uz
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

Kanalga Telegram’da o‘tish

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Ko'proq ko'rsatish
3 294
Obunachilar
-124 soatlar
+327 kun
+11130 kun
Postlar arxiv
بعد از طهمورث، جمشید شاه می‌شود که ۷۰۰ سال حکومت می‌کند.🤯 در دوره‌های قبل تمدن کم‌کم شکل گرفته‌بود؛ آهنگری، کشاورزی، دام‌داری، نساجی و قالی‌بافی همه راه افتاده‌بودند. در دوران پادشاهی جمشید دیگر تمدن در ایران به اوج خود رسید؛ معماری، مهندسی، پزشکی، عطرسازی و استخراج از معادن و اختلاف طبقاتی شکل گرفتند. یک روز جمشید تختی با سنگ‌های قیمتی استراخ‌شده از معادن ساخت و از دیو خواست او را به آسمان ببرد. مردم و شاه از فرط خوشی آن روز را روزُ نو ساختند و آن روزی‌ست که در اول فروردین جشن گرفته می‌شود. ۴۵۰ سال از پادشاهی او گذشته‌بود که غرور او را گرفت: ز گیتی سر شاه یزدان‌شناس ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس چنین گفت با سالخورده مهان که جز خویشتن را ندانم جهان هنر در جهان از من آمد پدید چو من نامور تخت شاهی ندید و این‌گونه شد که پای ابلیس و ضحاک به میان باز شد.

نمی‌دونم حوصله‌ی خوندن این‌ها رو دارین یا نه ولی به هر حال خیلی دوست داشتم تعریف کنم.

بعد از هوشنگ، طهمورث بر تخت پادشاهی می‌نشیند و سی سال حکومت می‌کند. لقب او از آن‌جایی که دیوها بعد از مغلوب شدن در جنگ از او
بعد از هوشنگ، طهمورث بر تخت پادشاهی می‌نشیند و سی سال حکومت می‌کند. لقب او از آن‌جایی که دیوها بعد از مغلوب شدن در جنگ از او اطاعت می‌کنند، "دیوبند" است. دیوهای اسیر در ازای جان‌شان به انسان‌ها خواندن و نوشتن تمام زبان‌هایی که وجود داشتند (رومی، تازی، پارسی، سغدی، پهلوی و چینی) می‌آموزند. [رزم طهمورث با دیوها]

چرا سیامک پادشاهی نکرد؟ چون در اولین رزم شاهنامه به جنگ "خروزان" یا "خزروان" یا "پوراهریمن" می‌‌رود و کشته می‌شود. [اثر سید ع
چرا سیامک پادشاهی نکرد؟ چون در اولین رزم شاهنامه به جنگ "خروزان" یا "خزروان" یا "پوراهریمن" می‌‌رود و کشته می‌شود. [اثر سید عرفان رسّام]

من همیشه این دوتا شخصیت و حضور ابیات دقیقی توی شاهنامه فردوسی برام جالب بوده فردی با مختصات شخصیتی دقیقی (و بعد اون نوع به قتل رسیدنش) انتخاب شده بود برای منظوم کردن خدای‌نامه‌ها و بعد ما فردوسی رو داریم با یه منش و تفکر کاملا منحصر به فرد که گاهی از میون ابیات و روایات خودش رو نشون میده و با شروعی کاملا متفاوت‌تر از دقیقی که پایان (دنویش حداقل) با هر روایت تاریخ‌ادبیاتی‌ای در شانش نیست

در رأس این نقاشی اولین اسطوره‌ی ایرانی، کیومرث را می‌بینیم. پایین‌، سمت راست پسر او سیامک را و در سمت چپ، هوشنگ نوه‌ی او را.
در رأس این نقاشی اولین اسطوره‌ی ایرانی، کیومرث را می‌بینیم. پایین‌، سمت راست پسر او سیامک را و در سمت چپ، هوشنگ نوه‌ی او را. کیومرث سی سال و نوه‌ی او هوشنگ چهل‌سال بر هفت‌کشور پادشاهی می‌کنند. این‌ها همه منسوب به شاهنامه‌اند، در اوستا بین کیومرث و سیامک چند نسل فاصله است. [بارگاه کیومرث، اثر سلطان محمد تبریزی]

