معمای عشق
Kanalga Telegram’da o‘tish
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Ko'proq ko'rsatish778
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
+1830 kun
Postlar arxiv
779
🎼❤️🎼
ای که نزدیک تر از جانی
و پنهان زِ نِگه
هجرِ تو خوشترم آید
زِ وصالِ دگران
#اقبال_لاهوری
🍏🍎🍃
779
زمان کمکى به فراموش کردن نمى کند،اما کمک مى کند عادت کنیم.
درست مثل چشمانى که به تاریکى عادت میکنند.
📕کمی_قبل_از_خوشبختی
#انیس_لودیگ
🍏🍎🍃
779
رقیبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد
به گلخن گرچه گل هم بشکفد، گلشن نخواهد شد
✍#استاد_شهریار
779
○
رقیبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد
به گلخن گرچه گل هم بشکفد، گلشن نخواهد شد
مگر با داس سیمین، کِشتِ زرین بدروی؛ ورنه
به مشتی خوشه درهمکوفتن، خرمن نخواهد شد
حجابی نیست در طور تجلی، لیکن اینش هست
که مَحرم جز شبانِ وادیِ ایمن نخواهد شد
برو از هفتخطنوشانِ پای خمِّ می میپرس
که هر دُردی، شراب نابِ مردافکن نخواهد شد
به سر، تاج سُهیلش باید و تاراج توفانها
به این سَهلی که کوه آبستنِ معدن نخواهد شد
دمیدن در گلوی شیشه، نای شیشهگر داند
به باد و دم کسی دانای فوت و فن نخواهد شد
به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز از ماست
چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد
دریغ از مومیا کرد این طبیب سنگدل با ما
مگر دست شکسته بار بر گردن نخواهد شد؟
شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن
دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد
تو کز گنجینه بیرون تاختی ترسم خَزَف باشی
که گوهر، شاهد بازار یا برزن نخواهد شد
کسی کو در حریم حرمت الهام اَفرشتهست
خرابِ خِفَّتِ اَحلامِ اهریمن نخواهد شد
فلک گو نطفهٔ مردی ز زِهدانِ زمین برگیر
که این زالِ سِتَروَن، دیگر آبستن نخواهد شد
امید زندگی در سینهها کشتن فغان دارد
امین باشی که هرگز مرگ، بیشیون نخواهد شد
تو پنداری که گل بردی و نای بلبلان بستی
ندانستی که بیتیغِ زبان، سوسن نخواهد شد
دمی چون کورهٔ آتش چرا چون شمع نگدازم؟
عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد
به تیر طعنه، یعقوبِ حزین، چاک گریبان دوخت
ولی گر بادش آرد بوی پیراهن نخواهد شد
گل از دامن فرو ریز و چو باد از این چمن بگذر
که جز خونِ دل آخر نقش این دامن نخواهد شد
دلی کو شهریارا دشمن جان دوستتر دارد
دریغ از دوستی با وی که جز دشمن نخواهد شد
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
779
○
آدمی مخفیست در زیر زبان
این زبان پرده است
بر درگاه جان
چونکه بادی
پرده را در بر کشید
سر صحن خانه بر ما شد پدید
کاندر آن خانه گهر یا گندم است
گنج زر یا جمله مار و کژدم است
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
779
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گِرد دیوانگانِ عشق مگرد
که به عقلِ عقیله مشهوری
مستیِ عشق نیست در سرِ تو
رو که تو مستِ آبِ انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوایِ رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر مِی طلب که مخموری
#حافظ
779
مستیِ عشق نیست در سرِ تو
رو که تو مستِ آبِ انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوایِ رنجوری
#حافظ
779
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گِرد دیوانگانِ عشق مگرد
که به عقلِ عقیله مشهوری
#حافظ
779
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گِرد دیوانگانِ عشق مگرد
که به عقلِ عقیله مشهوری
مستیِ عشق نیست در سرِ تو
رو که تو مستِ آبِ انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوایِ رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر مِی طلب که مخموری
🍏🍎🍃
