uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Rivald

Rivald

Kanalga Telegram’da o‘tish

فودوشین"

Ko'proq ko'rsatish
Eron214 001Toif belgilanmagan
993
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
..!
..!

حس بدیِ تو بدترین شرایط قرار داری بدترین حرفا میشنوی اما میترسی حرفی بزنی که باعث شه اون دیگه نباشه.

من آن دریای آرامم که در من، فریاد همه طوفان هاست.. -شاملو

سگ سیاه افسردگی گایید مارو.

من آدم حساسی نیستم. وقتی خانه ی والدینم را ترک کردم گریه نکردم، وقتی گربه ام مرد گریه نکردم، وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم. اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم، بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که بنا بود روی ماه نصب کنم بازی میکردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود. ما بودیم و یک خانه‌ی گرد آبی. با خود گفتم انسان ها برای چه میجنگند؟ شصت دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت شصتم پنهان شد و من اشک ریختم...

حاضرم رو لبه تیغ راه برم‌ ولی میون یه عالمه بِلا تکلیفی گم نشم.

Age Beri.mp32.37 MB

زندگی رقص دل انگیز خطوط لب توست -سپهری

2,2

وضعیت روحی خیلیامون، مثل یه خمیر دندون تموم شدست، مدام با زور و فشار، سعی میکنیم کمی اشتیاق و شوق از ته وجودمون بیرون بکشیم ولی کلا هیچی نیست‌.

هیچکسیو تو اوج خوشی ول‌ نکنید. اون ول‌کردن سقوطیه که پر دردِ ولی بدون مرگ.

Bardia - Ba Estedad (320).mp37.55 MB

یهو همه چی اینطوری نشد یهو این آدم عوض نشد یهو حسش به همه یجور نشد یهو همه از چشمش نیفتادن یهو احساساتش پودر نشد یهو روحش تاریک نشد این آدمی که جلوت میبینی یه روزه اینطوری نشده آره خیلی چیزارو پشت سر گذاشته خیلی چیزارو رد کرده خیلی آدمارو تو قلبش کشته این آدمی که میبینی: با اونی که ازش تو فکرت ساخته بودی خیلی فرق کرده این آدم خیلی محکم تر از قبله! چیه فکر کردی میخوام بگم: همه‌ی اون اتفاقا و ادما موفق شدن شکستش بدن؟! موفق شدن زمین بزننش؟! نه اشتباه نکن این آدم از اونی که تو یادته خیلی قوی تره!

I want you to hug me,to hold me.
I want you to hug me,to hold me.

من آن ابرم که میخواهد ببارد، دلِ تنگم هوای گریه دارد. -ابتهاج

شاید دیگه این چشارو ندیدم ولی نیاز دارم این نگاهارو شدیدا.

دیگه جات خالی نیست، خودمم اضافه ام.

ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت نوشداروی توام با طعنه گفتم زود نیست؟ دیر شد، در من اگر هم شور و شوقی بود مرد!

همیشه تو قلبم‌حسش میکنم با این که نیست اسمش میاد قلبم‌ کنترلشو از دست میده خودش به قفسی که دورش کشیدم میزنه که برگرده پیش معشوقش.

یکم تو بس کن.