سفر و شاهنامه؛ خلاصه‌ی تمام این روزها. در رأس اهداف امسال نوشته‌ام شاهنامه‌خوانی‌ و جذابیت این کار حسابی من را از خواندن رمان و نوشتن و... انداخته‌است. در اولین گام هم از هوش مصنوعی خواستم منابع را معرفی کند و در حین جستجو پیرامون آن منابع، یک‌سری منبع، کارگاه و فایل دیگر پیدا کردم و کار از سر گرفته شد. یکی از اولین اطلاعات جالبی هم که به دست آوردم این بود که فردوسی تا انتها اثر خود را "ناموَرنامه" می‌نامیده و بعدها به شاهنامه تغییر نام پیدا می‌کند. و دیگر این که فردوسی اولین کسی نبوده که تصمیم گرفته شاهنامه‌ی ابومنصوری را به نظم در بیاورد و در دیباچه، بخش "گفتار اندر فراهم آوردن کتاب" همه‌چیز را توضیح می‌دهد که ذوق دارم برای شما تعریف کنم. در زمان‌های قدیم شخصی به نام "ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی" حاکم خراسان به تاریخ‌دانان که در شاهنامه به آن‌ها "موبَدان سالخَورد" گفته می‌شود دستور می‌دهد از روی خدای‌نامک‌های متعلق به زمان ساسانیان اثر منثوری را منسوب به شاهنامه‌ی ابومنصوری خلق کنند. این اثر اولین بار به دست "ابومنصور دقیقی" سپرده می‌شود تا آن را به نظم در بیاورد، اما متأسفانه مرگ، مانع از آن می‌شود که کارش را ادامه دهد. هزار بیت از شاهنامه به قلم اوست که با رعایت امانت در کتاب آورده شده‌. نام آن چهار موبَد سالخَورد هم از لحاظ داشتن اصالت ایرانی خیلی جذاب هستند؛ اول؛ ماه، پیر خراسان دوم؛ یزدان‌داد، پسر شاپور از سيستان سوم؛ ماهری‌خورشید، پسر بهرام از نیشابور چهارم؛ شادان؛ پسر برزین از توس

پیش از این با خودم می‌گفتم حداقل در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که یوسا هم در اون حضور داره.

در ستایش ادبیات
در ستایش ادبیات

خواندن هم مانند نوشتن خروشی است بر کاستی‌‌های زندگی، انسان در ادبیات آن‌چه را می‌جوید که زندگی فاقد آن است. [از جملات یوسا در
خواندن هم مانند نوشتن خروشی است بر کاستی‌‌های زندگی، انسان در ادبیات آن‌چه را می‌جوید که زندگی فاقد آن است. [از جملات یوسا در کتاب ستایش ادبیات]

خواندن هم مانند نوشتن خروشی است بر کاستی‌‌های زندگی، انسان در ادبیات آن‌چه را می‌جوید که زندگی فاقد آن است. [از جملات یوسا در
خواندن هم مانند نوشتن خروشی است بر کاستی‌‌های زندگی، انسان در ادبیات آن‌چه را می‌جوید که زندگی فاقد آن است. [از جملات یوسا در کتاب در ستایش ادبیات]

۱/ یک‌شنبه سالن سینما دربست در اختیار من و میم بود. علی نصیریان در فیلم سینمایی‌ای به نام "هفت بهارنارنج" نقش اول را داشت و نقش‌های فرعی هم بازیگران مطرحی بودند و سالن فقط برای این‌که فیلم در دسته‌ی هنر و تجربه قرار می‌گیرد خالی بود. البته فقط این نیست؛ تنها دو سینما در زمان‌های پرت این فیلم را پخش می‌کنند و تبلیغی هم برای آن نشده، یا حداقل من که ندیده‌ام. اکثر ما هم بر این گمان هستیم که از آن‌جایی که به‌اندازه‌ی کافی در زندگی اندوه می‌کشیم، باید یک شب برویم سینما تا پژمان جمشیدی برای‌مان برقصد و کمی از اندوه زندگی‌مان کاسته شود. از این‌رو پی فیلم‌های غیرکمدی را نمی‌گیریم. -فیلم کمدی خیلی هم خوب است، در این‌جا منظور من فیلم مبتذل است.- به هر حال سه روز است به پیری و بدتر از آن تنهایی به وقت پیری فکر می‌کنم. ۲/امروز صرف کنجکاوی در قسمت سرچ گوگل نوشتم: "در ستایش ادبیات". عنوان کتابی از یوسا بود و من این را نمی‌دانستم؛ شامل گزیده‌ای از سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های او پیرامون ادبیات، نوشتن و خواندن. در یکی از بخش‌هایی که خیلی دوست داشتم آمده بود: "لازم می‌دانم در تأیید این نظر که ادبیات نوعی وقت‌گذرانی تجملی و زیبایی است، تأمل و اضافه کنم که ادبیات از غنی‌ترین امور معنوی و یکی از فعالیت‌های اجتناب‌ناپذیر برای آموزش شهروندان جامعه‌ی مدرن و دموکرات به شمار می‌رود؛ هم‌چنین برای هر انسان آزاد. بنابراین در خانواده‌ها نیز باید به‌عنوان اصلی ثابت و غیرقابل تغییر در برنامه‌های آموزشی کودکان گنجانده شود. حال آن‌که می‌دانیم وضع برعکس است و ادبیات در سراشیبی زوال افتاده است، به ویژه در حال حذف شدن از برنامه‌های درسی مدرسه‌هاست." و به‌نظر می‌رسد این درد آشنا، از دیرباز معضلی جهانی بوده‌است.

