uz
Feedback
خودرو

خودرو

Yopiq kanal

📈 Telegram kanali خودرو analitikasi

خودرو Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 30 450 obunachidan iborat bo'lib, Transport toifasida 725-o'rinni va Eron mintaqasida 11 286-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 30 450 obunachiga ega bo‘ldi.

27 Avgust, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -736 ga, so‘nggi 24 soatda esa -13 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 0.83% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 2.87% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 253 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 874 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 1 ta reaksiya keladi.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 28 Avgust, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Transport toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

30 450
Obunachilar
-1324 soatlar
-1187 kunlar
-73630 kunlar
Postlar arxiv
نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجا
 نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را فردا اعدام کنید.. و زنش را نزد من بیاورید .. نجار آن شب نتوانست بخوابد … همسر نجار گفت : مانند هر شب بخواب …    کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد … صبح صدای پای سربازان را شنيد… چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم … با دست لرزان در را باز کرد که …   ادامه داستان ➡️

مرد زیبایی که هر شب با زنش همبستر می شد و حتی یک شب هم زنش را راحت نمیگذاشت و صبح با هم به حمام می رفتند. زن راز همبستری با ش
مرد زیبایی که هر شب با زنش همبستر می شد و حتی یک شب هم زنش را راحت نمیگذاشت و صبح با هم به حمام می رفتند. زن راز همبستری با شوهرش را به زن تاجر گفت و زن تاجر به او بسیار حسادت کرد. یک روز .. 👇 ادامه داستان... ➡️

تهش میفهمی ک ... همین ی تیکه آهن برات میمونه 🖤🙂 [عروسک سایپا]🧿🕊🤍 @carrate

🔴حکیم مسافر و زن هرزه حكيمی به دهی سفر کرد … زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حكيم خواست تا مهمان وی باشد. حكيم پذیرفت و مهی
🔴حکیم مسافر و زن هرزه حكيمی به دهی سفر کرد … زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حكيم خواست تا مهمان وی باشد. حكيم پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را به حكيم رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !حكيم گفت.....   ادامه داستان ➡️          

⚠️گربه را دم حجله کشته.. میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است. پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند که ناگهان........ ادامه شو اینجا بخونید جالبه ➡️

بعد از فوت شوهرم صیغه برادر شوهرم شدم... مادر شوهرم سر جاریمو گرم میکرد تا تو اتاق برادرشوهرم حامله‌م کنه!!! ادامه داستان باز
بعد از فوت شوهرم صیغه برادر شوهرم شدم... مادر شوهرم سر جاریمو گرم میکرد تا تو اتاق برادرشوهرم حامله‌م کنه!!! ادامه داستان باز شود: ادامه داستان باز شود:

📖خیلی دلم میخواست کتاب صوتی بدون سانسور بامداد خمار و پیدا کنم تا اینکه امروز اینجا یهویی دیدم میدونم شماها خیلی دوست دارین
📖خیلی دلم میخواست کتاب صوتی بدون سانسور بامداد خمار و پیدا کنم تا اینکه امروز اینجا یهویی دیدم میدونم شماها خیلی دوست دارین گفتم براتون بزارمش👇👇 کتاب صوتی بامداد خمار➡️➡️

داستان پسر ۱۶ ساله با زن 50 ساله من به زرنگی و زیبایی بین فامیل معروف بودم .همیشه هم به پدر و مادرم کمک میکردم و هر کاری از خرید گرفته تا تمیزکاری خونه رو انجام میدادم . یک روز که زن همسایه خونمون بود مامانم شروع کرد به تعریف کردن از من زن همسایه هم نگاهی به من کرد و گفت میشه تو خرید تا سر بقالی به من کمک کنی .. من هم تو رودرواسی هیچی نتونستم بگم، با اون خانم تا سر بقالی رفتم و خریدا رو رسوندم تا دم در خونه اشون . که یهو زن همسایه گفت بزارشون تو آشپزخونه خریدارو که گذاشتم تو آشپزخونه برگشتم.. یهو دیدم در خونه رو بسته و وقتی چشمم به هیکلش افتاد دااغ شدم دیدم لباساشو ادامه ماجرا

زنی بیوه با شکار پرنده ها در بیابان و صید ماهی در دریا خرج زندگی خودش رو در میاره . روزی این زن برای سمار به بیابان می رود .
زنی بیوه با شکار پرنده ها در بیابان و صید ماهی در دریا خرج زندگی خودش رو در میاره . روزی این زن برای سمار به بیابان می رود . که با دو ملا روبه رو می شود بعد از کمی گفتگو اتفاقی می افتد که… ادامه داستان... ➡️

حکایت عاشقانهٔ شاه عباس و فیروزه در روزگار شاه عباس ، زمانی که او در اوج قدرت بود، دلش گرفتار دختری شد از میان مردم عادی؛ دختری زیبا و باوقار به نام فیروزه، که نه از خاندان اشراف بود، نه از درباریان. روزی که شاه در لباس مبدّل برای بازرسی به میان مردم رفت، در بازار اصفهان، نگاهش به دختری افتاد که با پدرش قالی می‌فروخت. نه زیور داشت، نه آرایش، اما چشمانش آرامشی عجیب داشت. شاه با نام مستعار، چندبار به بازار آمد، و هر بار با او سخن گفت. دلش آرام نمی‌گرفت. پس از چند ماه، هویت واقعی‌اش را فاش کرد و او را به دربار دعوت کرد. اما فیروزه گفت....... ادامه داستان

زن ملا مشغول پَر کندن چند مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. زن فریاد زد: ملا، گربه مرغ را برد. ملا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیاور! گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی گربه گفت.... ادامه داستان... ➡️