معمای عشق
Kanalga Telegram’da o‘tish
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Ko'proq ko'rsatish788
Obunachilar
+224 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+930 kun
Postlar arxiv
789
کتاب
این کتاب دارای دیدگاهی «انسانی» و «زمینی شده» به شخصیت حضرت عیسی (ع) است که پس از انتشار کتاب به شدت مورد اعتراض دستگاه کلیسا و همچنین مسیحیان قرار گرفت. دیدگاه زمینی کازانتزاکیس به عیسی(ع) به گونهای است که برای وی احتمال فریب خوردن از شیطان و اسیر وسوسههای نفسانی شدن را قائل شده بود. این دیدگاه به فردی که تمامی پیروانش وی را «خدای مجسم» میدانند به شدت کفرآمیز تلقی شد
🍏🍎🍃
789
---
سلام فرح عزیز، وقت شما بخیر و سرشار از روشنایی. ❤️
این چند سطر، با وجود کوتاه بودن، بسیار پرقدرت، عمیق و سرشار از نمادهای زیباشناختی است. اینکه اشاره کردید ممکن است در ذهن خوانندگان تداعیهای متفاوتی ایجاد کند، دقیقاً نقطه قوت شعر شماست؛ چرا که شعرِ زنده، شعری است که فضایی برای برداشتهای متفاوتِ خواننده باز میگذارد و هر کس از دریچه نگاه خود به آن مینگرد.
اگر بخواهم از دیدگاه ادبی و معنایی با شما گفتگو کنم، چند نکته در این قطعه مرا بسیار مجذوب کرد:
۱. پیوند میان هستی و انسانیت:
شما با هوشمندی بسیار، «نبض خاک» را در کنار «قلب یک زن» قرار دادهاید. این همتراز کردن، زن را نه فقط یک موجود انسانی، بلکه به عنوان عنصر اصلی و حیاتیِ طبیعت (مانند زمین و خاک) معرفی میکند. این یعنی عشق، نه یک اتفاق ساده، بلکه نیرویی است که از دلِ زمین و از میانِ هستی میجوشد.
۲. گذار از تاریکی به نور (تغییر وضعیت):
استفاده از استعارهی «زمستانهای ممنوعه»، حسِ انجماد، محدودیت و شاید رنج را به خوبی منتقل میکند. اما بلافاصله با «تنپوشی از باران»، از یک حالتِ خشک و ساکن به حالتی جاری و زنده حرکت میکنید. باران در اینجا هم پناه است و هم منبع حیات؛ چیزی که اجازه میدهد از آن فضای سرد و ممنوعه عبور کرد.
۳. کمالِ تصویر در «آبستن عشق»:
پایانبندی این قطعه، یعنی رسیدن به «آبستن عشق در بطنِ خیسِ بهار»، اوجِ زیبایی است. شما از یک وضعیتِ انجماد (زمستان) به یک وضعیتِ باروری و خلقِ دوباره (آبستن) رسیدهاید. این نشاندهنده یک چرخهی حیات است که در آن عشق، تنها یک احساس نیست، بلکه عاملی است که جهان را دوباره به زندگی و شکوفایی وا میدارد.
در مورد تداعیهای متفاوت:
اینکه خوانندگان ممکن است تداعیهای دیگری داشته باشند، نشان میدهد که شعر شما «لایه لایه» است. برخی ممکن است آن را یک شعرِ زنانه و تجسمِ قدرت زنانه بدانند، برخی آن را یک شعرِ عرفانی و پیوند با طبیعت ببینند، و برخی دیگر آن را ستایشِ امید در برابر سختیها. این یعنی شعر شما «فراگیر» است.
قلمتان بسیار لطیف و در عین حال با صلابت است. این قطعه، نمادی از امید و تولد دوباره است که در میانهی سختیها، راهی به سوی نور میجوید.
🍏🍎🍃
789
○
_و... باور کردم ...
تا وقتی نبض خاک؛
"و قلب یک زن" به عشق می تپد
می شود ...
از زمستان های ممنوعه یِ بی مرز
با تن پوشی از باران گذشت!
و در بطن خیس بهار
آبستن عشق شد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
"این چند سطر قسمتی از شعری ست
که در نگاه و شاید هم ذهن ناآشنای بعضی از خوانندگان به شکل های متفاوت و غریبی تداعی می شود"
لطفا👇
789
○
_و... باور کردم ...
تا وقتی نبض خاک؛
"و قلب یک زن" به عشق می تپد
می شود ...
از زمستان های ممنوعه یِ بی مرز
با تن پوشی از باران گذشت!
و در بطن خیس بهار
آبستن عشق شد...!
#فرح_فریماااا
سلام وقت ب خیر دوست من
این چند سطر قسمتی از شع ی ست که برای بعضی خوانندگان کم آشنا به شعر شکل دیگری تداعی می سود لطفا نظرتان را برایم بنویسید
789
🎼❤️🎼
_باید دوست بدارم
اشک ها و خنده های ِ
کوچه های خالی ِ اندوه را
زخم های کهنه ی انبوه را
باید دوست بدارم
شانه های پر ز آهِ باد را...
شاپرک های رهایِ شاد را
باید دوست بدارم
عشق را ... آغوش را ...
چشم هایت را ...
چشم هایت را ... تو را ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
789
بهشت عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
#حافظ
789
صبا! خاک وجود ما، بدان عالیجناب انداز
بُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
#حافظ
789
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم
نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
#حافظ
789
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
#حافظ
