♱ 𝒩ᥱ𝗋𝗂᥆ (close)
Kanalga Telegram’da o‘tish
︒⚬ ∙︓ ⋅⠄✯ 🦈 ↳︎ @Oceanllx ⭒ 🥥 我爱月亮 📹 𐙚
Ko'proq ko'rsatish256
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-137 kun
-5430 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
+4
͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ᡣ𐭩ྀིྀིྀི ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏เɱ ∂𝗈𝗇𝗂𝗀 𝗂𝗍 ωσ𝗋𝗌ε
Repost from بهـꨭشت یـخی (خواب زمستانی ابدی)
✿ پسـت ریپلای شده و همـین پیام و داخـل سرزمـین هاتون فوروارد کنـید تا من بگـم اگر یک کلـمه بودید اون چـی بود
جوین باشید لطفا
Repost from بهـꨭشت یـخی (خواب زمستانی ابدی)
چند روز پیش، اولین برف سال باریددرست همان لحظه که چشمهایم را باز کردم، نگاهم به دانههای سفید برف که از پشت پنجره مشغول رقصی آرام شده بودند برخورد کرد. لبخند کوچکی روی لبهایم نشست، اما چشمانم هنوز سنگین از خواب بود. با این حال، صدای برفها را شنیدم؛ صدای آرامش برف ها که لبریز از حس آرامش بود در گوشم زمزمه میشد. میخواستم با دانه برف ها صحبتی کنم و از حس درونم که قلبم را منجمد میکردند به آن ها بگویم، به برف های سفید رنگ گفتم که دلم برایت تنگ شده، به آنها گفتم که هر ثانیه بیشتر دلتنگت میشوم، انگار تک تک نفس هایم برگی به گلبرگ یخ زدهِ دلتنگِ قلبم اضافه میکرد. به برف ها پیغامی دادم، گفتم به گلبرگ یخی اما گرمم بگویید که من منتظرشم تا در این روز های زمستانی دوباره ببینمش. گرمای وجود من گمگشته است در میان هوای مهآلود و سکوتِ سرد شاخه های یخزده.
