uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

معمای عشق

معمای عشق

Kanalga Telegram’da o‘tish

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Ko'proq ko'rsatish
788
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kun
+730 kun
Postlar arxiv
● هجدهم تیرماه سالگرد درگذشت "مهدی آذر یزدی" نویسندۀ کتاب "قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب" با درگذشت مهدی آذر یزدی به یاد سالی افتادم که ایشان از یزد کوچ کرده و به تهران آمده بود و چون در شهر خود به کسب کتابفروشی آشنا شده بود نزد محمدحسن علمی، صاحب چاپخانه و کتابفروشی علمی به کار غلط‌گیری و کارهای کتابفروشی اشتغال یافته بود و چون صاحب قلم و انشای پاک و پاکیزه‌ای بود مسئول نشریه‌ای شد که مؤسسۀ علمی به توصیۀ اهل بصیرت به نام مجموعۀ راهنمای کتاب برای تبلیغ انتشارات خود و نشر مطالب فرهنگی منتشر ساخت. آذر هیچ تعلقی در زندگی برای خود ایجاد نکرد. خانه نداشت. زن و بچه نداشت. روزها در مطبعه‌ها می‌چرخید و غروب‌ها به حاشیۀ خیابان‌های ناصرخسرو و شاه‌آباد و حول و حوش میدان مخبرالدوله و البته بعدها در ضلع جنوبی خیابان شاه‌رضا (نزدیک دانشگاه) نیز دیده می‌شد. از این کتابفروشی بیرون می‌آمد و به کتابفروشی بعدی سر می‌کشید. بی‌تاب دیدن کتاب تازه بود. آذر پنجاه سالی را در تهران زندگی می‌کرد. عاقبت چون تنها می‌بود و خسته و آزرده به خرمشاه یزد که زادگاهش بود پناه جست. چند سالی را آنجا بود و هماره مورد احترام مردم یزد. تا اینکه پایان عمر از آنجا به کرج آمد و درگذشت. او از دوستان خوب روزگار جوانی در قلمرو کتاب و فرهنگ بود. همۀ همسالان فرهنگ‌دوست آن دوران (مانند مرتضی کیوان، محمدجعفر محجوب، عبدالحسین زرین‌کوب) با آذر دوستی داشتند. چون کارساز و مساعد و دلچسب بود. سال ۱۳۰۱ زاده شد و ۱۸ تیر ۱۳۸۸ درگذشت. 🍏🍎🍃

photo content

photo content

sticker.webp0.63 KB

photo content

sticker.webp0.31 KB

ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش یا رب نوشته بد از یار ما بگردان #حافظ

✨

ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش یا رب نوشته بد از یار ما بگردان #حافظ

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان #حافظ

✨

هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان #حافظ

✨

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان #حافظ

sticker.webp0.71 KB

4_5899817156551387681.mp32.98 KB

هر روز یک غزل با حافظ ------------------------- چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از عندلیبان یا رب امان ده تا بازبیند چشم محبان روی حبیبان درج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان ای منعم آخر بر خوان جودت تا چند باشیم از بی نصیبان حافظ نگشتی شیدای گیتی گر می‌شنیدی پند ادیبان 🍏🍎🍃

sticker.webp0.43 KB

‌○ فرهنگ، داشتن ذهنی مملو از دانسته‌ها نيست، بلكه توانايی ذهن ماست در درك زندگی، شناخت موقعيتی كه در آن قرار داريم و فهم روابطی كه با انسان‌های ديگر داريم. كسی دارای فرهنگ است كه به خودآگاهی دست يافته و قادر به برقراری روابطی پايدار با تمام موجودات ديگر باشد. فرهنگ و فلسفه چيزهای يكسانی هستند. هر انسانی كم و بيش يك فيلسوف است: هرچه انسانيت بيشتری داشته باشد، فيلسوف‌تر خواهد بود. فرهنگ، فلسفه و انسانيت، همگی گزاره‌هايی قابل ارجاع به يكديگر هستند. بطوريكه هركه بخواهد، مي تواند فيلسوف و بافرهنگ باشد؛ فقط كافيست با انسان‌ها زندگی كند، به عبارتی، در پی تفسير كنش‌های خود و ديگران در ذهن خويش باشد. چشم‌هايش را هميشه باز نگه دارد، و نسبت به همه چيز و همه كس كنجكاو باشد؛ برای فهم هرچه بيشتر ارگانيسمی كه به آن تعلق دارد، تقلا كند؛ با تمام نيروی آگاهی، شورمندی و اراده‌ی خود، بر زندگی تاثير بگذارد؛ هرگز سستی و كاهلی به خود راه ندهد، برای زندگی ارزشی واقعی قائل باشد، و با آمادگی كامل، هرجا كه نياز بود از زندگی دفاع و حتی آن را فدا كند. فرهنگ معنای ديگری ندارد. 👤#آنتونیو_گرامشی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.64 KB