی نسبی منافع داخلی نیز بهتنهایی وقوع جنگ را ناممکن نمیکند.
۴. مشارکت سیاسی، مسئولیت و مهار قدرت
با ورود به بحث نظام سیاسی، پرسش اصلی دیگر صرفاً تعداد رأیدهندگان نیست. باید بررسی کرد که قدرت چگونه توزیع میشود، تصمیمها چگونه ارزیابی میشوند و چه کسانی امکان اصلاح یا متوقفکردن خطا را دارند.
در توصیف پولیبیوس از جمهوری روم، توازن میان کنسولها، سنا و مردم اهمیت اساسی دارد. کنسولها با وجود اختیار نظامی، برای تأمین منابع و استمرار مأموریت به سنا وابسته بودند و در پایان مسئولیت نیز باید در برابر مردم پاسخ میدادند. پس موضوع صرفاً مهار مردم بهوسیله نخبگان نبود؛ مهار متقابل مراکز قدرت نیز بخشی از سازوکار سیاسی محسوب میشد.
درس تحلیلی این تجربه آن نیست که یک نهاد نظامی یا یک طبقه خاص باید مستقل از دیگران بر جامعه مسلط باشد. برداشت قابلدفاعتر این است که اختیار تصمیمگیری نباید از نظارت و مسئولیت جدا شود. این اصل هم درباره تصمیم اکثریت اهمیت دارد و هم درباره تصمیم فرماندهان، مدیران و نخبگان.
تجربه تاریخی آمریکا را نیز نمیتوان به مبادله ساده «خدمت نظامی در برابر حق رأی» فروکاست. شرایط برخورداری از حق رأی در ایالتها با محدودیتهای مالکیتی، نژادی و جنسیتی همراه بود و در طول زمان تغییر کرد. در نتیجه، نظام اولیه را نباید الگویی دانست که در آن تمام افرادِ مسئول در دفاع از جامعه، بهطور برابر از حقوق سیاسی برخوردار بودند.
در یک چارچوب نهادی، پیوند حق و مسئولیت الزاماً به معنای مشروطکردن رأی به توان جنگیدن نیست. مسئولیت عمومی میتواند از مسیر مشارکت مالی، خدمت عمومی، نظارت مدنی و پاسخگویی صاحبان مقام تعریف شود. مسئله اساسی این است که تصمیمگیری درباره هزینههای جمعی، بدون اطلاعرسانی و امکان بازخواست صورت نگیرد. | 121 875 |
| 10 | تحلیلی از اقتصاد قدرت، توزیع منافع و پاسخگویی
برای فهم رابطه میان جنگ، ثروت و نظام سیاسی، کافی نیست بپرسیم «آیا جنگ سودآور است؟» یا «آیا دموکراسی کارآمد است؟». ابتدا باید روشن کنیم سود به چه کسی میرسد، هزینه را چه کسی میپردازد و اختیار تصمیمگیری در دست چه کسانی قرار دارد.
از این منظر، تحول اقتصاد جنگ و مسئله کیفیت حکمرانی را میتوان در یک چارچوب مشترک بررسی کرد: نحوه توزیع قدرت، منفعت و مسئولیت در جامعه. فرضیه محوری این تحلیل آن است که هرچه منافع تصمیمگیرندگان از پیامدهایی که عموم مردم تحمل میکنند فاصله بیشتری بگیرد، امکان اتخاذ و تداوم سیاستهایی افزایش مییابد که برای گروهی محدود مطلوب، اما برای جامعه پرهزینهاند. بنابراین، بررسی جنگ و امنیت باید با بررسی شیوه انتخاب، ارزیابی و نظارت بر صاحبان قدرت همراه باشد.
۱. از تصرف منابع تا مسئله بهرهبرداری از اقتصادهای پیچیده
در تحلیل اقتصادیِ فتح سرزمین، عامل تعیینکننده صرفاً پیروزی نظامی نیست، بلکه توانایی تبدیل پیروزی به منابع قابلاستفاده است. یک قدرت مهاجم ممکن است ارتش مقابل را شکست دهد، اما نتواند درآمد حاصل از سرزمین اشغالشده را به اندازهای افزایش دهد که هزینه حفظ آن را جبران کند. پژوهش پیتر لیبرمن درباره اقتصاد اشغال نشان میدهد که مقاومت و همکاری جمعیت، بنگاهها و دستگاه اداری، هم بر درآمد اشغالگر و هم بر هزینه استخراج آن درآمد اثر میگذارند. بنابراین، حتی در تحلیل تاریخی نیز سودآوری فتح را نمیتوان خودکار فرض کرد.
