مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.
Kanalga Telegram’da o‘tish
فرانچسکا، من واقعا فکر میکنم تو وجود داری و تمام این داستانها اتفاق افتاده. https://t.me/Emptycreaturebot
Ko'proq ko'rsatish769
Obunachilar
-224 soatlar
-57 kun
+4930 kun
Postlar arxiv
شما فرض کن یک گوشه برای خودت دراز کشیدی و بالشتت رو بغل کردی، همهچیز هم امن و مناسب و آمادهست برای یک لالای خوب و عمیق و طولانی، تا اینکه مغزت تصمیم میگیره بدترین خاطرات رو دوباره یادآوری کنه. عزیزم ما قرار بود تو یک تیم باشیم چرا با خودمون داری این کار رو میکنی قربونت برم.
این سردردهای میگرنی خداروشکر یکجوری از زندگی میندازنت که فکر میکنی تنها راه حل ممکن برای ادامه بقا اینه که یک پیرسینگ جدید بزنی(مستقیم تو شقیقههات)
در این نقطه از روز به شدت با پیشرفت ادبیات غرب و نمایشنامهنویسی مخالفم. برگردیم به همون موقعی که بهجای اجرای بازیگر روی صحنه، بز رو سلاخی میکردن و قربانی کردن رواج داشت.
برخی از دوستانمون در دانشگاه ییل با همچین استاد بامزهای که رو میز میشینه کلاس دارن و ما در دانشگاه فوقالعاده پارس با جناب نصرالله قادری. جبر چیه دیگه. خوردنیه؟ تو جیب جا میشه؟
قراره دوشنبههای تمام طول ترم هفت رو به خودم و نصرالله قادری فحش بدم. خدایاشکرت بابت آکادمیک.
الان فقط بلدم که ایمان تقوا عمل صالح. کاتارسیس و هامارتیا و درام چیه من نمیدونم.
شکسپیر ساعت هشت صبح نمایشنامه تحلیل نمیکرد که دانشجو جماعت باید بره دانشگاه بابت این واحد.
امروز با نگار داشتیم صحبت میکردیم و متوجه شدیم که بعضی از آدمها به تازگی دارن با افسردگی و اضطراب دست و پنجه نرم میکنن و واقعا جالب و عجیبه. چطور ممکنه تو ایران زندگی کنی و افسرده نباشی؟ چطور ممکنه بابت کوچکترین چیزها یک خرس گریزلی دنبالت نکنه و استرس نداشته باشی؟
بنده واقعا باید شبم رو بخیر کنم(مثل چی خوابم میاد) که ساعت پنج و نیم صبح بیدار شم(ژانر وحشت) اما نمیخوام بخوابم. بله مرض داشتن چیز خوبی نیست.
دوستان روزی روزگاری اگر دیدید یک واحدی براتون ارائه شده که استاد چندان جالبی هم نداره، سعی کنید ترجیحا تو همون ترم اون واحد رو پاس کنید. وگرنه تبدیل به قورباغهای میشه که شما سه ترم قورتش نمیدید و درآخر ساعت هشت صبح میاد خِرتون رو میگیره. شب همگی جز نصرالله قادری بخیر. امیدوارم خوابهای خوبی نبینه.
