𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺
Kanalga Telegram’da o‘tish
در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f
Ko'proq ko'rsatish1 364
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-2330 kun
Postlar arxiv
1 364
دلم میخواهد همانطور که زندگی توی گلویم گیر
کرده و نه بالا میرود نه پایین میآید، من هم توی
گلوی زندگی گیر کنم.
1 364
چون آدمهای دور و برت هیچکاری هم که نکنند حتما تلاش میکنند که به هر طریقی ریشهات را بخشکانند و البته که لبخند میزنند.
1 364
تراژدی یعنی یه لیوان چایی دستت میگیری و میری به بیرون پنجره خیره میشی وقتی به جای فضای
بیرون به دیوار رو به روییت زُل میزنی یعنی اصلاً
اونجا نیستی،یعنی از اون مکانی که توش هستی کیلومترها فاصله داری.
1 364
یه فکرایی وقتی سراغت میان که دیگه اصلا قلبی
نداری،بعد یه جایی سمت چپ سینهت درد میگیره
بعد یادت میاد عه! تو که قلبی نداری،احتمالا همون
جای خالی همیشگی درد میکنه.
1 364
در روزهایی که مدام با پایان ها مواجهیم، یادم آمد که همه چیز باد میکند ،آرزوها روی مردمک چشم قریب به اتفاق آدمها،تاول خرافات روی پوست اندیشههای فقیر، دل غمزده از بی کسی باد میکند وقتی که هم صحبتش نفهم ترین انسان کره زمین است،در کنسرو مصرف گذشته محصولات آزادی ترش میشوند و باد میکنند ، کشته های مرز روی تن خط های مرزی باد میکنند ،آرزوهای جوانان روی تن گلوله باد میکند، سایه عقب ماندگی باد می کند بر دیوار های سرزمینی که نور آگاهی روی سر مردمانش نمیتابد،گلویی که بغض بارها آن را بوسیده بریده نمیشود باد میکند،دلم آتش میگیرد وقتی میبینم هنر روی دست هنرمندی باد میکند،یک نفر بیاید همه چیز را تقسیم کند بین انسانها و برود مثلا شادی را به مساوات،جان را به اعتدال آب،غذا، سرپناه ، عشق و آگاهی را،ذهن متفکر را موقع رفتن هم سهم ما را بگذارد روی طاقچه.که اگر چنین شد بکاریم برای چیدن،بچینیم برای بخشیدن و در آخر یادمان نرود همه چیز باد میکند حتی خود آدم.
1 364
ما خستهایم، خسته از کارهای نکرده،راه های نرفته
خوشی های ندیده،شادی های نچشیده، به قول کامو شیرجه های نزده کوفتگی های زیادی از خودشون به جا میزارن ما خیلی خیلی خستهایم.
1 364
Repost from نیمفنجان واژه
کتابها بیشتر از آدمها بهم حس آرامش میدن و آرومم میکنن. تکههای گمشدهی روح و قلبم رو با کلماتشون پُر میکنن و برخلاف اکثر آدمها، باعث خستگیِ روحم نمیشن.
1 364
اولین برخوردها نافذترین شناخت را از ما در ذهن دیگران رقم میزند.درواقع، ما یک عمر دستوپا می زنیم تا خودمان را بشناسیم، اما گویا هویتمان در یک چشمبرهمزدن بهنحوی برقآسا برای دیگران برملا میشود. آینه، عکس، فیلم و صدا های ضبطشده، همگی، فناوریهایی هستند که خویشتن ما را افشا میکنند و آن خودی را نشانمان میدهند که دیگران میبینند و ما نمیبینیم. اما کاش صبر میکردیم صبر میکردیم و همدیگر را میدیدیم ، دستان هم را می گرفتیم ، باهم به تماشاخانه میرفتیم و بازتاب روح یکدیگر را در کوچک ترین اتفاقات نظاره میکردیم و عمیق تر همدیگر را میدیدیم.به عمق روح هم پی میبردیم،کاش لبریز از شوق شناخت بودیم.
1 364
آدمیزاد تنها موجودیه که دچار قُرب و بُعد میشه
گاهی دچار دوری گاهی گرفتار نزدیکی،خیلی از
چیزهای دور و زیبا وهم و سرابن، خیلی از چیزها
هم انقدر نزدیکن که به چشم نمیان.
1 364
ادامه دادن زندگی با آدمها اونجایی دشوار میشه
که از لحاظ سطح فکری فرهنگی خیلی از هم فاصله میگیرین و این که اون ها قادر به درک مسائلی که شما هستین نیستند به شدت آزاردهنده و غیر قابل تاب آوری هست.