در اقتصادهای پیشرفته، این مسئله ابعاد دیگری پیدا میکند. استیون بروکس در پژوهش خود درباره جهانیشدن تولید استدلال میکند که گسترش تولید فرامرزی و تغییر سازمان فعالیتهای اقتصادی، منافع احتمالی فتح را در بسیاری از کشورهای توسعهیافته کاهش داده است. موضوع فقط افزایش هزینه مقاومت نیست؛ بخشی از ظرفیت تولیدی نیز در شبکههایی قرار دارد که با اشغال یک قلمرو، لزوماً به کنترل اشغالگر درنمیآیند.
در چارچوب این استدلال، تصرف ساختمان یک کارخانه با بهدستآوردن تمام توان اقتصادی آن یکسان نیست. تولید پیچیده به همکاری نیروی انسانی، دانش تخصصی، تأمینکنندگان، زیرساختهای مالی و دسترسی به بازار وابسته است. اشغال ممکن است برخی داراییهای فیزیکی را منتقل کند، اما همزمان روابطی را مختل سازد که ارزش آن داراییها به آنها وابسته است. این توضیح، بهویژه درباره اقتصادهای شبکهای و دانشمحور اهمیت دارد؛ نه اینکه برای تمام سرزمینها و تمام دورههای تاریخی به یک اندازه صادق باشد.
ازاینرو، گزاره دقیقتر این نیست که «در جهان مدرن، فتح دیگر هیچ سودی ندارد»، بلکه این است که تصرف نظامی و بهرهبرداری اقتصادی، دو مسئله متفاوتاند و رابطه میان آنها به شرایط وابسته است. خود ادبیات پژوهشی نیز درباره میزان امکان استخراج منابع از جوامع صنعتی اختلافنظر دارد؛ بنابراین، کاهش سودآوری فتح را باید فرضیهای مشروط دانست، نه قانونی تاریخی و بدون استثنا.
جنگ عراق نمونهای از ضرورت محاسبه هزینههای بلندمدت است. برآورد منتشرشده در سال ۲۰۲۳ از پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، هزینهها و تعهدات آمریکا در ارتباط با جنگهای عراق و سوریه از سال ۲۰۰۳ را حدود ۲٫۸۹ تریلیون دلار محاسبه کرد؛ این رقم شامل حدود ۱٫۷۹ تریلیون دلار هزینه تا زمان گزارش و هزینههای پیشبینیشده مراقبت از کهنهسربازان تا سال ۲۰۵۰ بود. این عدد، اندازه تعهدات مالی را نشان میدهد؛ اما برای محاسبه بازده نهایی جنگ، همچنان باید منافع احتمالی و وضعیت جایگزینِ بدون جنگ را نیز بررسی کرد.
۲. تمایز میان جنگ، توان نظامی و عرضه امنیت
در اینجا باید سه مفهوم را از یکدیگر جدا کرد: وقوع جنگ، برخورداری از توان جنگیدن و ارائه خدمات امنیتی. این سه پدیده ممکن است به هم مرتبط باشند، اما از نظر اقتصادی یکسان نیستند.
برای مثال، یک کشور میتواند بدون اشغال سرزمین دیگری، تجهیزات دفاعی، آموزش، تعمیر و نگهداری و خدمات پشتیبانی عرضه کند. در نظام فروش نظامی خارجی آمریکا، مفهوم «رویکرد بسته کامل» دقیقاً بر این موضوع تأکید دارد که خرید یک سامانه باید همراه با توجه به آموزش و خدمات لازم برای بهرهبرداری و استمرار کارکرد آن باشد. بنابراین، رابطه اقتصادیِ دفاعی میتواند از فروش اولیه فراتر رود و به همکاری مستمر تبدیل شود.
از نظر تحلیلی، چنین رابطهای میتواند برای عرضهکننده درآمد و برای خریدار قابلیت دفاعی ایجاد کند. همچنین ممکن است، بسته به قرارداد و فناوری، نوعی وابستگی به تأمینکننده به وجود آورد. بااینحال، وابستگی دفاعی را نباید همواره معادل ناتوانی کامل دانست: خرید خارجی میتواند حاصل تقسیم کار، صرفهجویی یا تصمیم به تأمین برخی قابلیتهای تخصصی از بیرون باشد. | 123 875 |
| 11 | دموکراسی مدرن بهطور فزایندهای بر آرمانهای آرمانشهری چپلیبرال بنا شده و هر روز بیشتر از تجربه تاریخیای که این نظام در ابتدا بر اساس آن شکل گرفته بود، فاصله میگیرد.
در دوران باستان و حتی پس از آن، هیچکس بهطور جدی معتقد نبود که دموکراسی صرفاً به معنای برخورداری همه افراد از حق رأی است.
نظام سیاسی روم بسیار پیچیدهتر بود. این نظام بر نوعی توازن میان سنا، ارتش و سایر نهادها استوار بود. هدف از طراحی این سازوکارها، ایجاد ثبات در دولت و محدود کردن پیامدهای تصمیمات نادرست تودههای مردم بود.