لینک‌ گروه برای ۱۰ نفر اولی که‌ پیام دادند ارسال می‌شه. ممنونم ازتون💌

سلام به همگی💗 امسال سه‌شنبه‌های داستان کوتاه رو به شکلی متفاوت از سر می‌گیریم به امید این‌که بیشترین بهره‌وری و لذت هم‌خوانی رو کنار هم داشته‌باشیم. دوره‌ی اول از این قراره: • چهار داستان کوتاه از جی‌. دی. سلینجر • منبع: مجموعه‌ی "نه داستان" ترجمه‌ی کاوه میرعباسی، نشر ماهی [این کتاب با عنوان "دل‌تنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم" ترجمه‌ی احمد گلشیری هم موجوده.] • مدت: چهار جلسه؛ جلسه‌ی اول ۲۶ فروردین [یک هفته برای مطالعه‌ی داستان فرصت هست. گروه در روز سه‌شنبه در اختیار اعضا خواهد بود.] • هزینه‌: رایگان • ظرفیت: [فعلن] ۱۰ نفر متأسفانه باید بگم اگر کسی در دوره‌ی اول فعالیتی نداشته باشه، نمی‌تونه تو دوره‌‌های بعدی شرکت کنه. می‌تونید تو پی‌وی اعلام حضور کنید. @ShahrzadAminii

ادبیات ایران را خیلی دوست دارم، سینمای ایران را هم. چه کسی جز ما می‌تواند به‌جای این‌که بگوید "من را ببوس"، بگوید "برایم یک شعر بخوان." و همان منظور را برساند، یا در کدام نقطه‌ی دنیا کسی می‌گوید "صبر می‌کنم دیگه، صبر نکنم چی‌کار کنم" و شنونده لب‌خند می‌زند، یا وقتی توت می‌بیند از فکرش می‌گذرد که "آقا یک توت، ما رو نجات داد." شعر فارسی که می‌خوانم این علاقه در من اوج می‌گیرد. تمام مدتی که امروز، عصیان فروغ را برای میم می‌خواندم، این از فکرم گذشت که چه‌قدر از فهمیدن جان کلام این زن خوش‌بختم. شک دارم ترجمه‌‌ی [سایه افکندی بر آن پایان و در دستت ریسمانی بود و آن‌سویش به گردن‌ها می‌کشیدی خلق را در کوره‌راه عمر چشم‌هاشان خیره در تصویر آن دنیا] هم بتواند تصاویری زنده در ذهن خلق کند و یا روحی را دعوت به سرکشی کند. نمی‌دانم، این تنها عقیده‌ی من است و عقیده‌ی من تنها عقیده‌ی یک دختر پراحساس است. یک‌بار در کلاس صحبت شد، در واقع گلایه شد از این‌که ما دیگر در ایران منتظر کتاب جدید نویسنده‌ای نیستیم. درست هم بود. من یکی که یا دائم سوگ‌وار محرومیت از خواندن باقی کتاب‌های معروفی و گلشیری و امثالهم بوده‌ام، یا کلافه از نظرات کتاب‌خوان‌ها در ایران‌کتاب و گودریدز که فلان نویسنده‌ی زن شبیه آن‌یکی نویسنده‌ی زن می‌نویسد و القصه. برای منی که تنها یک نوازش مو این تصویری‌ست که معروفی خلق کرده: "هر بار که دستش تو موهام می‌رفت، یک لایه درد همراه دستش بیرون می‌رفت." روایت یک عاشقانه‌ی سطحی از مستور اغنایم نمی‌کند. همه‌ی این‌ها پیش از آن بود که میم از کتابی که در تعطیلات خوانده‌بود بگوید؛ "داماهی" از "مهدی افروزمنش" که ماجرایی دراماتیک و جنایی در دل جنوب است و این‌قدری کشش داشته که علی‌رغم حجم زیادش در زمان کمی تمامش کند. این سومین‌باری بود که از افروزمنش تعریف می‌کرد و فکر کردم چه خوب است که بالاخره یک نویسنده‌ی معاصر باشد که ما منتظر کتاب جدید او باشیم و از استوری او پیرامون سؤالی که از یک زرتشتی پرسیده حدس بزنیم که مشغول نگاشتن کتاب جدیدی است و این از حسرت بی‌شمارمان کم کند که همه‌‌ی چیزهای خوب در گذشته نمانده‌اند و زمانه‌ی ما هم بختی دارد. این عقیده‌ی من است و من هنوز چیزی از افروزمنش نخوانده‌ام و این‌ها هم می‌توانند تنها پرحرفی‌ تلقی شوند.

کاش همیشه بهار بود.
کاش همیشه بهار بود.

شهرزاد از وقتی بهار شروع شده، چنلت داره تبدیل به یک بهشت رنگارنگ میشه.

در تمام کوچه‌، پس‌کوچه‌های شهر یک رستنی هست و یک رنگی.
+1
در تمام کوچه‌، پس‌کوچه‌های شهر یک رستنی هست و یک رنگی.

بزرگ نه، به نظرم دیگه داریم پیر می‌شیم.

photo content