ارݜـدِ ڂـیـالـبـافـے
Kanalga Telegram’da o‘tish
مرا فراموش خواهی کرد از من جدا خواهی شد پس مرا از غارم بیرون نکش، عادت هایم را از من نگیر خصوصا عادتی که به تنهایی دارم را..
Ko'proq ko'rsatish336
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
من قاصدک فوت کردم ، شمع کیک تولدم رو فوت کردم ، من وقتی ستارهی دنباله دار دیدم دستامو به هم چسبوندم، من ارزوم کردم.چرا نشد؟
Isfp ;
«هر چی دریا رو زمین داره خدا، با تموم ابر های آسمونا، کاشکی میداد همه رو به چشم من، تا چشمام به حال من گریه کنن.»
من از آن تافتههای جدابافته نبودم ؛ که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد میبردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتیام را تحقیر میکرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه ی من سادهتر از اینها بوده است،من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.
Repost from الفبای مؤنث
•
سال های زیادی می گذرد که حرف ها ،غم ها و دلتنگی هایم را بلعیده و سکوت را تنفس کرده ام،
اکنون همان ها مثل دانه های زیر خاک، درون دلم قد کشیده، از پوستم رد شده و به دیوار اتاقم چسبیده اند؛
مثل پیچکی پر از گل های بنفش و سرخابی،
پیچکی که شاخه هایش از هر طرف به من می رسد،
مثل عنکبوتی شده ام که درون تارهای خودم گیر کرده ام.
#آرزو_رنجبر
•
Repost from نهـــ♪ــــنگـ
تو همیشه خوب بودی. برای آدما نقاب نزدی مبادا ازت دلگیر بشن. کمآوردی اما به روی بقیه نیاوردی. کنار همه بودی اما وقته تنهاییت خودت دستاتو گرفتی. تو بلد بودی واسه همه آرزوی خوب کنی. زیر بارون خودت خیس بشی اما چتر رو سر اونا نگه داری. تو کم نذاشتی اتفاقا اضافه هم بودی. ندیدن. اشکال نداره. ذاتِ آدمیزاد همینه. تو به همین زندگی ادامه بده اما آرومتر، دورتر، بی احساس تر ساکتتر.
فکر کنم دلم تنگ شده بود واسه اون روزا و انجام دادن شون
خیلی وقته که دیگه مثل قبل هیچ کاری و انجام نمیدم
شما چی میدین؟
امروز که با کلو بودم باعث میشه همش به یاد قدیم بیوفتم
چه کارا که نمکیردیم..
بگذریم..
روزای قشنگی بودن !