یکی از مسائل بسیار مهم، موضوع افراد ناآگاه است. در اندیشه سیاسی سنتی، کاملاً طبیعی تلقی میشد که فردی که هیچ درکی از سیاست ندارد و آگاهانه ترجیح میدهد ناآگاه باقی بماند، نباید صرفاً به این دلیل که وعده دریافت برخی امتیازات به او داده شده است، سرنوشت یک کشور را تعیین کند.
نظام سیاسی باید افراد را تشویق کند که مسئولیتپذیر باشند و سطح آگاهی و دانش خود را افزایش دهند. اما دموکراسی مدرن اغلب دقیقاً برعکس عمل میکند و انگیزهای برای خرید رأی مردم از طریق وعدههای مختلف ایجاد میکند.
یکی دیگر از ایدههایی که به فراموشی سپرده شده، ارتباط میان حقوق سیاسی و وظیفه دفاع از کشور است.
این موضوع بهویژه در سالهای اولیه شکلگیری ایالات متحده آشکار بود. مردم در نیروهای شبهنظامی محلی مشارکت میکردند و از سکونتگاههای خود دفاع میکردند. آنها مقامات محلی را انتخاب میکردند و درعینحال میدانستند که امنیتشان مستقیماً به خودشان وابسته است.
حق مشارکت در زندگی سیاسی در کنار وظیفه حفاظت از کشور قرار داشت.
دومین اصل اساسی، آریستوکراسی یا اشرافسالاری به معنای باستانی آن است. این مفهوم به معنای حکومت بهترین و شایستهترین افراد بود.
گروهی موروثی که صرفاً بر اساس ثروت، مالکیت و جایگاه اجتماعی زندگی میکند، بسیار بیشتر به چیزی شباهت دارد که یونانیان آن را الیگارشی یا حکومت اقلیت ثروتمند مینامیدند.
آریستوکراسی واقعی باید دائماً شایستگی و حق خود را برای قرار گرفتن در رأس قدرت اثبات میکرد.
تفاوت میان یک نخبگان قدرتمند و یک طبقه نخبه منحط دقیقاً در همینجاست.
نسلهای نخست میجنگیدند، خطر میکردند و رهبری مردم را بر عهده میگرفتند.
اما فرزندان و نوادگان آنها ممکن بود شناخت عمیقی از هنر و معماری داشته باشند، درحالیکه دیگر نمیدانستند ضربه خوردن، ایستادگی کردن و رهبری مردم صرفاً از طریق اقتدار شخصی چه معنایی دارد.
بدون دریافت بازخورد جدی از واقعیتهای زندگی، چنین طبقهای بهتدریج به یک طبقه ممتاز اجتماعی تبدیل میشود که از دستاوردهای نیاکان خود ارتزاق میکند و روزبهروز درک کمتری از سازوکارهای واقعی جهان دارد.
بااینحال، آریستوکراسی نباید یک طبقه بسته و انحصاری باشد.
افراد باید بتوانند از طریق خدمت نظامی، کارآفرینی یا سایر دستاوردهای واقعی، به بالاترین جایگاههای جامعه برسند.
این دقیقاً جوهره اصل شایستهسالاری است: سرنوشت سیاسی کشور تا حد زیادی توسط کسانی تعیین میشود که تواناییهای خود را در عمل اثبات کردهاند.
بااستعدادترین فرد در میان آنها نیز رهبری این نظام را بر عهده میگیرد.
اندیشه سیاسی مدرن تقریباً بهطور کامل این اصول را کنار گذاشته است.
حق انتخاب از وظیفه دفاع از کشور جدا شده است.
آریستوکراسی یا جای خود را به دموکراسی تودهای داده یا با نخبگان بسته، موروثی و متکی بر مالکیت و ثروت جایگزین شده است.
به رأیدهنده ناآگاه حداکثر نفوذ سیاسی داده شده و همزمان نظامی ایجاد شده است که به او اجازه میدهد همچنان ناآگاه باقی بماند.
به همین دلیل است که دموکراسی کنونی تا حد زیادی دیگر آنگونه که در ابتدا برایش در نظر گرفته شده بود، عمل نمیکند. | 129 886 |
| 12 | در قرن بیستم، مدل کلاسیک جنگ بهعنوان ابزاری برای کسب ثروت مستقیم، بهتدریج کارایی خود را از دست داد. حتی عملیاتهای نظامی موفق نیز بهطور فزایندهای مستلزم هزینههایی شدند که دیگر نمیشد آنها را از طریق غرامتهای جنگی، تصرف سرزمینها یا دسترسی به منابع جبران کرد. به عبارت دیگر، هزینه حفظ مستعمرات از درآمدی که میشد از آنها استخراج کرد، بیشتر شده بود.
ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، از نظر اقتصادی قدرتمندتر ظاهر شد، اما این دستاورد با تلفات انسانی و خسارات مادی قابلتوجهی همراه بود. این کشور سپس مبالغ هنگفتی را برای بازسازی آلمان غربی سرمایهگذاری کرد. آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ نیز به منبعی برای سود مستقیم اعضای ائتلاف تبدیل نشد، هرچند عراق برای دههها به کویت غرامت پرداخت کرد.
جنگ بعدی علیه عراق که در سال ۲۰۰۳ آغاز شد، این روند را به شدیدترین شکل ممکن نشان داد: یکی از کشورهای نفتخیز جهان عملاً اشغال شد و هزینههای ایالات متحده به تریلیونها دلار رسید، درحالیکه اقتصاد آمریکا هیچ بازدهی متناسب با هزینههای این عملیات نظامی دریافت نکرد.
همزمان، مدل قدیمی امپراتوری که در آن فتح سرزمینها تقریباً بهصورت خودکار منافع اقتصادی به همراه داشت، شروع به فروپاشی کرد. در دوران گذشته، میشد سرزمینهای وسیعی را با نیروهای نسبتاً اندک تحت کنترل نگه داشت، زیرا ارزش زمین، منابع و پایههای مالیاتی بسیار بالا بود و مقاومت جمعیتهای تحت سلطه نیز محدود بود.
اما در قرن بیستم همهچیز تغییر کرد. فرانسه برای تلاشهایش در حفظ هندوچین و الجزایر، بهای سنگینی با جان دهها هزار نفر پرداخت کرد. هلند اندونزی را از دست داد، پرتغال از آنگولا و موزامبیک عقبنشینی کرد و ایالات متحده دهها هزار کشته در ویتنام بر جای گذاشت.
حتی برتری عظیم فناوری نیز نتوانست مشکل اصلی را حل کند؛ زیرا سرزمین اشغالشده باید برای سالها تحت کنترل باقی میماند، مقاومتها سرکوب میشد و هزینه حضور نظامی بهطور مداوم پرداخت میشد.
در نتیجه، هزینه جنگ از دو جهت افزایش یافت. از یکسو، مقاومت جمعیت محلی، اشغال را به اقدامی روزبهروز پرهزینهتر تبدیل کرد و از سوی دیگر، ارزش اقتصادی خود سرزمین در مقایسه با فناوری، تخصص صنعتی، نظامهای مالی و سرمایه انسانی بهتدریج کاهش یافت.
نمیتوان انسانها را صرفاً به این دلیل که پرچم بالای ساختمان اداری تغییر کرده است، مجبور به تولید فناوریهای پیچیده کرد.
به همین دلیل، این ایده شکل گرفت که جنگهای بزرگ از نظر اقتصادی بیفایده شدهاند و هر کشوری که دست به فتوحات گسترده بزند، در نهایت بیش از آنچه به دست میآورد، هزینه خواهد پرداخت.
و به نظر من، دقیقاً از همینجا یک نقطه عطف جدید آغاز میشود.
جنگ بار دیگر در حال تبدیلشدن به راهی برای کسب درآمد است، اما مدل درآمدزایی آن تغییر کرده است.
دولت دیگر لزوماً نیازی ندارد سرزمین همسایه را ضمیمه خاک خود کند و برای دههها آن را تحت کنترل مستقیم نگه دارد.
اکنون توانایی جنگیدن و همچنین توانایی فروش خدمات امنیتی به کشورهایی که این توانایی را از دست دادهاند، در حال تبدیلشدن به فعالیتهایی سودآور هستند.
به همین دلیل، این گزاره که جنگ در دنیای مدرن برای همیشه از یک فعالیت سودآور خارج شده است، اکنون دیگر منسوخ شده است. | 138 918 |
| 13 | Ovozli xabar | 153 200 |
| 14 | برای طاعون روسی چه کنیم؟ به وویس گوش بدید.... | 150 586 |
| 15 | خندیدن بهم الان فهمیدین طاعون روسی اومده...
میگن
بگو چیکار کنیم
میدونید ۲۴ ساعته میکشه
روسیه خبری در نمیاد
تا الان هزارن کشته داده
و پوتین مجبور به کنار اومدن سر اوکراین شده برای جون مردمش....
و الان میگن وارد ایران شده.... | 152 267 |
| 16 | در ضمن ونوس رتروگراد ساین مریضی های وحشتناک هستش به شدت مراقبت کنید
سری قبلی کرونا هم
بخش بزرگیش از ونوس بود | 303 610 |
| 17 | Ovozli xabar | 297 525 |
| 18 | به وویس گوش بدید | 286 424 |
| 19 | Matn yo'q... | 264 578 |
| 20 | اپدیت مهم هوشیار باشید...
سال ۱۳۹۷ در راه است... | 248 075 |
