uz
Feedback
اسپاسم

اسپاسم

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزی پنجاه پست گذاشتن و یا پنجاه روز پست نگذاشتن دلیلی جز ذهن آشفته ی من ندارد، ولی هر گاه که احساس کنم دل در حال هجرت به یغماست لب به سخن میگشایم و اغذیه روح را تناول میکنم

Ko'proq ko'rsatish
6 402
Obunachilar
+124 soatlar
-817 kunlar
+1 50630 kunlar
Postlar arxiv
‏توی دعوای بین قلب و مغز همیشه معده ناراحت میشه.

لیست «اشکال نداره،تجربه شد »‌هام دیگه خیلی داره طولانی میشه.

ما اگه بریم نوک یه برج، قصدمون پریدنه، نه ازدواج…

اگه دلبری دارین که رو چهرش خال داره و همینطور از نعمت چال گونه بهرمنده،مثل #شهریار بهش بگین: دستی که گاه خنده به آن خال می‌بری ای شوخ سنگدل دلم از حال می‌بری چالی فتد به گونه ات از نوشخند و دل زان خال اگر گذشت بدین چال می‌بری

شما یکیو نمیتونی پیدا کنی که بگه اشکال از اخلاق گه خودمه که میرینه تو رابطه هام. اکثرا معتقدن چون طرف نمونده پس اون مقصره و من بی گناهم.

کاش مثلا تمام غمم بود که فلانی چرا منو نخواست، فلانی چرا رو من کراش نداره . یه احمق بودن ساده چیه؟ همونم در دسترس نیست.

چرا جديدا مُد شده خيليا با افتخار ميگن ما مودي ايم؟ از آدماي مودي فاصله بگيريد تا بفهمن تغيير رفتارِ بي دليل،جذابيتِ خاصي واسه هيچ آدمي نداره و قرار نيست هميشه كنارشون بمونيد. مسئوليتِ كمبود عاطفي و مشكل روانيِ ملت به عهده روانشناسه نه شما.

https://t.me/+-PT0hcxfX9tkYzk0 یه چتمون نشه؟

معامله‌یِ دو سر باخت! داستایوفسکی معتقد بود که آدم‌ها بیشتر از آنکه عاشقِ خودِ طرف مقابل باشند، عاشقِ "تصویری" هستند که از او در ذهن‌شان ساخته‌اند. به همین خاطر است که وقتی آن تصویر فرو می‌ریزد، احساس خیانت می‌کنیم. در حالی که آن بنده خدا هیچ تغییری نکرده، فقط ما "بیدار" شده‌ایم! عشق واقعی شاید همین باشد: اینکه بتوانی با واقعیتِ زمخت و معمولیِ یک نفر کنار بیایی، نه با آن فرشته‌یِ خیالی که در رویاهایت تراشیده بودی. بقیه هر چه هست، فقط بازیِ هورمون‌هاست و بس…

Repost from کُسُفسکی
پیام نده کسخل ، فکر کردی منتظرته؟

و گاهی انسان نمیداند از کدام درد خود بنالد، تا می آید نفسی راحت بکشد به یاد گذشته می افتد؛آن حماقت های بی پایان و عذاب های همیشگیشان،بعد از آن خود را پرتاب شده میان گرفتاری های حال می‌بیند تا دست می جنباند خود را خلاص کند و فرصتی برای نوشیدن یک فنجان چای پیدا کند ترس ها و افکار آینده برایش دست تکان میدهند و صدایش می‌زنند،ناخودآگاه خستگی های حال و فرسودگی های گذشته و فنجان چایش را یخ زده ول میکند و به سمت آینده حرکت میکند نمیداند کی میتواند در این مسیر اندکی توقف کند نمیداند چگونه باید اندکی از بار زندگی کم کند بخواهد پیش خلق شکایت کند همه میگویند ما هم همینطور بخواهد شکایت به مخلوق ببرد گویند حکمتی است و گله روا نیست بخواهد در دل نگه دارد آنگاه چگونه میشود؟غیر از آن است که از غصه دق میکند؟

میدونید چرا تو روابطتتون شکست میخورید؟ چون سوشال مدیا و جامعه توهّم زیاد بودن انسان های جایگزین و دسترسی آسان بهتون داده.

لحظه که داشتی به خودت میگفتی از کجا میخواد بفهمه؟! دقیقاً همونجا جلوی خودتو بگیر تو در درون خودت هم مسئولی نه فقط در بیرون و در قبال دیگری

رابطه ها دو طرفه اس،توجه توجه میخواد و محبت هم محبت..هیچکی نمیتونه تنهایی کل راهُ بره و خسته نشه..همراه بودن مهم نیست،همقدم هم باشید

کاش خوش صدام پیشم بود که هر شب قبل خواب یه چیزی رو آروم میخوند تو تاریکی خونه.

غصه های نخورده و گریه های نکرده تلمبار شده روی هم زیاد دارم

در جلوه گاه حسنت ، آفتاب ره نیابد وصف رخ ثمینت ، مهتاب را نشاید